با همین قدرت به سمت قله برویم و جهت عوض نشه، اندکی طول نمیکشد که نفس کشیدن هم ممنوع شود.
امروز یک ساعت فرصت نفس کشیدن دارید.
حتی با جنازه ها هم حرف میزند!!
این صدای سکوت است که در شهر جاری است. چسب به دهان همه زدهاند و هر کس نفس میکشد را ویکتور هوگو آخرین روز آن را مینویسد. ببخشید فراموش کردم کافی بود اولین بخش از کتاب را بنویسد تا خود، محکوم بعدی باشد.
برده داری مدرن شنیده بودیم، گروگان گیری مدرن نشنیده بودیم! چه بسا دزد بانک با بسیاری از گروگان ها دوستی میکند و به درون آنها نفوذ میکند.
خفه کردن دست و پوتین بر گلو گذاشتن نیست! همانطور که یک تصویر پوتین بر گلو را به رسانه رسم میکنید، خفگان چندین میلیون آدم را رسمکنید.
آنکه شنونده و اهل فکر است نیازی به دستور العمل ندارد، حکایت در بطن ماجرا هم نیست که نیچه را صدا بزنید و به سراغ فلاسفه بروید. عیان است و بیان هم حاجتی ندارد!
از یاد نمیرود و فراموش نمیشود... سالها.
به یاد بزرگی که گفت:
نماز نمیخواند در مصلیِ شهر، که زمین آن غصبی است و به زور از صاحبش اخذ شده.
اینجا هم غصبی است نماز نخوانید، گلویم را میگویم.
اینجا هم غصبی است نماز نخوانید، سکوتم را میگویم.
اینگندم زار کلاغ بسیار دارد و من به دار آویخته شده و به زمین میخ کوب شدهام. هوایی برای کشیدن نیست، صدایی برای شنیدن نیست (میگویند یک طرفه سخن میگویند، خیلی عذر میخواهم شنوایی ما با موجودات دیگر فرق میکند!)
حداقل زجرکش نکنید که تحمل ندارم.