ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ روز پیش

مهاجرت امیرارسلان💖 موجی از غم در شادی !

چطور باور کنم !؟ ده سال از مهاجرت تو گذشت پسرم 💖
چطور باور کنم !؟ ده سال از مهاجرت تو گذشت پسرم 💖

چرخ گردون با دلم ، به به چه بازی میکند

با من آزرده دل ، بنده نوازی میکند

چون نسیمی گه ملایم، گاه طوفانی مخوف

وای عجب بازیگری و صحنه سازی میکند

آینه در آینه دستی به صورت میکشم

با مِیِ حسرت عجب مهمان نوازی میکند

آب و جارو میکنم من کوچه های بیکسی

نیمه شبها دعوت عشق مجازی میکند

مانده چشمانم به در ، ازپشت قاب پنجره

گه به شادی گه به غم ، دل نغمه سازی میکند

عاشقی جرم قشنگی بود و دل وابسته شد

در جهان عاشقان ، دل  یکه تازی میکند

گاه میخنداند و گاهی به غم سنگ صبور

با همه این روزگار ، اینگونه بازی میکند

درود و سلامتی و آرامش به یاران ویرگول 🌷🥰

پس از رها کردن " مهاجرت " در اواخر سال ۸۵ و بازسازی مجدد روح و روان آسیب دیده ام ، روزهای عالی از راه رسیدند .

وقتی از جهنم فروپاشی ، بیرون آمدم ...

بی تردید هرچه باشد ، بهشت است .

مشغول کار و زندگی شدم و در کنار امیر ، شرایط بی نظیری را تجربه کردم . سفر ، میهمانی ، گردش و پیک نیک و کوه ... تلاشم بر این بود تا آنچه را تخریب کرده بودم ، نه تنها بازسازی کنم ، بلکه لحظات ارزشمندی را برای امیر و البته خودم ، با خاطرات زیبایی رقم بزنم .

طی ۵ سال ، توانستیم به شهرها و بناهای تاریخی و غارهای شگفت انگیز سفر کنیم : چالوس و نمک آبرود ، تقریبا هر پنجشنبه جمعه میرفتیم .

آستانه ، کیاشهر ، لاهیجان ، ماسوله ، قلعه رود خان ، زنجان ، گنبد سلطانیه ، غار کتله خور و علی صدر ، همدان ، اصفهان بی نظیر ، کیش ، قشم ، بندرعباس عزیز ،جزیره هرمز سرخ فام ، همگی خاطرات دلنشین و بیادماندنی شدند .

در آغاز این سفرها امیر ده ساله بود و الان در گفتگوهایمان بهم یادآوری میکنیم و لذت وصف ناپذیری تجربه ...

نوروز ۸۸ را به جنوب رفتیم . از استان مرکزی و همدان تا اهواز ، خرمشهر و آبادان ( زادگاه من 🥳💖 ) و هویزه .

نوروز ۸۹ به ارمنستان 🥰 👍 همراه اکیپی ۱۱ نفره برای دوهفته ، اگر بخواهیم هم ، خاطرات دلنشین و بی نظیرش از یادمان نمی‌رود...

این سفرها ، تا نیمه ی سال ۹۰ که امیر ۱۵ ساله بود ، بسیار لذتبخش و بی تکرار شد .

با ازدواج عجولانه و آزار دهنده ی من ،اوضاع زندگیمان آشفته شد ! همراهی با امیر و حضورش در شکل جدید ، رنگ باخت .

متاسفانه همسرم نتوانست یا نخواست با امیر ، حتی ارتباطی حداقلی برقرار کند، که هیچ ! رفت و آمد امیر را هم به خانه ، در ابتدا محدود و بعد از مدتی ، کلا مانع شد .

منو امیر در خیابان یا پارک همدیگر را در زمانهای کمی می‌دیدیم.

امیر در سال ۹۴ با بررسی هایی که انجام داد و به باور رسید ، ایران را برای تحصیل در قبرس دانشگاه مدیترانه ، ترک کرد .

تا سه سال ، فقط تلفنی تماس داشتیم .

( مشمولین غائب نظام وظیفه ، بعد از سه سال اقامت در خارج از ایران ، می‌توانستند سالی دوبار بیایند )

امسال هنوز موعد آمدنش نرسیده ولی هرسال ۱۰ تا ۱۵ روز اینجاست که بخشی سهم مادرش و بخشی من 🤔😞🥺

در آن غربت ، بتنهایی زندگی کرد و تحصیل در رشته ی معماری و الان بیش از ۵ سال است که در شرکتی مشغول بکار شده .

شاید ، زندگی و کار در قبرس ، مثل اروپا یا آمریکا و کانادا رضایت بخش نباشد ، اما بنظرم از اینجا بهتر است .

و البته خودش هم باور دارد . تلاش‌هایی برای تغییر انجام داده و احتمالا بتواند در اروپا موقعیت کار و زندگی فراهم کند 👏💖

و متاسفانه ؛ من فقط میتوانم دورادور همراهیش کنم .

اما ارتباط قلبی و حسی که از ۸ ماهگی بارداری مادرش برقرار شد و من حرکت پایش را نوازش میکردم ، تا الان لحظه ای تغییر نکرده ... گویی باهم و درون قلب هم زندگی می‌کنیم...

از همراهان و دوستان عزیزم در ویرگول قدردانی میکنم ، بسیار سپاسگزارم که مرا خواندید و برایم نظرات ارزشمندی نوشتید ‌.

با هم همسفر شدیم ،که برایم مفهوم واقعی زندگیست .🌷🙏

باشد که در کنار هم : شاد سلامت موفق و اندیشمند باشیم .

همیشه دوستدار دوستان 💖👍🙏🌷

تجربه سفرجزیره هرمزعشق مجازیگنبد سلطانیهسال
۲۰
۶
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید