کتاب سیاوش: مبارزه با بیماری کرون و تولدی دیگر نوشتهی منصور نوذری داستانی واقعی است که از زبان پدر یک بیمار کرون روایت میشود. نوذری در این کتاب به شرح تمامی اتفاقات پیش آمده از بروز علائم بیماری تا تشخیص و درمان آن میپردازد.
در این کتاب با روند بیماری «سیاوش» آشنا میشوید؛ از ابتدا تا سرانجام ماجرا. منصور نوذری به عنوان پدری دلسوز و مهربان هفده سال در کنار فرزند خود با این بیماری مبارزه میکند و اکنون وقایع آن سالها را شرح میدهد.
در طول داستان به رغم تمام ناملایمات پیش آمده برای نویسنده و قهرمان داستان، صبر، بردباری و جنگجویی وسیلهای برای تحمل و در نهایت پیروزی بر بیماری کرون میشود. نویسنده امیدوار است تا با ارائهی تجربیات خود در کتاب سیاوش: مبارزه با بیماری کرون و تولدی دیگر، راهی میانبر در تشخیص این بیماری توسط کادر درمانی گوارش شکل گرفته تا سبب امیدواری و درمان انسان های درد کشیده و بردباری همچون سیاوش (قهرمان داستان) باشد.
در بخشی از کتاب سیاوش: مبارزه با بیماری کرون و تولدی دیگر میخوانیم:
مطب دکتر فوق تخصص غدد در کرج بود. منشی برای سه ماه بعد به ما نوبتِ ویزیت داد. برای اولینبار که نزد دکتر غدد رفتیم، هفت ساعت در انتظار بودیم. این معطلی در هر بار مراجعه اتفاق میافتاد و یک امر عادی شده بود. در اولین روز حضور در مطب، پزشک غدد، یک آزمایش خون پنج مرحلهای برای سیاوش نوشت. به همین خاطر، او را برای آزمایش خون به آزمایشگاهی در فردیس بردم. پنج بار خون هر نیمساعت یک بار از او نمونه گرفته شد. پس از اتمام کار آزمایش، سیاوش از شدّت ضعف، توان ایستادن روی پاهایش را نداشت.
جوابِ آزمایش نشان میداد، که سیاوش دچار کمبود ترشح هورمون رشد است. دکترِ غدد قرص و آمپول برای او تجویز کرد. آمپولها، ساموتروپین نام داشتند؛ هر ماه، هشت عدد. پس از تشکیل پروندهی پزشکی در مرکز اسناد پزشکی، برای تهیه دارو بر اساس سهمیه به هلالاحمر میرفتم.
سیاوش آموخته بود که خودش آمپولهای ساموتروپین را تزریق کند. تقریباً هر آمپول برای پنج روز با دوز مشخص بود. متأسفانه این درمان برای تشخیص بیماری سیاوش و بهبود او چارهساز نبود. اینکه رشدش کم بود، قابلفهم بود، ولی پس از یک سال استفاده از داروهای پزشک غدد، وزن او هیچ تغییری نکرده بود. تنها مقداری به قدش اضافه شد، که آنهم میتواند بهدلیل شرایط سنّیاش بوده باشد. به همین دلیل، ادامهی درمان توسط پزشک غدد را متوقف کردیم.