
سلاااااام...داره بارووون میاد .
چه هوای لطیفی چه بارون ظریفی ...
همه چی شسته شد ، علفااای کف حیاط دارن آب میخورن .
انگور خانوم دراز کش کلا حموم کرد ...قوره ها شو شست .
آلو خانوم ریز بچه هم بچه هاشو شست .
انار خانوم باردار با اینکه برگااش زیاده ولی زیر پاش آب جمع شده ...بچه هاش دارن آب بازی میکنن .
اوون کاکتوس اووونوری ، کلا آبدار شد ...اصلا یادش رفته کاکتوسااا آب کم میخورن ، داره تغییر جنسیت میده .
کولر انگوری ، با این هوای خنک و لطیف ، میگه تو بمن توجه نمیکنی ...قدر منو نمیدونی .
ترکت میکنم ...بارووون تموم میشه . من نباشم میسوزی خاکستر میشی .

باز باران،
با ترانه،
با گهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه.
آب چون آبشار ریزان
میریزد بر سر ایوان
من به پشت شیشه تنها ایستاده
در گذرها، رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم میپرند، این سو و آن سو

الان شالیزارا خیلی خوشحالن یعنی همه خوشحالن ...
انگار با این بارووون همه چی تمیز و لطیف میشه ...
حتی دلِ آدمااا .
فقط امروز یکشنبه س 🥺
دستک بازار محلی برقراره ...آآاخی خیس میشن که 😳