ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۵ دقیقه·۵ روز پیش

بازی با کلمات ؛ کدو قلقله زن ۲

 سلااام و درود به دوستانِ عزیزم .....امیدوارم خوبو سلامت باشید و البته آماده برای ادامه ی خندیدن در :

 قصه ی ......................

خب !!! یکی بگگههه دیگه ....اینجاا نیستین !؟ ....چچررااا لااال شدیین همه توون !؟

آآقا ما بگیم .... اون قصه هه که هم کدو داشت هم قلقلی هم زن ...همزن ؟ نه ! یعنی یه زن تووش بوود ....!!

بِذاااا من بگم ..مییمیری اسم قصه رو دوروس بگییی .... کدو قلقله زن .... یعنی یه کدوویی کهه قِل قِل میخووره ....

قِل قِل ، چییی میخووره !؟ کدو عه یه چیزی میخوووره !؟ قِل قِل اصصن چیی هَسس ...!؟

آآآآقآآ جااان ؛ یعنی یه کدو ... خب؟ که با قِلیدن حرکت مییکنهه .... یعنی قِل زدن ....باابااا یه کدو که قِلشش مییدن تااا  رااه  بِرره .... فهمیییدین ....!؟

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

چییی ششد !؟ چچرااا همه تون مثه بُز منو نگااا میکنینییینن ...؟

آآآآهااا من ......فککک کنم فهمیدم ....وقتی تیله بازی مییکردم ....مامانم میگفت تییله رو قِل بده .... اونوختاا

قِل... دادنییی بووود ....جَدیدنا ... زدنی شُشده ...!؟

طِفلَک ... توام بابات نبوود ... هی لوله های خونه تون خراب میشد ...مامانت به لوله کش زنگ میززد ....آآآخییی

ووووااااای ..... آره تقریبا همووون .... قِل دادن یا قِل زدن ...یه معنی میدده ....!؟ هااا ..!!؟ .....

آآآآقااا !! وقتی تو به کدو نیروو وارد میکنی ...داری قِل میدی .....کدوعه قِل میززنه میییرره ه ....

قبلناااا فارسی اِنقَد سخت نبووود .... چیییی ششد الاناااا .... الان ....هاااا ...!؟ خب باشه فهمیدیم ..... قصه رو بگوووو..

کککییییهههه 😳....کککییییهههه .😳....

چچتتتتهِ توووو .... ترسییددم ....چرااااا داد میزنیییی ....

هیچی بخدا ....داشتم اداای بابا اِتی یووو در میاووردم .... آخه دلم براش تنگ شدده ....

راااوی ی ی ی ....ادامه ی قصه رووو بگووو ....تا من یه بلاااایی سرِ خوددم نیاووردم .....

( هیمنجاا منتظرم تا یه بلایی سرِخودت بیاری ....بِتتِرککی ایششالااا....بیای پیش خودم ....این چه وضضه حرف زدن با بچچه هاااااس ....بلدنیستی دوروس توضضیح بدی ...!؟ )

آآآآخه رووحی جان ؛ چیی بگم خب ؟ سخته دییگههه .... تو بلدی ...بگوو من بِهِششون میگمم ...

آآآره بچه ها ؛ رسیدیم به پَلَنگهه ...

ایین الان چیی گفت !؟ پَ لَنگه ...؟؟  پَ  مگه لَنگ میشه...!؟

منظووورش اون حییوون وحشی درندهِ هَس که همه رو پارره میکنه ..یعنی بدَنِششوونو پاارره میکنه ....مییخورَتِشون...

مهری جونو بتی جون سرِ پلنگوو شیره مالیدن و ررففتن ....

یَننیی...ششیرِ مالیدن سر پلنگه !؟ شیر که میریزن توو لیوان میخورن ..یننییی یا میریزن یا میخورنن ...مالیدنی نیس !!

آآآآقاااا !! میگه شیره ...شیره یه چیزه چسبناکه .... که مییمالَن ...البته بعضضیااا هم میکِششَن ....نِشش.... هاااا !!!؟

ووایسساا من بگم ...شیره مالیدن یه اصطلاحهه یعننی فریب دادن ...سرِشوو شیره میمالن تا فریبشش بِدَنن ...

اااای باااباااا ...این چه وضضه فارسیِ زبانه ...یننی چه وضضه زبانِ فارسییه ...حالا دوروس شد ....اوون میریزه ...میخوره ...اینن یکی میمالهِ  میکِششهِ .... اون یکییی باهاشش فریب مییده...!!! یه ششیره و اِنقَد معنییی .....!؟

بذااارین یه جوور دیگه بگم .... مهری جونو بتی جون به پلنگهه دروغَکی گفتن برمیگردن ، گوولِش زدن رففتن ...

ششب شد ...اینا نرسیدن خونه ی دخترهه .... رااااوی بگووو ....

بالاخره رسیدن دَمِ درِ خونه ...در زدن ...یه دختر زیبا درو که وا کرد ...چشاش از تعجب گووله شد ...نه ! گِرد شد....

خلااصه تعجب کرد ...

باااز گفت چشاش !! هردَفهِ م با تعجب میگه : چچه شااش !!! ... دوروس بگوووو ....چشمهایش ...

آره حالا باشه ...یه آقایی هم اومد و سلااام کرد ...مهری جون گفت : بتی جون این دختترمه مهشید ...اونم شوهرشه

اِبی ...!! یعنی ابراهیمه ولی همه میگن اِبی ...بچچه ها این بِتی جوونه منه ...با من اوومده موااظبم باشه تنها نباششم ...

بتی هم چشا...چشمهایش قولومبه از زیرره اَبرووهاش زده بوود بیروون ....یعنی تعجب کرده بود ...یوواشکی به مهری گفت : اِاااِ  هاااا  !! این دختترته ...چه خووشگله ...برگشتنی اینو من مییبرم ...

مهری هم یَیکک چشش غغرره ای رفت و هموونجوری یواششی گفت : بتی خفه میششی یا خَفَت ککننممم ........

تو فقط باید چِششِشت بمن باششه ....هاااا ...باششه باششه ...عصبانی نششو ....اااوج نگییر ...اااووج نگیییر ....

اینجا چیزی ننوشته ولی فککک کنم یه هفته ای اونجا بودن ...که مهری جون اِنقَد سرحااال بووود که نگوووو ...

اِنقَد ....... خب ! یعنی چِقَد !؟؟ خبب چجوری با کلمه بگممم چِقَدد !؟

بااشه ...بچچه ها دستاتونوو باااز کنین تاا آخر؛ که بفهمین چِقَدد ....آآآقاا  اجازه ...این دستش توو دَماغِشِشه ...

به هر حاال مهری جون شبیییه اون نقاشیی بالایی ششد .... و وقتِ رفتَنَم ششد ...

اااای باااابااا ...وایسسا ! تازه دااشتیم صحنه هاارو تصوُور میکردیم ....نَزَن رووو دوووره تُندد ...

اِا اِ اااِ  من نددیدم ...مگگهه صحنه داااشت !؟؟ ....آآره رَدِدش کرد ....نذاششت ببینیممم ....

بُرررو بابا چه صحنه ای اولش که دمهِ دَر بودن ....الااانم میخوااان بِرَن .... بااازمم دمهِ دَرَن ....ماا فقط یه درر دیدیممم ....!!!

صصبب کننیین ...بقیه شووو بِبینیین ....یا بِشنَوین ....یا بِخونییین ...نمیدوونم .... بابا اِتی یا هموون بتی جون میخواست یه آآژانس بگییره ...ولی اووون بااالای کوووه آآنتن نداشت .....گرچه بِتی هم موبایل نداااشت...!!!

آآآقا داماد ینییی همون اِبی جوون گفته بود از تووی مزرعه دوتااا  ککدووی گُنده آووردن که بِتیو مهری بِرَنن توووش قایم بششن تا گرگه و پلنگه اووناروو نببیینن .....که باااز ...دیالووگااای تکراااری بگیییم .....نگگیییم ...

اِبی و مهشییدَ مم دو تا کَدووو هاروو قِل دادن تووو سرازیری کووه ......کدددوهااا  قِل زدنوو قِل زدن تا رسیدن خونه ی خاله پییرزن ....که دیگه الااان مهری جوون شده بوود و مثل نقاشیی بالااایی خووشگل ....

البته کدوووی حاملهِ بابا اِتی ........ حامِلهِ !؟ نه ! ...بابا اِتی حامله نبوود ...الاان دوروسشش میکنم ....

کدوویی که بابا اِتی توووش بوود ...سرِ دوورااهی اشتبااهی رفت یه جاای دیگه خوورد توو یه دیوواری ....تِرِکییید ...

قِصصه ی ماا بِسَرر رسید ....بابا اِتییی نمیدوونم کوووو ....اوون نرسید ....!؟ چییی شُشد الااان .... !؟

( هییچچچی دیگگهه بِه زووووورر جَممِش کردییی ....) .....

نه بابا قابلی نداششت ....جَمِشش کردی از خودِتووونه ...

کککیییییییه .😳.... کککیییییهههه😳 .... روووحی کوووشی ؟ مُستششاااار ....من کُجااااااام !؟ مهری کووو ....؟ مهششید چچییی شد ...؟ .....آآآآخ آآآخ آآآآخ داشت یااادم میررفت ....اوون زن جدیده کوووو ....هنوووز خوااابه ....!؟

به به بابا اِتییی اوومده ....نترس قصه تموووم ششد ...

یکییی برره نوون بگییره ....یه آرامبَخشش بمن بِدیین ....بخااااابم تااا سسه روووز دیییگگگههه ....خدااافظظظ ...

 

 

پ.ن ... قصه ی اصلی توسط مرحوم آقای پرویز کلانتری در سال ۱۳۴۳ نوشته شده ؛ که با توجه به محدودیتهای داستانی و کمبود کاراکتر ودیالوگ ، امکان طنز گویی نداشتم و مجبور به تغییرات زیاد و سختی شدم ...یعنی اصلا قصه عوض شد !!!

پوزش مرا بپذیرید .

کدوزن
۱۹
۳
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید