
چرخ گردون با دلم ، به به چه بازی میکند
با من آزرده دل ، بنده نوازی میکند
چون نسیمی گه ملایم، گاه طوفانی مخوف
وای عجب بازیگری و صحنه سازی میکند
آینه در آینه دستی به صورت میکشم
با مِیِ حسرت عجب مهمان نوازی میکند
آب و جارو میکنم من کوچه های بیکسی
نیمه شبها دعوت عشق مجازی میکند
مانده چشمانم به در ، ازپشت قاب پنجره
گه به شادی گه به غم ، دل نغمه سازی میکند
عاشقی جرم قشنگی بود و دل وابسته شد
در جهان عاشقان ، دل یکه تازی میکند
گاه میخنداند و گاهی به غم سنگ صبور
با همه این روزگار ، اینگونه بازی میکند
درود و سلامتی و آرامش به یاران ویرگول 🌷🥰
پس از رها کردن " مهاجرت " در اواخر سال ۸۵ و بازسازی مجدد روح و روان آسیب دیده ام ، روزهای عالی از راه رسیدند .
وقتی از جهنم فروپاشی ، بیرون آمدم ...
بی تردید هرچه باشد ، بهشت است .
مشغول کار و زندگی شدم و در کنار امیر ، شرایط بی نظیری را تجربه کردم . سفر ، میهمانی ، گردش و پیک نیک و کوه ... تلاشم بر این بود تا آنچه را تخریب کرده بودم ، نه تنها بازسازی کنم ، بلکه لحظات ارزشمندی را برای امیر و البته خودم ، با خاطرات زیبایی رقم بزنم .
طی ۵ سال ، توانستیم به شهرها و بناهای تاریخی و غارهای شگفت انگیز سفر کنیم : چالوس و نمک آبرود ، تقریبا هر پنجشنبه جمعه میرفتیم .
آستانه ، کیاشهر ، لاهیجان ، ماسوله ، قلعه رود خان ، زنجان ، گنبد سلطانیه ، غار کتله خور و علی صدر ، همدان ، اصفهان بی نظیر ، کیش ، قشم ، بندرعباس عزیز ،جزیره هرمز سرخ فام ، همگی خاطرات دلنشین و بیادماندنی شدند .
در آغاز این سفرها امیر ده ساله بود و الان در گفتگوهایمان بهم یادآوری میکنیم و لذت وصف ناپذیری تجربه ...
نوروز ۸۸ را به جنوب رفتیم . از استان مرکزی و همدان تا اهواز ، خرمشهر و آبادان ( زادگاه من 🥳💖 ) و هویزه .
نوروز ۸۹ به ارمنستان 🥰 👍 همراه اکیپی ۱۱ نفره برای دوهفته ، اگر بخواهیم هم ، خاطرات دلنشین و بی نظیرش از یادمان نمیرود...
این سفرها ، تا نیمه ی سال ۹۰ که امیر ۱۵ ساله بود ، بسیار لذتبخش و بی تکرار شد .
با ازدواج عجولانه و آزار دهنده ی من ،اوضاع زندگیمان آشفته شد ! همراهی با امیر و حضورش در شکل جدید ، رنگ باخت .
متاسفانه همسرم نتوانست یا نخواست با امیر ، حتی ارتباطی حداقلی برقرار کند، که هیچ ! رفت و آمد امیر را هم به خانه ، در ابتدا محدود و بعد از مدتی ، کلا مانع شد .
منو امیر در خیابان یا پارک همدیگر را در زمانهای کمی میدیدیم.
امیر در سال ۹۴ با بررسی هایی که انجام داد و به باور رسید ، ایران را برای تحصیل در قبرس دانشگاه مدیترانه ، ترک کرد .
تا سه سال ، فقط تلفنی تماس داشتیم .
( مشمولین غائب نظام وظیفه ، بعد از سه سال اقامت در خارج از ایران ، میتوانستند سالی دوبار بیایند )
امسال هنوز موعد آمدنش نرسیده ولی هرسال ۱۰ تا ۱۵ روز اینجاست که بخشی سهم مادرش و بخشی من 🤔😞🥺
در آن غربت ، بتنهایی زندگی کرد و تحصیل در رشته ی معماری و الان بیش از ۵ سال است که در شرکتی مشغول بکار شده .
شاید ، زندگی و کار در قبرس ، مثل اروپا یا آمریکا و کانادا رضایت بخش نباشد ، اما بنظرم از اینجا بهتر است .
و البته خودش هم باور دارد . تلاشهایی برای تغییر انجام داده و احتمالا بتواند در اروپا موقعیت کار و زندگی فراهم کند 👏💖
و متاسفانه ؛ من فقط میتوانم دورادور همراهیش کنم .
اما ارتباط قلبی و حسی که از ۸ ماهگی بارداری مادرش برقرار شد و من حرکت پایش را نوازش میکردم ، تا الان لحظه ای تغییر نکرده ... گویی باهم و درون قلب هم زندگی میکنیم...
از همراهان و دوستان عزیزم در ویرگول قدردانی میکنم ، بسیار سپاسگزارم که مرا خواندید و برایم نظرات ارزشمندی نوشتید .
با هم همسفر شدیم ،که برایم مفهوم واقعی زندگیست .🌷🙏
باشد که در کنار هم : شاد سلامت موفق و اندیشمند باشیم .
همیشه دوستدار دوستان 💖👍🙏🌷