
از وقتی یادم میاد دنبال هنر و زیبایی بودم. آهنگا، رنگا، احساسات و روایت گری ها منو به وجد میآورد . وقتی عکس متفاوت و خلاقانه می دیدم، ذوق زده می شدم . کم کم با حضور پینترست و اینستاگرام ؛انگار دری به یه جهان بزرگ و متفاوت پر از ترندها، و ایده های مختلف باز شد. منم می دونستم عاشق اینم که زیبایی ببینم و خلق کنم ،پس حوزه های مختلف مثل طراحی گرافیک و تولید محتوا رو امتحان کردم اما به مرور متوجه شدم نمی تونم حتی یه خط منتشرکنم . دلم نمیخواست هیچی بسازم و زندگی رو فقط وقتی ارزشمند می دونستم که زیباست .
زیبایی شناسی در زندگی واقعی
دردسر واقعی از جایی شروع میشه که زیباییشناسی کمکم از یک «لنز» تبدیل به یک «قاضی» میشه.
به جای اینکه از دیدن یه صحنه لذت ببریم با خودمون میگیم «چرا زندگی من به اندازه کافی قشنگ نیست؟»
به جای اینکه از آرامش و سادگی اتاقمون لذت ببریم با خودمون فکر می کنیم «اتاق من ارزش عکس گرفتن نداره »
همینجاست که کم کم کمالگرایی وارد میشه.
زیبای شناسی در حوزه طراحی و تولیدمحتوا
خیلی از آدما زیباییشناسی رو به عنوان یه سرگرمی تجربه میکنن، اما طراحها و افرادی که تولید محتوا میکنن هر روز با این مسئله درگیر میشن.
طراح کمکم به جای حل مسئله، دنبال ساختن «زیباترین» خروجی میره.
پروژهای که باید ۸۰٪ خوب باشه، ماهها عقب میفته چون هنوز کامل نیست.
آدم به جای خلق کردن، شروع میکنه به مصرف کردن؛ ساعتها پینترست، اینستاگرام و بیهنس میبینه اما چیزی تولید نمیکنه.
استاندارد زیبایی اونقدر بالا میره که فرد از انتشار کار خودش خجالت میکشه.
زیباییشناسی که قرار بود الهامبخش باشه، تبدیل به منبع فلج شدن میشه.
انتظار کارفرما ها هر روز بالاتر میره و افراد مبتدی تر شانسی برای عرضه ی کار خودشون ندارن.
افراد باید با ترندهای روز پیش برن و خودشون رو آپدیت کنن . در آخر انگار تو یه رقابت بی پایان میوفتن که آدمو واقعا فرسوده میکنه.
نکته پایانی
من هنوزم عاشقانه دنبال ایده های جدید و متفاوتم اما تصمیم گرفتم فقط لذت ببرم حتی اگر تو کارم بازخورد نداشته باشم.
امیدوارم دفعه های بعد، به صدای ذهنمون آگاهانه تر گوش کنیم و بدونیم زندگی ساده به اندازه ی کافی زیباست و همیشه جایگاهی برای ما تو این دنیا هست حتی اگر حرفی برای گفتن نداریم.
ممنون که تا اینجا همراه من بودین ❤️