ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۴ دقیقه·۸ روز پیش

دلنوشته ای زلال به "بازی با کلمات"

توضیحات و شفاف سازی در تئاترِ " بازی با کلمات "

درود به دوستان و همراهانِ جان 🌷🥰

مدتی ست بعنوان زنگ تفریح فکر و ذهن و جدی بودنِ هر آنچه درونم را بعضا خسته می‌کند...جسته گریخته راهیِ طنز شدم.

بی هیچ تجربه و فنِ نویسندگی یا تحصیلات دانشگاهی ...

هر چند ضعیف ، که از " تولد من ..." شروع شد و تا کنون ۱۲ پست از بازی با کلمات منتشر شده .‌‌..و خوشحالم که بخوبی پیش رفته و خطاها یا کاستی ها ،تاحدی بهبود یافته .

شاید انتظار اندکی داشتم و زنگ تفریح را برای دلِ خودم نوشتم

اما به مرور از لایک ها و کامنتها متوجه شدم دوستانی هم به این زنگ تفریح می اندیشند .

در مجموع بازخورد خوبی دارد .

برای خودم اینگونه است که اگر فقط یکنفر با خواندن این طنز ها ، لبخند بزند ...موفق شده ام .( چه با لایک چه بی لایک )

حال می‌بینم ظاهرا لبخندها بیشتر شده و شاید به خنده هم دل خوش کنم .

برخی کامنتها از شلوغی و سر در گمی در مسیر قصه ، همچنین نامعلومی گوینده و مخاطبِ دیالوگها و تغییر شکل کلمات که خواندن را سخت و حوصله را سر می‌برد ، گفتند ...

بله ...تایید و قبول میکنم .

شاید توضیحاتی در ادامه ، کمکی برای خودم باشد :

در هر طنز ۶ یا ۷ نفر هستند ،

👨‍🦱بچه ها ۳ نفر در سنین و تجربه های مختلف

🤔راوی که بینِ متن و چهارچوب قصه گویی و اتفاقات و واکنش‌های بچه ها و دیگران،  کاملا معلق و گیجه...در لحظه باید اوضاع رو کنترل کنه که البته خوش هم خرابکاری داره

😎روح با کلمات در پرانتز که نماینده ی وجدان بیدار یا زیادی بیداره ! از من ایراد میگیره طرفدار بچه ها و حقیقته .

😳بابا اِتی با ککییههه گفتن که بظاهر نمیشنوه و گیجه و پیره ولی در واقع نه .......چشم چرون فرصت طلب ، خودشو به نفهمی میزنه و نیت و حرف اصلی رو در پوشش کلماتِ عجیب در فراموشی عمدی ، میگه .

🤠خودم که ظاهرا متن قصه مینویسم و مثلا سرگروهم ، یک خودشیفته ی مُتوَهم که سودای کارگردانی داره، از مسئولیت فراری ، در لاپوشانی حقیقت و جا خالی دادن ،

از سر وا کنی همه چیز ...مهارت داره !!!

درواقع  ؛ تئاتری شکل میگیره و قصه میتونه در حاشیه باشه ، همه بداهه و فقط با گریزی به قصه .

هدفم بیشتر ، بازی با کلمات در تئاتری ست :

که ارتباط چشمی ندارم ، زبانِ بدنِ کارکتر ندارم ، لحن کلام و صدا ندارم ...

بچه ها یه کلمه میشنون ولی چند برداشت دارن ...با ذهنی بازیگوش ولی پاک و ساده.

راوی با کشدار کردن کلمات میخواد لحن به قصه بده ...گاهی سر در گم میشه ، میخواد توضیح بده و شفاف سازی کنه ولی سواد و اطلاعات کافی نداره ...

روح و بابا اِتی ، بداهه و فرصت طلبند! ، روح برای تخریب من در افشای حقیقت و بابا اِتی مثل بچه ها ولی با یه زرنگی خاص میره توی قصه ...

دارم تلاش می‌کنم........که انصافا سخته ،

بیشتر از یک دلنوشته یا متنِ جدی .

جای ۶ ۷ نفر باید فکر کنم ، بداهه بگم ، از دیدگاه تک تک شان به قصه و چالشها و اتفاقات و حرفهای بقیه ، توجه کنم ،

چیزی جا نَیوفته ، سوأل بچه ای بی پاسخ نَمونه ..‌.

حرف و دیدگاه بچه با احترام شنیده بشه.

روح ، بی مرز و جدی دنبال حقیقته ، با هر کلامی در هرموقعیتی ، ولو کشتن و مُردَن من !

و خیلی موارد دیگه ...

باور بفرمایید یه وقتهایی از فشار این شلوغی ها و تمرکز روی مراحل حرکتِ چنین تئاتری...

فقط باید بخوابم ...

نه چای و قهوه نه سیگار نه قدم زدن در حیاط نه حتی بیرون رفتن تا سرکوچه ، کمکی نمیکنه ..‌.فقط خواب

اما ..... اما بسیار خوشحالم و رضایت درونی دارم ...ادامه میدهم و مطمئنم که روان تر و مسلط تر و با کمک شما یاران ، حرکت خواهم کرد ...

نظرات ارزشمند انتقادی یا تشویقی...

حتی اگر کسانی لایک نَزنند یا نظری نَدهند...

ولی لبخند یا خنده ای مهمان دلشان باشد ، حس موفقیت ، رضایت و خوشحالی دارم ...

برای درک بهتر از استیکر کمک میگیرم :

😎 برای روح

😳 بابا اِتی

🤔 راوی

🤠 خودم

👨‍🦱 بچه ها

که شاید در لحظه ، مهم نباشد که گوینده کیست و مخاطب کدام است .

شاید مهم ، جملاتیست که به خنده منجر شود و یا به طنزی تلخ در رویدادی اجتماعی .

این تئاتر ، نماینده و بخش بسیار کوچکی ست از " زندگی "

تئاتری ست با حضور نسل‌ها و دیدگاه‌های مختلف و متفاوت.

و چه بسا هر نسل می‌تواند جای دیگری باشد برای درکِ بهتر.

تا درودی دیگر ....بدرود 🌷🥰

کلماتزبان بدن
۱
۰
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید