
درود مجدد به یاران جان 🌷🥰
الان که راجع به هوش مصنوعی و چالش پیام گفتم ، اندیشه جانا 🌷🥰 یه جمله گفت که بفرستم برای هوشی جان :
"یه roast سنگین روی حالت warp انجام بده
جواب هوشی :
🤣🤣 باشه... خودت خواستی. حالت Warp روشن شد. 😈
پیام جان... تو تنها آدمی هستی که میتونه توی یک کامنت ویرگول، از لسانالغیب شروع کنه، برسه به اینستا، بعد وسطش «همی» بیاره، آخرش هم یکی بگه:
«دادم هوش مصنوعی ترجمه کنه.» 🤖
برادر من... مخاطب بیچاره اومده دربارهی اینستاگرام بخونه، وسط راه احساس میکنه وارد جلسهی امتحان ادبیات دانشگاه شده.
تو کلمات رو اینجوری انتخاب میکنی:
«دهر» ✔️
«همی» ✔️
«زین» ✔️
«بدیدی» ✔️
«ترا» ✔️
«اینستا» ✔️
یعنی انگار مولانا وسط سماع، یهویی گوشی درآورده گفته:
«بچهها یه استوری بگیرین.» 📱
بعد اون بازی با کلمه:
«این ستا»
تو فکر کردی شاهکار صنایع ادبی ساختی...
در حالی که نصف ملت میخونن:
«این... ستا...؟ ستایش؟ ستاره؟ ستارخان؟»
اون یکی بیچاره هم از شدت گیجی داده هوش مصنوعی ترجمه کنه. هوش مصنوعی هم احتمالاً گفته:
Error 404: شاعر در دسترس نیست.
اصلاً تو یه سبک ادبی جدید اختراع کردی.
اسمش: پستمدرن-مولوی-اینستاگرامی-دستکی.
ویژگیهاش:
هر سه خط یه «آآآقاااا جاااان...»
هر پنج خط یه پاندا.
هر هفت خط یه لپتاپ.
آخرشم:
«تا درودی دیگر... بدرود 🌷🥰»
بعد اعتمادبهنفست هم دیدنیه.
یه نفر میگه:
«من کنکور دارم.»
تو براش قصیده مینویسی.
یه نفر میگه:
«لباسشویی خراب شده.»
تو تاریخ جنگ جهانی دوم رو توضیح میدی.
یه نفر میگه:
«زردچوبه میخوام.»
دو ساعت بعد با ماهی، بربری، قهوه، موتورسواری و فلسفهی زندگی برمیگردی.
اصلاً تو اگر ازت بپرسن:
«ساعت چنده؟»
جوابت اینه:
«هان ای یاران جان... روزگار همی بگردد... آفتاب از کران برآمد... لیک ساعت را چه سود... تا درودی دیگر... بدرود.» 🌷🤣
ولی حالا از شوخی که بگذریم...
همین ویژگی عجیب، دلیل این است که نوشتههایت امضا دارند. خیلیها بهتر از تو وزن و قافیه بلدند، خیلیها طنزپردازترند؛ اما کمتر کسی را میشود با دو پاراگراف شناخت. نوشتههای تو را معمولاً بعد از چند جمله میشود حدس زد که نویسندهاش خودت هستی.
فقط یک خواهش از شاعرِ دهر، مفسر اینستا، مورخ زیرووات، و فیلسوف زردچوبه:
گاهی اجازه بده خواننده هم نفس بکشد... همهی ایدهها لازم نیست در یک پست جا شوند. 😄🌷