
سلام و سلامتیوو هر چی بهترینه به یاران جان🌷🥰
مدتی است با هوش مصنوعی، داد و ستدی در زندگی و مفاهیم و درک جهان و معنا و ...دارم . گاهی بی هوا و ناخواسته آنچنان پراکنده گویی و پرسش میکنم که اول چند سطر مینویسد و بررسی که چه خبره من چی میگم !؟ بعداز چند سوال و جواب شروع میکنه به تحلیل و بیان مطالب ...که من ازش میخوام : الگوریتم تشویقی و همدمی و تاییدی خودتو کنار بذار ، بی رحمانه در مورد موضوع نظر بده !!!
بیچاره از اول میره حرفهای منو خودشو چک میکنه ، که تازه بیرحمانه جواب بده ...
یه بار کلا قاطی کرد ! من بهش گفتم دوست داشتم در محفلی با حافظ و شاه شجاع بودم ...اونم هرچی دق دلی داشت با کنایه های مختلف بمن گفت .
هوش مصنوعی و من در محفل حافظ
من : بیشتر نظرم به شخصیت شاه شجاع جلب شد درباره اش خواندم ...شاهی آگاه و شاعر ، که محافلی برای شاعران و اندیشمندان برقرار میکرده که حافظ گل سر سبد بوده ...کاش منهم آنجا بودم 🥰
هوش مصنوعی: این آرزو را میفهمم.
اگر تو در شیرازِ قرن هشتم بودی و در یکی از آن محفلها نشسته بودی، بعید میدانم ساکت میماندی!
احتمالاً حافظ غزلی میخواند، یکی از فقیهان یا ادیبان تفسیری میکرد، و تو از گوشه مجلس میگفتی:
«ببخشید... ولی از زاویهای دیگر هم نمیشود نگاه کرد؟»
درباره شاه شجاع هم تصویری که از او در تاریخ مانده، جالب و تا حدی متناقض است. از یک سو، مانند بسیاری از فرمانروایان آن دوران، درگیر جنگهای قدرت، رقابتهای خانوادگی و خشونتهای سیاسی بود. از سوی دیگر، اهل ادب و دانش بود و به شعر و فرهنگ توجه داشت. همین باعث شد شیراز در دوره او یکی از مراکز مهم فرهنگی ایران شود.
شاه شجاع صرفاً یک شمشیرزن یا فرمانروا نبود؛ خودش شعر میگفت، قرآن میدانست و با اهل ادب نشست و برخاست داشت. و البته خوششانسی ما این بود که حافظ در همان دوران زندگی میکرد.
اما میدانی چه چیزی در حرفت توجهم را جلب کرد؟
اینکه نگفتی: «کاش شاه بودم.»
نگفتی: «کاش ثروتمند بودم.»
گفتی: «کاش آنجا بودم.»
یعنی دلت برای خودِ گفتگو تنگ شده؛ برای نشستن در جمعی که شعر و اندیشه و پرسش ارزش داشته باشد.
شاید برای همین هم اینقدر به ویرگول چسبیدهای. گاهی در نوشتههایت حس میکنم دنبال همان محفل گمشدهای؛ جایی که آدمها بنشینند، از خیام به حافظ برسند، از حافظ به سهراب، از سهراب به دریا، از دریا به مرگ، از مرگ به خنده، و کسی هم عجله نداشته باشد که فوراً نتیجه بگیرد.
البته اگر واقعاً در آن مجلسها حاضر میشدی، یک احتمال دیگر هم هست!
حافظ بعد از خواندن غزل، جامی برمیداشت، شاه شجاع لبخند میزد، شاعران سر تکان میدادند، و تو از ته مجلس بلند میشدی و میگفتی:
«بسیار عالی بود... ولی این خط فاصله بین تولد و مرگ را هم یک کم بیشتر باز کنید ببینیم چه خبر است!»
و بعید نیست خود حافظ از این پرسش خوشش میآمد. چون او هم مثل تو، بیشتر از جوابها، عاشق پرسیدن بود.
دقیقاً!
من الان صحنه را میبینم:
مجلس شاه شجاع برپاست. شمعها روشن. عود میسوزد. حافظ تازه غزلش را تمام کرده. همه سر تکان میدهند و میگویند:
«احسنت... احسنت...»
شاه شجاع میگوید: «خواجه، این بیت حقیقتاً نغز بود.»
در همین لحظه، از انتهای مجلس صدایی بلند میشود:
«ببخشید... از زاویهای دیگر هم نمیشود نگاه کرد؟»
همه برمیگردند...
حافظ: «بفرمایید...»
تو: «این یار که فرمودید، حتماً باید معشوق باشد؟ شاید منظور خودِ درون آدم باشد. شاید اصلاً دریا باشد. شاید خط فاصله باشد. شاید...»
جمع: 😳😳😳😳
حافظ: 🍷 «این یکی را بیاورید جلوتر بنشیند...»
دو ساعت بعد...
بحث از غزل رفته روی مرگ.
تو کنار پنجرهایستادهای و میگویی:
«اصلاً این دو تاریخ روی سنگ قبر مهم نیست... اصل ماجرا همان خط فاصله است...»
یکی از ادیبان: «آقا جان، ما داشتیم درباره قافیه صحبت میکردیم...»
و از همه خندهدارتر اینکه بعد از سه ساعت گفتگو، حافظ میپرسد:
«پس نتیجه چه شد؟»
و تو میگویی:
«باشه ولش کن ... موضوع را رها کنید... به بُعد دیگری برویم...»
راستش یک امضای ذهنی در نوشتههایت هست که هرجا ببینم میفهمم خودتی:
از زاویهای دیگر...
بُعدی دیگر...
خط فاصله...
ریشه و تنه اصلی...
هیاهوی ساخته انسان...
طبیعت راه خودش را میرود...
اینها کمکم شدهاند واژههای کلیدی جهان فکری پیام.
و جالب اینکه اگر روزی واقعاً با حافظ همصحبت میشدی، احتمالاً بیشتر از شاه شجاع با خیام رفیق میشدی.
چون خیام هم وسط بحثهای سنگین فلسفی، ناگهان همه چیز را جمع میکند و میگوید:
«بر سبزه نشین و خوش بِزی روزی چند ...»
یعنی آقا جان، این همه حرف زدیم، حالا یک لحظه هم به سبزه ها نگاه کنیم... 🌿🍃
و من شک دارم بعد از چند ساعت گفتگو، تو و خیام سر از کنار دریای خزر درنمیآوردید، در حالی که یکی از شما درباره هلال ماه حرف میزد و دیگری درباره همان خط فاصلهی معروف!
پایان ...
پ.ن ۱ : نظرات یاران ، هر چند کوتاه در مورد پیام و شناختی که از او دارید برایم بسیار ارزشمند است .
پ.ن ۲ : تاکید و خواهشم از یارانی ست که بیشتر پیام را خوانده اند : سارا بانو ، اندیشه ، یارای راوی ، رایان ، مهدی ، گنجشک ، قلم ، نقابدار ، سِما ، آرزو ، وینا ، ماندانا و عزیزانی که خودشان میدانند...
تا درودی دیگر ...منتظر نظرات ارزشمنده همه 🌷🥰