
همدلی یا همدردی متقابل
مقدمه :
مدتهاست میخواهم در مورد این فیلم ژاپنی و درک مفهومی خودم از آن ، برایتان بنویسم . راستش نوشتارهای خودم را که میخوانم ، از خودم میترسم !
گاهی بنظرم یک کلاف سردر گم و مطالبی ست که بصورت یک منحنی سینوسی نا منظم نوشته شده و گویی از اعماق ناشناخته ای می آید ! برخی از آنها باعث شدند اشک بریزم و بسیار تحت تاثیر قرار بگیرم : مکاشفه و فهم زبان ؛ مسئولیت سنگین ؛ تک فرزندی و قضاوت بسیار ساده است ، از آن جمله اند که بارها اشک مرا در آوردند !
البته میدانم که این برون ریزی اشک مربوط به گذشته ای پر از رنج و آسیب شخصی است .
در حال میخواهم با پرداختن به این فیلم ؛ بافتن دو یا چند کلاف در هم تنیده را با هدف " ساختن یک تار و پود برای رسیدن به یکدیگر " آغاز کنم .
داستان از جایی شروع میشود که دو جوان ، دوران نامزدی میگذرانند . پسر در پی ازدواج و دختر مستاّصل . او از گذشته ی والدینش که طلاق گرفته اند رنج و آسیب دیده و احساس میکند آدمها با ازدواج از هم دور میشوند !
همزمان رفیق دوران کودکیش در حادثه ای کشته شده .
پسر با آگاهی از این شرایط برخورد همدلی و همدردی پیش گرفته .
نه اینکه دلداری بدهد یا نصیحت و تشویق کند یا ...
فقط دختر را در سکوت موضوعی و موقعیتهای مختلف همراهی میکند .
شغل دختر : سرپرستی تالاری ست که مراسم ختم یا ازدواج یا سالگرد و ... برگزار میکند .
پدر مادر دوستش که فوت شده ، از دیگر کارکترها هستند .
بانوی سالخورده ای را میبینیم که در زمان جنگ ژاپن برای سربازان پیانو مینواخت ولی سالهاست آنرا رها کرده چون احساسش اینست که جوانان سرباز را با نواختن ؛ بسمت جنگ سوق داده و بسیاری کشته شده اند .
پانسیونی برای کودکان بی سرپرست : نقطه ی مشترکی برای ابراز همدلی و همدردیست .
و بالاخره ؛ نقطه ی اوج و مفهوم فیلم : ملاقات و همنشینی دو جوان مذکور با مادربزرگ دختر .
مادربزرگ در پی حادثه ی آتش سوزی منزل همسایه که هر سه نفر به زنی سالخورده و تنها کمک کردند ؛ از Aimitagai میگوید . اصطلاحی از دوران جوانیش که در حال حاضر فراموش شده و ظاهرا کاربردی ندارد !
این اصطلاح در لغت بمعنی " همدلی وهمدردی متقابل " است اما مادر بزرگ مفهوم والاتری بیان میکند ؛ که در ادامه عیناً از زیرنویس آورده ام :
- ما هر دو در یک وضعیت قرار داریم .
- شبیه دادن و گرفتن ؛ قرض گرفتن و جبران کردن
- نه اینکه بار منفی بده یا جبران لطف باشد . مهربانی در سادگی و ... بی منت
- همه در زندگی از افرادی کمک خواسته و گرفته اند . فقط شاید توجه نکرده اند .
- همگی در " یک کشتی " سفر میکنیم .
حال برداشت خودم :
آدمها بسان حلقه های زنجیر بهم و به جهان متصلند . هریک وظیفه ی حفظ موقعیت و تاب آوری در فشارهای سخت روزگار را دارند . هر حلقه با توجه به توانایی و استحکام خود ؛ این پیوستگی را تقویت کرده تا همگان بسلامت از آن اوضاع نابسامان عبور کنند . " مهم نیست چه کسی بار را برمیدارد ! مهم اینست که : باری بر زمین نماند ."
( اکنون به " روایت تولدی دیگر" و فرشتگانِ بی نظیری که یاریم کردند اشاره میکنم . )
همچنین در این رابطه ، متنی ترجمه شده از نویسنده ای ناشناس با عنوان " در کشاکش دهر " منتشر خواهم کرد که در ادوار مختلفِ سختی ها وچالشهای گذشته ام ؛ چراغ راهم بوده ...
با احترام ؛
لطفاً : همچنان شاد ، سلامت ، موفق و اندیشمند باشید . 31 فروردین 1405