نمیدونم چرا واقعا مگه من چیکار کردم؟؟!
چرا هرچی فک میکنم یادم نمیاد بدیی در حقتون کرده باشم؟
چرا با بهترین لحن باهاتون حرف میزنم انقدر بد داد و بیداد میکنید؟
واقعا سخته اونم برای یه دختر نوجون
دیگه نه کسیو درک میکنم نه کسی درکم میکنه!
واقعا نمیدونم چیشد که انقدر بیحس شدم
نمیدونم قوی شدم یا خیلی ضعیف؟
نظر یکی از دوستام اینکه انقدر قوی و سخت شدی که بیحس شدی ولی فک میکنی ضعیفی
ولی نظر خودم این نیس با اینکه خیلی اعتقاد دارم به این جمله که میگه قلب وقتی بشکنه دیگه خورد شده و شکسته ولی بعدش خیلی قوی تر میشه
ولی اگر قوی شدم چرا دیگه هیچ کاری نمیتونم انجام بدم قدری خسته و بی حوصلم دیگه حتی نمیتونم حرف بزنم یا بنویسم
فقط میخوام توی سکوت بمیرم شاید این تنها راه آروم شدنم باشه.