نمیدانم باید از کجا شروع کنم
این را بگویم که از بچگی حتی متوجه بودم که یک نقابی برای خودم گذاشته ام نقابی که مرا آنطور که دیگران و اطرافیانم خوششان می آمد نشان میداد نه همانطور که هستم .
سعی میکردم که فقط و فقط توجه بخرم با این که سن کمی داشتم اما خوشبختانه زود متوجه این شدم که دارم خراب میکنم .
بنابراین شروع کردم به تغییر. آن موقع بود که هیچ چیز خودم را نمیدانستم یعنی آن نقاب فقط تظاهر به داشتن شخصیت داشتن میکرد یه شخصیت که از تمام علایقش آگاه است و یا خودش را میشناسد میداند که در چه چیزی استعداد دارد اما با برداشتن آن نقاب و بغل کردم خودم فهمیدم که حال هیچ چیز ندارم و باید دوباره شروع به ساختن خودم کنم .البته ساختن واژه مناسبی نبود زیرا که من بیش از یک دهه بود که در این دنیا زندگی کرده بودم و اگر چیزی میخواست ساخته شود ساخته شده بود فقط نیاز به پیدا کردن داشت.
شروع کردم .شروع کردم به این که بفهمم من چه اهدافی دارم اصلا به چه علاقه دارم چون که هیچ چیزی نمیدانستم و حال اینجا هستم که بفهمم آیا افراد دیگری هم مثل من در دنیا وجود دارند که خود را گم کرده باشند یا با یک نقاب شخصیت اصلی خود را پوشانده باشند؟