اگر چهار سال پیش این سوال را از من میپرسیدید، با قاطعیت میگفتم: «بله. هر کسی به اندازهٔ ظرفیت خودش سختی میکشد.» آن موقع، مشکلات آدمی را همچون لیوانی تصور میکردم که تا اندازهٔ معینی میشود در آن آب ریخت. و بیشتر از آن، نباید ریخت.
اما کسی نبود به من بگوید: «زهی خیال باطل.» در این دنیا، هیچ «باید» و «نباید»ی وجود ندارد. اصلاً «ظرفیت» دیگر چیست؟!
با گذشت زمان فهمیدم: آدمی به دنیا آمده است که سختی بکشد. بیانصافی نکنیم، گاهی هم بخندد، برقصد و... اما هیچکدام از ما نمیتوانیم ظرفیت خود را معلوم کنیم و به دنیا بگوییم: «نه، ممنون. دیگر بیشتر از این نمیخواهم سختی بکشم. همین قدر کافی است.»
نه. ما لیوان نیستیم و مشکلات ما هم آب نیستند. اکنون میفهمم که مجبوریم تحمل کنیم. یا زنده میمانیم و تحمل میکنیم، یا خودکشی میکنیم. هر کسی حق انتخابی دارد.
اما با کمال تأسف باید بگویم: هیچ ظرفیتی وجود ندارد. و در ضمن، قول نمیدهم که مشکلاتت درست شود. شاید هم هیچوقت درست نشوند. شاید باید آنها را بپذیری و جزئی از خودت بدانی. زیرا بعضی مشکلات، نیاز به پذیرش دارند. و هر چقدر هم که تقلا کنی، حل نمیشوند.
سعی کردم با نهایت صداقت، از این دنیا بگویم. زیرا از کلماتی که پشتشان دروغ است، متنفرم. شاید معنی کلماتم را اکنون نفهمی. شاید یک ماه بعد، یک سال بعد، یا شاید هم هیچوقت. ولی دنیا نه نازت میکند، نه در آغوشت میگیرد. البته، امکان دارد من اشتباه کنم و دنیا را بیش از حد بیرحم توصیف کرده باشم. اگر اشتباه کنم، که عالی است. یعنی دنیا هم گاهی میتواند در آغوشت بگیرد و نوازشت کند؟
ولی فکر نمیکنم.