آثار هنری گسترهای دارند وابسته به افق نگاه و دنیای صاحب اثر در مواجهه با جهان پیرامون. بهواقع این دایرهی شناخت و جهان ذهنی فرد است که آن را عمق میبخشد. ازاینرو گاه با آثاری روبهرو میشویم که در نسبت با مفاهیم ذهنی و داشتههای ما از دانش و جهان معنا، حیات یافته و در درون ما زیست میکند. برخی هم دزد زمان است و به آنی تمام میشود.

«علت مرگ: نامعلوم» از جنس فیلمهایی است که پس از تماشای آن، قلاب در وجودت میاندازد و ذهن تو را درگیر میسازد. سه سال فاصله زمانی توقیف -از تولید تا اکران- نشان میدهد که فیلم هنوز زنده و سرپاست. برای مصرف روز نیست. نگران زمانهی خویش است اما در بند نشانههای ظاهری و مصرفی نیست.
این فیلم یک اثر پر تعلیق جادهای است در ژانر اجتماعی و روایت مسافرانی که هر یک داستان خود را دارند و برای هدفی عزم سفر کردهاند اما در ابتدای راه، یکی میمیرد و همین اتفاق، به اصلیترین چالش اینها بدل میشود. فیلم بهجای پرداختن به وجه جنایی داستان و واکنشهای انسانی پرسوناژها از پس نیاز مالی هرکدام در مواجهه با «پول» میپردازد تا نقاب از صورت آدمها کنار رود و به محک «اخلاق» آن خود واقعی به چالش کشیده شود.

علی زرنگار در یک فیلمنامه دقیق از قضاوت پرهیزکرده و به شخصیتهایی خاکستری رسیده و برای همین باورپذیر است. آدمها اتو کشیده و پاستوریزه نیستند که به داستان فیلم تحمیلشده باشند. «علت مرگ: نامعلوم» اثری نمادین هم هست و شاید یکی از دلایل توقیف آن، تفسیرهای مربوط به جهان فیلم باشد که بهتر است بهجای تحلیلهای آنچنانی از فیلم، اجازه بدهیم مخاطبان جدی سینما هر یک از ظن خود با این اثر همراه باشند.
پایان فیلم و مواجهه با زن بلوچ (زن مردِ مرده) پایانی درست و اثرگذار است. این فیلم نشان میدهد که چگونه میتواند سقوط کرد وقتی درک درستی از تصمیمها و موقعیت زیستی خود نداشته باشیم.

نوشتن فیلمنامههای «چهارشنبه 19 اردیبهشت» و «بدون تاریخ، بدون امضاء» هر دو ساخته وحید جلیلوند بهتنهایی کفایت میکرد تا کنجکاو دیدن نخستین فیلم زرنگار در مقام کارگردان باشم و اینک با دیدن «علت مرگ: نامعلوم» با اشتیاق در انتظار دیدن فیلم بعدی او خواهم ماند.
چهارشنبه 19 دی 1403