ویرگول
ورودثبت نام
علی اکبر افتخار
علی اکبر افتخارمنتقد فیلم و عکاس
علی اکبر افتخار
علی اکبر افتخار
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

قهرمان خاکستری / نگاهی به فیلم «شیفت آخر» ساخته پترا ولپه / محصول سال 2025 سوئیس و آلمان

سینما از ابتدای پیدایش و ثبت نخستین تصاویر متحرک توسط برادران لومیر با مستند کوتاه «ورود قطار به ایستگاه قطار» در پی بازنمایی واقعیت و انعکاس لحظه‌های ناب زندگی بوده که حتی با ورود عنصر خیال به جهان داستان و سینما نیز این نگاه و کوشش رنگ نباخت چرا که سینما هر چه به زندگی نزدیک‌تر، همان اندازه باورپذیرتر خواهد بود.

فیلم «شیفت آخر» (Late Shift) یک درام اجتماعی همدلانه است. قهرمان فیلم شخصیتی خاکستری و زمینی است و برای همین به مستندی درباره شرایط ناگوار پرستارها می‌ماند، تو گویی شخصیت‌ها همه در نقش خودشان هستند. فیلم داستان پرستاری است به نام فلوریا با بازی حیرت انگیز لئونی بنش که در یک شیفت کاری شبانه در بخش آنکولوژی بیمارستانی در سوئیس و در شرایط کمبود پرستار همزمان به 25 بیمار با انواع مشکلات جسمانی و روحی رسیدگی می کند.

این فیلم جز در سوئیس که با نام قهرمان (Heldin) به نمایش درآمد در بقیه کشورها با نام شیفت آخر یا شیفت دیرهنگام پخش شده است.

در سکانس آغازین فیلم تصویر روپوش‌های آبی پرستارها را آویزان کنار هم در فرایند خشکشویی روی ریل نقاله‌ای در حرکت می‌بینیم که نشان از مدار بی‌پایان وضع ثابت و تغییرناپذیر پرستارها دارد. نام فیلم ظاهر می‌شود و سپس به داخل اتوبوس برش می خورد، جایی که فلوریا روی صندلی نشسته و دوربین از پشت سر او را در قاب گرفته است.

به یک سکانس درخشان از فیلم اشاره می‌کنم که اشک مرا در آورد: فلوریا پرستاری 25 بیمار را بر عهده دارد در شرایطی که همکارش هم نیامده است. پیرزنی فوت می‌کند. فلوریا وارد اتاق می شود. پنجره را باز کرده و بر بالین او می‌رود. فلوریا دست های پیرزن را آرام بالا آورده روی سینه پیرزن می گذارد. لوله اکسیژن را باز کرده و شال رنگی پیرزن را دور گردنش می پیچد. لحاف سفید را از روی پاهایش کنار می کشد و پلاک شناسایی را به انگشت شست پایش نصب می کند. آرام و با تمانینه. گویی این ها همه چونان ترتیبات مناسکی هستند بر پیکری که دیگر روح ندارد اما قابل ارج و احترام است. پرستار از اتاق بیروق رفته، بر زانو نشسته و گریه امانش نمی‌دهد.

زندگی با این جزییات درست معنا یافته و قابل باور است. همه چیز درست و به قاعده: بازی ها، موسیقی، طراحی صحنه که یک وسیله اضافی ندارد، فیلم‌برداری، کارگردانی و دکوپاژ خوب، تدوین خلاقانه که در جای لازم ریتم تند دارد و به وقت نیاز آرام می شود. اینجاست که فیلم ارزش پیدا کرده و مخاطب را درگیر می‌سازد.

در سکانس پایانی قهرمان مثل ابتدای فیلم، فلوریا را می بینیم داخل اتوبوس نشسته با کوهی از درد و خستگی و تجربه های تلخ، آنگاه پیرزن مرده در بیمارستان که تیمارش کرده بود، می آید و کنارش می نشیند. فلوریا سرش را بر شانه او می گذارد .... و تمام.

24 مرداد 1404

قهرمان
۰
۰
علی اکبر افتخار
علی اکبر افتخار
منتقد فیلم و عکاس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید