سال ۷۳ یه روز سرد زمستون بود سر کلاس اول نشسته بودم . معلم داشت حرف( س ) رو درس میداد . زنگ تفریح حدود پنج لیوان بزرگ آب خورده بودم نمیدونم چرا انقدر عطش داشتم شاید بخاطر پنیر شوری بود که مامان واسم لقمه گرفته بود و بعنوان تغذیه داخل کلاسورم گذاشته بود . نگاهم به چشمهای خانوم حسنی بود که با اون لحن خشک و چشم های پر جذبه داشت درس میداد . حس دستشویی اومد سراغم انگشت اشاره ام رو بالا بردم گفتم خانوم اجازه؟میشه بریم دستشویی؟چنان با لحن خشکی گفت نه که انگار لبهامو دوختن بهم . چیزی از درس نمیفهمیدم و فقط خس میکردم زیر دلم به شدت میسوزه دیگه نفهمیدم چی شد که کل مانتو شلوار مدرسه ام و نیمکت زیر پاهام پر از اب شد . صدای امیری و جوکار رو از نیمکت پشت سرم شنیدم که میگفتن باقری جیش کرده ! باقری جیشو هست !باقری جیش کرده ! و به دنبال حرفشون کل کلاس از خنده منفجر شد . خانوم حسنی با چشم های خشمگین و خطکش به دست به سمتم اومد و با دیدنش توی این حالت تمام اون چیزی هم که توی مثانه ام باقی مونده بود خارج شد . اون روز علاوه بر لقب باقری جیشو که روی من گذاشته شد چند ضربه ی محکم خطکش چوبی هم نثار کف دستانم شد که دردش در مقابل درد تمسخر همکلاسی ها هیچی نبود .
اون اتفاق و اون رفتار معلم و همکلاسی ها باعث شد که من از همون ابتدای راه فراگیری علم و دانش از درس و مدرسه بیزار و هم اینکه گاهی دچار شب ادراری بی اختیاری نیز شدم. هرروز مدرسه برام عذاب دردناک بود . و من با این عذاب و شب ادراری هایی که باعث عصبانیت مادرم و گاها کتک هایش میشد قد کشیدم . از همون موقع دوست داشتم وقتی کسی رو میبینم که بقول همون دوران بچگی جیش توی خودش میکنه بهش کمک کنم و بفهمونم کارش خطای عمدی نیست بلکه یه مشکل سهوی هست .
دوست نداشتم تجربه ی تلخ منو پشت سر بذاره و مورد شماتت بقیه قرار بگیره .
آخه خیلی سخته همزمان با اختلالاتی که واسه جسم پیش میاد روحت هم داغون بشه
اینو با تمام وجودم تجربه کردم درد زخم روح خیلی بدتره و ممکنه تا آخر عمر از ذهنت پاک نشه
سی سال از اون روز گذشته و امروز من پرستار خانوم سالمندی هستم که مشکل سی سال پیشِ منُ داره .
بچه هاش هفته ای یک بار هم بهش سر بزنن
عروسش رو میبینم که موقع عوض کردن پوشک بینیشو میگیره ا؛ه و پیفی راه می اندازه و اونجا رو ترک میکنه و چه سخته حس کنی استخون های عزت نفست بخاطر یه اختلال غیرارادی زیر پاهای اونایی که درکی از این موضوع ندارن خرد بشه
گاهی موقع عوض کردن پوشکش خجالت میکشه و صورتشو بین دوپَر روسریش مخفی میکنه و اشک هاش چشماش رو شبیه دوتا ظرفِ پر از خرده شیشه میکنه . اغراق نکرده ام اگر بگویم من با جان و دل و رویی خوش سعی میکنم باهاش همزاد پنداری کنم .
چون تمام ذهنم پر میشه از خاطره ی تلخ اون روزِ خودم توی مدرسه و هنوز چشمامو میبندم که از ذهن پاک کنم .
در آخر خواهش من از تمام کسانی که این متن رو میخونن اینه بیاین فرهنگ سازی کنیم و برای افرادی که دچار بی اختیاری موقت یا دائم ادرار هستن حامی باشیم و اینکه درکشون کنیم تا قبح این موضوع بشکنه
کمترین حمایت ما از این قشر آدما درک کردن و طبیعی رفتار کردن و معرفی راهکار نه بلکه شاهکار (ایزی لایف) و عادی سازیست .
#یک_روز_جای_من