«مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی، فراتر از بازگویی یک واقعهی تاریخی، نقدی جامعهشناختی بر ماهیت قدرت و روایت است. فیلم با ارجاع آشکار به فیلم «راشومون» ساخته آکیرا کوروساوا (1950)، تکروایت بودن تاریخ رسمی را به چالش کشیده و نشان میدهد «تاریخ را چه کسانی و با چه منافعی مینویسند؟»

در این مواجهه، گفتمان رسمی قدرت (سپاهی و موبد) که درصدد روایت قهرمانانه و ایدئولوژیک از مرگ شاه است، در برابر روایت مردمی و فرودست (آسیابان و زنش) قرار میگیرد. بیضایی آشکارا بهروایت «تاریخ از پایین» میپردازد.
زن آسیابان، کلید این نقد است: او بیپروا از حقیقت میگوید، ساختارهای مردسالارانه را شکسته و نمایندهی خرد فراموششده و وجدان بیدار جامعه میشود. حضورش نقدی است بر حذف نظاممند زن از روایتهای رسمی.

درگیری روایتها حول مرگ یزدگرد، در واقع نبرد منافع طبقهی حاکم با خشم طیف محروم و نیز بحران هویت در جامعهای در حال گذار است. موبد، نماد نهاد دین در خدمت قدرت و تداوم سلطه است که واقعیت را تحریف میکند.

مرگ یزدگرد، در نهایت، آینهای تمامنما بر شناخت ساختارهای قدرت، روایتسازیهای ایدئولوژیک و شکاف طبقاتی در هر جامعهای - از گذشته تا امروز – است.
بهوقت پنجشنبه نهم بهمن 1404