ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۹ دقیقه·۶ روز پیش

لذت در زندگی با خودِ زندگی 🥰

گلها و سبزه های زیبا ...گرچه محدود در تصویر
گلها و سبزه های زیبا ...گرچه محدود در تصویر

درود بر یاران جان 🌷🥰

احساس می‌کنید چقدر با علاقمندی بشما و با اشتیاق برایتان از لذت‌های زندگی میگم ؟

چه با خانه و حیاط ، چه با روستا و زردچوبه ، چه با پروژه ی مرحوم ، چه با خرید لبتاپ ، چه با تنهایی و مرغ و خروس و اردک ...خداروشکر که در محاصره ی دلنشین اینها هستم !

اصلا در چنین زندانی اسیرم ! نمیتونم بیام بیرون در دنیایی که برخی از آدما ...برخی ، بعضی ...حالا هرچی ، گرفتار عادات و خستگی‌های مختلف و بعضا بی دلیل و بی نتیجه بسر میبرن.

اگه ازشون بپرسم :

  • وقتی شب از سرکار اومدی ، آسمون و ماهو دیدی ؟

  • بارون میومد ، از عطر و لطافتش لذت بردی ؟ یا غُر زدی ؟

  • صدای خُر خُر ِهمسر ، فرزند ، پدر مادر ، برات معنی حضور او بود ، یا شکایت ؟

  • نقاشیِ بچه رو دیدی که از زندگی کشیده بود،یا حوصله نداشتی خسته بودی ؟ توجه نکردی ؟

  • وقتی غذا میخوردی ، فهمیدی و لذت بردی ؟ شکرگزاری و تشکر از زحمتِ مهیا شدن ...حس کردی ؟

  • در کل تونستی بین دغدغه ها و ناملایمات روزگار و البته تلاشی که میکنی ، با زندگی ، مرزی ببینی و بجا و بموقع لذت ببری ؟

    چه جوابی دارن ؟

بگذریم ، میدونم الان سخت و بسیار دشواره که در این هیاهو ها و آشفتگی ها ، بلاتکلیفی ها ، به اینجور سوالات و مسائل فکر کنیم . اما اینها اجزای همین زندگی هستند . دونه به دونه کوچیک کوچیک ، نامحسوس جمع شدن ، که زندگی باشن .

این دو عکسو امروز ۸ تیر گرفتم .

حضور در چنین مناظری حس زندگی داره .اینها در زمین‌های خالی و بنوعی متروکِ اطراف محله س .

در ظاهر و کاربرد ، همه علف هرز نامگذاری میشن . کاش همه ی هرزها...اینجوری باشن .

امسال یکی از همین زمین‌ها با بوته های پربار هندوانه پوشیده شده . که پارسال متروک و بی استفاده بود .

یه زمینی هم پراز نِی و علفهای مختلف ( نمیگم هرز ) بود که کشاورزی عزیز ، امسال برنج کاشت . بصورت مُناصِفِه یعنی زمین از یکی ، کاشت و برداشت از یکی ، نصف نصف .

زمینی در کوچه ی ما ! یعنی حریم شهری ، با دیوار و سند و آب و برق و گاز...که ارزش خرید فروش داره .خدا تومن قیمت ...

اما ترجیح به کشاورزی و ایجاد زندگی باعث شد محصولی برای دو خانواده باشه و هرکس عبور کنه بین دو یا چند دیوار خانه های اطراف این زمین ...زندگی ، سبزی و طراوت ببینه .

شالیزارها ، دشت‌های بیکران سبز و دلنشین 🥰
شالیزارها ، دشت‌های بیکران سبز و دلنشین 🥰

بنظرم تمام ایرانِ عزیز و البته زخمی و غمبارِ ما ...پر از چنین مناظر و زیبایی هایی هست ، که به نگاه و روح و روانمون آرامش و حس قشنگ زندگی میده . در تمام استان‌ها و مناطقِ حتی دورافتاده ، میشه همه جور زندگی دید .

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

آفتابی لب درگاه شماست

که اگر در بگشایید به رفتار شما می‌تابد

هر که در حافظه چوب ببیند باغی

صورتش در وزشِ بیشه ی شور ابدی ، خواهد ماند

هرکه با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود

## اما چه اتفاقی افتاد !؟ ##

خانه‌هاشان پر داوودی بود ،

چشمشان را بستیم

دستشان را نرساندیم به سر شاخه ی هوش

جیبشان را پر عادت کردیم

خوابشان را به صدای سفر آینه‌ها آشفتیم

آدم نمیدونه کجارو نگاه کنه 🥰
آدم نمیدونه کجارو نگاه کنه 🥰

امروز دو سه ساعتی در پروژه ی مرحوم گشت و گذار داشتم .

خلاصه بگم : بدونِ حضور آدم‌ها ! نِی ها و علفهای مختلف ، مشغول وظیفه ی الهی خود هستند و همه چیز را پوششِ سبز طبیعت می‌دهند.( اعتراضی هست ؟ آقایونه شرکت ،خب بیاین پروژه رو احیاء کنیین ...بی فرهنگهاااا )

شورا و دهیاری روستا سال قبل ، در کنار استخر پرورش ماهی ، سوله ای بزرگ ساختند برای پرورش اردک .

تقریبا ۲۰۰۰ تا ...!؟ عدد .‌‌..!؟ اصله ، قلاده ، تخته ، فروَند ...واحد شمارش اردک چچیییهه !؟ نمیدونم ، ولش کن .‌‌..آوردن . همین .

اوونموقع زندانی بودن
اوونموقع زندانی بودن

مدتی که کوچیک و آسیب پذیر بودن . در سوله ، زندانی هم بودن ! آلودگی صوتی زیادی هم داشتن ...‌آآخه مثله قصه هایی که تا حالا گفتم ، این بیچاره ها واقعا ، بی پدر مادر بودن

هر کی میرفت توی سوله میگفتن : آخ جوون مامان اومد .بعد میدیدن شکلش فرق داره ...دوتا پای دراااز با چکمه ، دوتا دستِ آویزون ، یه کله ی گنده ، اما این چیزی که میدیدن بهشون غذا میداد ، پس باباشوونه !!! جیغ و داد ، از روی هم میپریدن ، با فشار و هُل دادن میخواستن بیشتر بخورن .

این مثلا باباشون چندتا تشتِ بزرگ ، پر از غذا می‌کرد و بفاصله از هم میذاشت ، بهشون تذکر میداد : اجتماع بیش از ده جوجه ممنوع ...ولی اونا چون بی پدر مادر بودن و بی تربیت

( یعنی بدونِ تربیت شده گی ) جوجه شده بودن ...حمله میکردن به دوتا تشت ، بقیه ی تشتها مشتری نداشت .که این باباشون با چوب میزد به اینا که : برو اونور بچه ...اوونجا هم غذا هس.

همینجوری طی دو ماه تا اینا بزرگتر بشن ، چندتاشون زیر دست و پای همدیگه تلف شدن .یعنی اونایی که زنده موندن خیلی با قدرت ، دوس داشتن زنده بمونن .

بالاخره روزی درهای آهنین زندان باز شد ...و چندتا اردک مُردن چون نمیدونستن بیرون چیه یا کیه ؟ بدو بدو از روی هم رد میشدن ، میپریدن ، همدیگرو لگد مال میکردن که برن بیرون ،چندتاشون هم ذوق مرگ شدن ! سبزه و علف ، یه اسخر آب ، آسمون و آفتاب ، چندتا "باباشون" ، یه عالم کِرم توی گِل ...

اگه مثلا ۱۹۰۰ رأس بودن ، به ۳۸۰۰ جهت ، متواری شدن !

جیغ و داد بیداد ، وِی لوون و سرگردون فقط میرفتن ...بی پدرمادری همینه دیگه ، یه بزرگتر که باشه اوضاعو کنترل میکنه

هنوز یکساعت از آزادی نگذشته بود که : یه عده توی آب بودن ، یه عده لای علفا گم شده بودن ، یه عده توی ماسه دست و پا میزدن ، چندتا توی تور ماهیگیری که اصلا یه جای دیگه بود ، کله و بالِشون گیر کرده بود ، یه عده رررفتن ...همینجوری رررفتن ، انگار کار و قراری داشتن ، یه عده توی سوله موونده بودن نمیفهمیدن چی شد چیکار کنن ،

آزاااادی
آزاااادی

بازم حالته خر توو خر بهتره ! خرها بزرگن ، میشه یه جووری جمعشون کرد ..‌.ولی این بی پدرمادرااا ، هر کدومشون چندجااا بودن ، اونم سایز کووچیک ، انگار در آزادی ، هر کدوم ، چند کدوم شده بودن ...

خلاصه دوستانِ نگهبان و مراقب یعنی چوپونااا ، از ساعت ۱۴ تلاش برای جمع آوری شروع کردن ...تاااا ساعت ۲۰ که هوا داشت تاریک میشد ...یه عده فقط صداشون میومد ...تصویر نداشتیم !!! یه عده هم نه صدا نه تصویر ...فردا صبح دیده شدن از اووون دووور دوووراااا ، بقیه رو دیدن... اوومدن !!

چند روزی اینجوری بود ..‌.ولی نه ! خیلی روز اینجوری بود .

چووپوونااا با قایق و سگهای زنده یاب میرفتن ، این ارازل اوباشوو جمع کنن . منو دو تا از همکارااا وقتی هیچ دااافی نبود میومدیم کمک ...

شاید دو ماه گذشته بود که قرار شد این بی پدرمادرا توی آب و این محوطه نچَرَن ...برن اووونور بِچَرن ..‌.تووی زمین‌های برنج بریده ، ایناااا هم دیدن آآاخ جوون ، یه بییرونه دیگه ...

بازم اگه ۱۷۵۰ تا بودن به ۳۵۰۰ جهت پخش شدن ...کِرم ، قورباغه ، برنجهای ریخته شده ، علف ، خلاصه یه عااالمه خوراکی با مِنوی باااز ...دیووونه شون کرده بود .

اینجا موضوع حراست ، حفاظت یه کم راحتتر بود ،

چهار تا " باباشون " با هشت تا چوبِ درااازشون ، در چهار جهت زمین میدویدن تا اینااارو در یه زمین جمع کنن !!!

بازم از ساعت ۱۴ شروع میکردن تا ۲۰ ...ولی فردا صبح یه عده ای از یه جای دیگه میوومدن ...

یه روز یه آآآقااهه اوومد گفت باید واکسن بزنیم ..‌.درهای سوله بسته شد ، زندانی‌ها به دو گروه تقسیم شدن ، آآآقااهه وسط نشست ، از اینووَر هر دقیقه ۲ تا ۳ تا اردک سوزن می‌کرد توو کو ..‌.شون ، نه ! توو بالشون ، پرت می‌کرد اووونور .

روی خط لبه ی مرزی هم دوتا باباهاشون ایستاده بودن که اوونور یااا...نیان اینوَریااا .‌‌ دو روز اینجوری بود .

تا شب عید ، هر روز همینجوری بزن و برقص بوود ...اردکاا میزدن ، چووپوونااا میرقصیدن . شاید بیشتر از ۴۰۰ رأس تلفات تخمین زده شد ...بقیه در کشتارگاه ، گردن زده شد 🥺

هیچی ...این سوله هم ررفت در حالت کمااا ...سکوت ، بی هویت ، چووپوونااا بیکار شدن ، همدرد شدیم ...رررفتن .

استخر پرورش ماهی هم انقدر آبدار شد که نمیشد ماهی گرفت ...خیلی آبدار شد .

قبلش چندبار آآآقااهه ها اوومدن تور انداختن چندتا ماهی گرفتن ولی چند چندتا فرار کردن ...دیگه نیوومدن، ماهی‌ها هم راحت میرن پارتی ، دور دور اندرزگو ، بام استخر اینجوری

ماهی کپور شاید هر کدوم ۴ کیلویی بودن
ماهی کپور شاید هر کدوم ۴ کیلویی بودن

اما امروز که رفتم اووونجا ...یعنی سرِ خاکِ مرحوم پروژه ، دیدم یکی از اوون چووپوونااا...۵۰ رأس اردک توی سوله داره ،

که طی دو ماه گذشته جوجه دار شدن . اصلا هم قصد گردن زدن نداره ...فقط تخم بذارن بفروشه یا جوجه بشه .‌‌..

اینا جدیدن ...🥰
اینا جدیدن ...🥰

یکی از اوونا با بقیه فرق می‌کرد، پرسیدم این کیه یا چیه ؟ گفت : این تنها اردک نَره ، بقیه ماده ن 😳

جاااان !؟ ...یه آقاااهه با ۴۹ تا خاااانووم!؟ دیدم یه جووری راه میره ، حال نداره ...میشینه جوون نداره ...نگووو همکار نداره !

اما برای تولید مثل از جوون مایه گذاشته هاااا ، عکس بالا ۹رأس جوجه س ...احتمالا چندتا دیگه زیرِ یه اردکی هستن که اووونور نشسته بوود ، منو نگاه می‌کرد...

اینا جدیدن...آقای خوشبخت سمت راست پایین عکسه نوک قرمزه
اینا جدیدن...آقای خوشبخت سمت راست پایین عکسه نوک قرمزه

الان اینااا بربری هم میخورن ، بحالت تیلیید در آب ...

هر روزه بین ۱۵ تا ۲۰ تخم میزارن ...در واقع میریزن ، چون همه جا میرن ، حالتِ ریزیدن که پیدا میکنن ، هموونجااا میریزن ...اووونا ینکه حالت ریزیدن و جوجه بشه داارن میرن توی یه لوونه ای که با علف پوشوونده اوون آآآقااهه...اونجااا میریزن ...میشینن ...جووجه بشه .

آآآقااهه رو دارین ...با ۴۹ تا زن 😳😳😳
آآآقااهه رو دارین ...با ۴۹ تا زن 😳😳😳

خونه های اینجا یا هرجا...توی گیلان مازندران، معمولا اطراف در ورودی گل و گیاه داره ، اوونم نه بزوور ، بیشتر بی زووور ...

چون اینجااهاااا آب دهان یا هموون تُف بندازی ، سبز میشه !

یه چوب خشک افتاده مُرده ، پَرتِش کن اووونور ...سبز میشه میاااد اینووَر.

آدم اگه بی احتیاطی کنه ، زیاد یه جااا واایسه مثلا منتظر کسی حتما زیر پاااش علف سبز میشه...اگه ایستادنو ادامه بده ، طبیعت بعنوان هم جنس خودش ، ازش یه درخت میساااازه !

در بهار گلهای کاغذی خیلی قشنگن
در بهار گلهای کاغذی خیلی قشنگن
احتیاط ! اینجا زیبایی ببین 🥰
احتیاط ! اینجا زیبایی ببین 🥰

بعضی خوونه ها ، انگور خانومِ دراز کش ، یا گیاههای دراز کشه دیگه داره ...

که طبق تحقیقات بعمل آمده و بازدیدهای میدانی ، انگور خانومای دراز کش اصلا تمایلی به ماندن در محل خودشان نداشته و بهر شکلی خودشان و بچه هایشان را درااااز می‌کنند تا از دیوار فرااار کنند .

کلا دیواره بلعیده
کلا دیواره بلعیده

شهرنشینان گرامی ؛ آنقدر از اینجوور پستها منتشر میکنم ...

تا پدیده ی مهاجرت را معکوس گردانمم ...

زیبایی ها رو ببینید و عبرت بگیرید که در شهر همه چیز هست بجز زندگی ...

باشد که رستگاری را نه در شائولین بلکه در هر روستایی بچِشید .

تا درودی دیگر ...بدرود 🌷🥰

راستی 🥰 امروز توی حیاط ، حس کردم نگاهِ سنگینی دنبالمه دیدم آلو خانومه ریز بچه تنهایی داره منو نگااا میکنه ...

آآآخی ! شوهرش هیچوقت نیس...رفتم پیشش حال و احوال که دیدم از باروون دیروز تمیز شده دورو برش هم آب هست .

کمی گپ زدیم ، اوونم به پاس قدردانی ، شیش تا هسته بمن داد ...نه ! یعنی آلوی ریز بچه ، از اوونا که یه هسته س دورش یکمی پوست و گوشته آلوئه داد .ولی خییییلی خوشمزه بود 🥰

آلو خانوم ریز بچه
آلو خانوم ریز بچه

پدر مادرزندگی
۲
۰
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید