
نظریه مبادله در دنیای حیوانات صادق هست . چرا که حیوانات احساس قدسی فطری که از روح بشر بنیان گرفته است را ندارند. و این نظریه در دنیای انسانها هنگامی صادق هست که فرد کاملاً غریزی عمل کند.
اما هنگامی که فطری عمل کند. سود و زیانی در کار نیست. مثلاً کسی که فداکاری می کند; که نوعی نوع دوستی بدون چشم داشت را در خود، ایجاب میکند. چه سود و زیانی در کار وی هست که مرتکب چنین عمل پاکی می شود.
انسان موجودی قدسی است که فطرت دارد. احساسات فطری تمایز بین انسان و حیوان هست. حیوان مملوء از غریزه است ولی انسان علاوه بر غریزه فطرت هم دارا است.
نکته : نیازهای فیزیولوژی ما، با ارضاء شدن، لذت ایجاد میکند. این نوع احساسات با شیب ثابت تشکیل میشوند لذت ایجاد میکند. اما تغییرات لذت آور در آنها مقدار ثابتی است و در نتیجه نیرو محرکه حاصل از احساساتی که نیازهای فیزیولوژی ما را شکل میدهند تقریباً صفر است.
ما با ارضائ نیاز به خوردن، آشامیدن، خوابیدن و میل جنسی نیرو محرکه روانی احساس نمیکنیم. ولی در صورت ارضاء نیاز امنیت و احترام و محبت در ما نیرو محرکه ایجاد میکند تا رشد کنیم.
و به خودشکوفاهی برسیم. احساس عشق و محبت نیرومحرکه روانی دارد اما احساساتی که رفتار فیزیولوژی را در ما شکل میدهند قابلیت ایجاد نیرومحرکه روانی را ندارند.
هیچ انسانی به خاطر غذای خوب و خوابیدن زیاد و ارضاء میل جنسی در زندگی خود هدفمند و با انگیزه نیست. عوامل دیگر در این مورد دخیل هستند.

در نمودار بالا احساساتی که نیاز فیزیولوژی را شکل میدهند {نمودار آبی رنگ} صعودی و لذت است; ولی نیرومحرکه صفر ایجاد میکند شاید هم نزدیک به صفر، ولی احساساتی که نیاز محبت و احترام و غیره را ایجاد میکند. هم لذت آورند و هم نیرو محرکه ایجاد میکنند.
هیچ انسان فقیری به خاطر رفع نیاز گرسنگی پر تکاپو و با انگیزه در جامعه ظاهر نمیگردد بلکه به خاطر افزایش احترام و محبت و امنیت مالی و جانی تلاش میکند و امیدوار زندگی میکند. احساس نیاز میل جنسی اراده و انگیزه ایجاد نمیکند (لذت ایجاد میکند)