
توضیحات و شفاف سازی در تئاترِ " بازی با کلمات "
درود به دوستان و همراهانِ جان 🌷🥰
مدتی ست بعنوان زنگ تفریح فکر و ذهن و جدی بودنِ هر آنچه درونم را بعضا خسته میکند...جسته گریخته راهیِ طنز شدم.
بی هیچ تجربه و فنِ نویسندگی یا تحصیلات دانشگاهی ...
هر چند ضعیف ، که از " تولد من ..." شروع شد و تا کنون ۱۲ پست از بازی با کلمات منتشر شده ...و خوشحالم که بخوبی پیش رفته و خطاها یا کاستی ها ،تاحدی بهبود یافته .
شاید انتظار اندکی داشتم و زنگ تفریح را برای دلِ خودم نوشتم
اما به مرور از لایک ها و کامنتها متوجه شدم دوستانی هم به این زنگ تفریح می اندیشند .
در مجموع بازخورد خوبی دارد .
برای خودم اینگونه است که اگر فقط یکنفر با خواندن این طنز ها ، لبخند بزند ...موفق شده ام .( چه با لایک چه بی لایک )
حال میبینم ظاهرا لبخندها بیشتر شده و شاید به خنده هم دل خوش کنم .
برخی کامنتها از شلوغی و سر در گمی در مسیر قصه ، همچنین نامعلومی گوینده و مخاطبِ دیالوگها و تغییر شکل کلمات که خواندن را سخت و حوصله را سر میبرد ، گفتند ...
بله ...تایید و قبول میکنم .
شاید توضیحاتی در ادامه ، کمکی برای خودم باشد :
در هر طنز ۶ یا ۷ نفر هستند ،
👨🦱بچه ها ۳ نفر در سنین و تجربه های مختلف
🤔راوی که بینِ متن و چهارچوب قصه گویی و اتفاقات و واکنشهای بچه ها و دیگران، کاملا معلق و گیجه...در لحظه باید اوضاع رو کنترل کنه که البته خوش هم خرابکاری داره
😎روح با کلمات در پرانتز که نماینده ی وجدان بیدار یا زیادی بیداره ! از من ایراد میگیره طرفدار بچه ها و حقیقته .
😳بابا اِتی با ککییههه گفتن که بظاهر نمیشنوه و گیجه و پیره ولی در واقع نه .......چشم چرون فرصت طلب ، خودشو به نفهمی میزنه و نیت و حرف اصلی رو در پوشش کلماتِ عجیب در فراموشی عمدی ، میگه .
🤠خودم که ظاهرا متن قصه مینویسم و مثلا سرگروهم ، یک خودشیفته ی مُتوَهم که سودای کارگردانی داره، از مسئولیت فراری ، در لاپوشانی حقیقت و جا خالی دادن ،
از سر وا کنی همه چیز ...مهارت داره !!!
درواقع ؛ تئاتری شکل میگیره و قصه میتونه در حاشیه باشه ، همه بداهه و فقط با گریزی به قصه .
هدفم بیشتر ، بازی با کلمات در تئاتری ست :
که ارتباط چشمی ندارم ، زبانِ بدنِ کارکتر ندارم ، لحن کلام و صدا ندارم ...
بچه ها یه کلمه میشنون ولی چند برداشت دارن ...با ذهنی بازیگوش ولی پاک و ساده.
راوی با کشدار کردن کلمات میخواد لحن به قصه بده ...گاهی سر در گم میشه ، میخواد توضیح بده و شفاف سازی کنه ولی سواد و اطلاعات کافی نداره ...
روح و بابا اِتی ، بداهه و فرصت طلبند! ، روح برای تخریب من در افشای حقیقت و بابا اِتی مثل بچه ها ولی با یه زرنگی خاص میره توی قصه ...
دارم تلاش میکنم........که انصافا سخته ،
بیشتر از یک دلنوشته یا متنِ جدی .
جای ۶ ۷ نفر باید فکر کنم ، بداهه بگم ، از دیدگاه تک تک شان به قصه و چالشها و اتفاقات و حرفهای بقیه ، توجه کنم ،
چیزی جا نَیوفته ، سوأل بچه ای بی پاسخ نَمونه ...
حرف و دیدگاه بچه با احترام شنیده بشه.
روح ، بی مرز و جدی دنبال حقیقته ، با هر کلامی در هرموقعیتی ، ولو کشتن و مُردَن من !
و خیلی موارد دیگه ...
باور بفرمایید یه وقتهایی از فشار این شلوغی ها و تمرکز روی مراحل حرکتِ چنین تئاتری...
فقط باید بخوابم ...
نه چای و قهوه نه سیگار نه قدم زدن در حیاط نه حتی بیرون رفتن تا سرکوچه ، کمکی نمیکنه ...فقط خواب
اما ..... اما بسیار خوشحالم و رضایت درونی دارم ...ادامه میدهم و مطمئنم که روان تر و مسلط تر و با کمک شما یاران ، حرکت خواهم کرد ...
نظرات ارزشمند انتقادی یا تشویقی...
حتی اگر کسانی لایک نَزنند یا نظری نَدهند...
ولی لبخند یا خنده ای مهمان دلشان باشد ، حس موفقیت ، رضایت و خوشحالی دارم ...
برای درک بهتر از استیکر کمک میگیرم :
😎 برای روح
😳 بابا اِتی
🤔 راوی
🤠 خودم
👨🦱 بچه ها
که شاید در لحظه ، مهم نباشد که گوینده کیست و مخاطب کدام است .
شاید مهم ، جملاتیست که به خنده منجر شود و یا به طنزی تلخ در رویدادی اجتماعی .
این تئاتر ، نماینده و بخش بسیار کوچکی ست از " زندگی "
تئاتری ست با حضور نسلها و دیدگاههای مختلف و متفاوت.
و چه بسا هر نسل میتواند جای دیگری باشد برای درکِ بهتر.
تا درودی دیگر ....بدرود 🌷🥰
