محصول مشترک ایران، تاجیکستان و امارات متحده عربی 2025
شهرام مکری در این فیلم چنان در تارهای پیچیدهی فرم و ساختارِ خودارجاع (self-referential) گرفتار شده که فیلم به جای روایت داستان، تبدیل به یک مسألهی ریاضی یا یک پازل سرد و بیروح میشود. البته «خرگوش سیاه، خرگوش سفید» را نمیتوان از حیث اجرا نادیده گرفت. کارگردانی شهرام مکری در فضاهای بسته، طراحی صحنههای سورئال و بهویژه مدیریت نماهای بلند (Long take) تحسینبرانگیز است.

با این حال، تمام تلاش مکری در این اثر معطوف به این است که نشان دهد چگونه دیوارهای صحنهسازی جلوی چشم مخاطب فرو میریزد، اما در این میان، داستانِ انسانی، کشش دراماتیک و همذاتپنداری مخاطب، قربانی آزمونِ فرمی اثر میشوند.
شخصیتها بیش از آنکه آدمهایی درگیرکننده باشند، مهرههایی در یک بازی ذهنی هستند. بابک کریمی مدام در حال چک کردن اسلحه است، سارا با اشیا حرف میزند و ما منتظریم تا قانون چخوف عمل کند، اما مکری آنقدر این انتظار را با لایههای متوالی «فیلم در فیلم» طول میدهد که ارتباط تماشاگر با شخصیتها کمرنگ میشود؛ فقط میکوشد کلاف سردرگم را باز کند.

مدت زمان فیلم بیش از حد است. این امر نه به عمق شخصیتها میانجامد و نه به غنای معنا و محتوا، بلکه صرفاً نمایشِ یک خودشیفتگی فرمی است. اگر مکری برخی از بخشهای موازی و تکراریِ «لایههای ساختارشکن» را حذف میکرد و بیشتر بر روی تعلیق روانشناختیِ شخصیت اصلی (ترس از شلیک اشتباه) یا رابطهی مبهم او با سارا متمرکز میشد، فیلم میتوانست ضمن داشتن فرمی جذاب، مخاطب را نیز با خود همراه کند.
در وضعیت موجود، فیلم مانند کتابی میماند که مدام به شما یادآوری میکند که «کاغذ هستم و جوهر»، و آنقدر این را تکرار میکند که فراموش میکنید داستانش دربارهی چیست. مکری بهجای تسخیر مخاطب، او را سردرگم و خسته میکند.

اگر مکری در فیلمهای قبلیاش بیشتر به ساختارشکنیِ روایت علاقه داشت، در اینجا لایهای عمیقتر از نمادپردازی را به مخاطب عرضه میکند؛ هرچند، این لایهی ارزشمند نیز در هیاهوی فرمِ افراطی، تا حد زیادی از چشم میافتد و نیاز به تأملِ بسیار دارد تا دریابیم که خرگوشها، نه فقط یک شوخیِ سورئال، بلکه استعارهای از زخمهایی هستند که از پیش بر تنِ شخصیتها نوشته شده است.
نشانی صفحه اینستاگرام علی افتخار ali_eftekhar7@
28 خرداد 1405