
درود و سلامتیوو هر چی بهترینه به یاران جان🌷🥰
دیروز که دلنوشته ی " لذت در حیات با خانه و حیاط " منتشر شد ...( قدردانی از ویرگولِ رحمت الله علیه) 🙏
از چیزاایی که دارم و ندارم گفتم ...
که این طفلِ معصوم ...لبتاپ جیگری جاااا مووند ...!😉🤗
هم در داشته ها ...هم نداشته ها ...!!!🤔
با اینکه خودش مینوشت...خودشووو... ننوشت ...😳
خب جهت جبران مافات و عذرِ زحمات و رفعِ تقصیرات از نامبرده ...🙏👌😊
الان با گوشی مینویسم ...یه پست اختصاصی👏👏
هم اوون استراحت کنه ...هم من...😄
( دقیقا روی همووون تختِ کذائی ... در صحنه و منتظرِ من )

بسی رنج بردم ...اوونموقع که "نوشتن" نداشتم ...🥺🤔
همه چی توی افکار و اذهانم ...مثل یه آآآش بود ...

مخلوطی از : آشِ شعله قلمکار ، آشِ دوغ ، آش رشته ، آشِ کشکِ خالهَ تِ ...بخوری پااته ، نخوری پااته ...آشِ ترخینه و آشِ عباسعلی ! (بخدا ... الان گوگل گفت😳 )
این آآآشه ... هی هم میخورد...🥺
یا خودم هم میزدم ... یا دیگران ...😖😦
تااازَششممم...اووون دیگران ...یه چیزااایی هم میریختن توووش ...👹
نقاب میزدم ...نمیشد .🤡
به ابعاد ...میرفتم ...آآآشه میریخت ...😱
اگه لحظه ای میگفتم خوبم ...شاد بودن هنر است ...🙏🥳
آآشه میریخت روو پیرهنمم...😖
غزلِ حافظ میخوندم ...حضرت آش دوس نداااشت ...🥺
خواستم ذهنیات و افکارات را مرتب کنم ...نمیششد .😖😫
خبب ...آآآقاا جاان ! یه سبزی فروشی کاملووو با یه عالمه حبوباتوو چجوری چیکااار کنم ... مرتب بششه ...!؟ 🥵
تااااا ....چهارشنبه ۲۶ آذر۱۴۰۴ در کمال تعجب 😳
و یک اتفاق نادر : حقوق دادن !!!🥳🤗
خب من ۷ تومن داشتم که اگه حقوق دیر شد... 🥺
اجاره خونه دیر نشد ...😱
و البته خیلی وقت بود لبتاپ میخواستم . همینجوری بدون هدف مشخص و نیاز مُبرم ...
( آآآره جوونِ خودت...ارواحهِ عَمتت 😳 )
مغازه ای در روستا جاان 🥰 هست که اوون آآآقااهه...🧔
آشناس ...و کارهای گوشی و کامپیوتر انجام میده ...
هفته ی قبل طی تماس تلفنی فهمیدم لبتاپ خودشو میخواد بفروشه ... چند ؟... ۱۷ تومن 🥳✌
معادله ای تشکیل شد :
حقوق ۱۵ تومن ...👍
پس انداز ۷ تومن...👍
لبتاب ۱۷ تومن...👍
اجاره خوونه ۴ تومن ...😱
پیدا کنید پرتقال فروش را ...یا ...پشه ها روزااا کجا میرن ؟
خب کمی منصرف شدم ...🙄
گفتم : فقط میرم میبینم شاید خوشم نیومد ...🤔
پُررو پُررو ...رفتم دیدم و ...خوشم اومد ...😱😳
وواااای معرکه بود ...🤓
روشن کردم و بررسی ... که شاید بزووور ایرادی ببینم ...🧐
ولی نه ... عالی بود .👌
بشوخی گفتم تخفیف ! گفت نه ...خُشکوو جددی ...🙄
گفتم خب باااشه ...پس کیف لبتاپ میخوام و موس ...😳
ولی اشانتیون... هه هه هه هه 🤗😉
اووونم خندید... خنده خنده ...😁😁😁
هم کیف داد هم یه موسِ نو... هم زیردستیِ موسِ نو... !!!🥳
خب ... من کاملا خفه شدم ...😐
خنده ماسید ...و شد ..دَهَنِ باااااز ...😲
( دهنه ...ماله اسبه ... 🐴...آآآقااا جااان ... )
موقع کارت کشیدن هم ۱۶ تومن کشید !!! 🥳🥳🥳
طبق اون معادله ... فقط ۲ تومن تا آخر دی برام موند ...😳
اماااا ... لبتاپ دارم...گرچه گرسنه بمووونم ...🤠🥳👌🤗👍
خلاااصه نوشتن شروع شد ...
گرچه فقط برای خودم ...جااای منتشر کُننی نداشتم ...
یکی گفت بلاگ فا بنویس ...نشد ...اینترنت نمیذاشت ...
یکی گفت برو ویرگول ...اووومدم ...جنگ شد ...
ویرگول هم ...رفت تووو کمااا ...
یکی گفت خاک بر سَرِت ...که قَدَمِت نَحسسهِ ...🥺
گفتم ...خبب ...آآآقاا جااان ...شیرِ اینترنتوو بستن ...
یکی دیگه...نه ! دوتا دیگه ... با ما جنگ دااارن ...
ویرگول رفت توو کماااا ...
من چیییکارَه بیییی دَم ...!؟😫😳

تا حااالا ...۸۶ تا پست نوشتم ...🥳👍🥳👍
اووون آآاشه ...دیگه نیس ...یعنی هس ...اما مرتبه ...
نوشتن ...خوودش تنهایی ...خیلی خوووبه ...
همدیگه رو بخوونیم هم خیلی ...بهتر و بیشتر خوووبه ...
و من معتقدم ...

تا درودی دیگر...بدرود 🌷🥰