
در جهانی که ساختارهای اقتصادی و فرهنگی آن روزبهروز پیچیدهتر میشوند، سرعت، مصرفگرایی و رقابت اقتصادی حرف اول را میزند اشکال نوینی از مشارکت شهروندی و همراهی اجتماعی مانند «اهدا یا دونیت» در فضای دیجیتال معنایی تازه یافته است و همچون نقطهای نورانی در دل تاریکی خودخواهی میدرخشند. دونیت، برخاسته از اعتماد، قدردانی و مشارکت آگاهانه است. دونیت فقط پول دادن به یک پروژه نیست؛ بازتابی است از نوعی همدلی، همراستایی ارزشی و مشارکت در ساخت آیندهای که با هم تعریفش میکنیم.
این مقاله در پی آن است که اهمیت دونیت را نه صرفاً بهعنوان ابزار مالی، بلکه بهعنوان نیرویی فرهنگی، اجتماعی و حتی فلسفی بررسی کند؛ نیرویی که میتواند مبنایی برای ساخت جوامع انسانیتر باشد. تلاشی است برای بازتاب اهمیت دونیت در ساخت جوامع سالمتر، تقویت مشارکتهای مدنی و رشد پروژههای مستقل. این روایت، نه فقط از منظر نظری، بلکه با اتکا به تجربیات زیسته خودم در راهاندازی استودیوی طراحی انسانی و بهرهگیری از پلتفرمهایی مانند «حامیباش» نوشته شده است.
دونیت، بهظاهر انتقال سادهی پول غالبا اندک از فردی به فرد دیگر یا پروژهای خاص است. اما در بطن آن، کنشی نهفته است که از تصمیمگیریهای ارزشی و دغدغهمند برمیخیزد. در بسیاری از جوامع، افراد به پروژهها، افراد یا نهادهایی دونیت میکنند که احساس میکنند نمایندهی باورها و ارزشهای آنها هستند. این نوع از حمایت مالی، میتواند همچون رأیی باشد که فرد در انتخابات اخلاقی زندگیاش میدهد؛ رأیی که نشان میدهد چه آیندهای را ترجیح میدهد.
بنابراین دونیت صرفاً حمایت مالی نیست؛ بلکه بیان نوعی همدلی، همراهی و ایمان به ارزش کار دیگریست. این حمایت میتواند مالی، معنوی، تخصصی یا اجتماعی باشد. در جوامعی که همبستگی ضعیف شده، دونیت میتواند دوباره انسانها را به یکدیگر پیوند دهد.
از ویکیپدیا گرفته تا رادیوهای مستقل، از کمپینهای نجات محیطزیست تا تولیدکنندگان محتوای آموزشی در فضای مجازی، بسیاری از پروژههایی که امروز زندگی ما را غنیتر کردهاند، با حمایتهای داوطلبانهی مردمی ادامه یافتهاند. این نمونههای داخلی نشان میدهند که مشارکت مالی خرد، میتواند تغییرات کلان ایجاد کند:
در بسیاری از نظامهای اقتصادی، توزیع منابع از طریق مکانیزمهای بازار یا دولت انجام میشود. اما دونیت، الگویی غیرمتمرکز، داوطلبانه و انسانی از بازتوزیع است. افرادی که از امتیازهایی چون امنیت مالی، دسترسی به منابع و زمان آزاد برخوردارند، میتوانند از این امتیازها برای تقویت تلاشهای اجتماعی و فرهنگی دیگران استفاده کنند. این گونه مشارکت، حس تعلق را گسترش میدهد و به ایجاد نوعی همبستگی اجتماعی منجر میشود که نه از اجبار بلکه از انتخاب آزادانه میآید.
پروژههایی که برخاسته از دغدغههای انسانیاند – نه صرفاً منافع تجاری – معمولاً از حمایتهای نهادی یا سرمایهگذاریهای مرسوم بیبهرهاند. آنها برای ادامهی حیات، به شکلهای بدیل تأمین مالی نیاز دارند؛ و دونیت یکی از مهمترین آنهاست. حمایت مالی داوطلبانه، امکان ادامهی مسیرهایی را فراهم میکند که شاید از نظر اقتصادی بهصرفه نباشند، اما از منظر اجتماعی و اخلاقی حیاتیاند. همچنین، دونیت به پروژهها امکان حفظ استقلال میدهد؛ استقلال از مداخلههای بیرونی و سازش با منافع بازار.
بسیاری از پروژههای خلاق، نوآورانه یا جسورانه، بهدلیل نداشتن منابع مالی کنار گذاشته میشوند. دونیت به این ایدهها شانس بروز میدهد. فرهنگسازی، آموزش، روزنامهنگاری مستقل، پژوهشهای میانرشتهای و بسیاری از فعالیتهای غیرسودمحور دقیقاً به همین شکل امکان بقا مییابند.
با رواج دونیت، شکل تازهای از اقتصاد ظهور میکند: اقتصادی که بر پایه اشتراک منابع، مهربانی، و سرمایه اجتماعی بنا شده. در این اقتصاد، ارزش کار تنها با معیارهای بازاری سنجیده نمیشود، بلکه تأثیر اجتماعی، نیت انسانی و فرآیند اخلاقی آن هم مهم است.
دونیت الگویی است برای مشارکت اخلاقی در جهانی که بسیاری از نهادهای رسمی اعتماد عمومی را از دست دادهاند؛ مدلی که در آن افراد، مسئولیت اجتماعی خود را بهطور مستقیم و شخصی برعهده میگیرند. این شکل از مشارکت، نوعی بازتعریف شهروندی است: نه فقط بهعنوان رأیدهنده یا مصرفکننده، بلکه بهعنوان حامی فعال ارزشها و ایدههایی که آیندهی جامعه را میسازند.
در دنیایی که سرمایهگذاری و تامین مالی سنتی اغلب از مسیرهای ناعادلانه، غیرشفاف یا محدودکننده عبور میکند، دونیت راهی باز، انسانی و دموکراتیک برای شکلگیری پروژههای مستقل و خلاقانه فراهم میکند. در مسیر ساخت استودیو طراحی انسانی و ترویج مفاهیم طراحی اخلاقی، من به شکل عمیقی با این مسئله مواجه شدم: چطور میتوان بدون وابستگی به ساختارهای تجاری یا سرمایهگذارانی که اولویتشان سودآوری است، کار را آغاز کرد، آن را ادامه داد و توسعه داد؟
دونیت در اینجا، نه بهمثابهی «صدقه» بلکه بهمثابهی یک ابزار تامین مالی معنادار مطرح است؛ ابزاری که مخاطب را از یک مصرفکننده صرف به یک همراهِ فعال تبدیل میکند. وقتی فردی برای ادامه یک پروژه دونیت میکند، درواقع دارد میگوید: «این کار برای من مهم است. میخواهم ادامه پیدا کند. حاضر هستم سهم خودم را در بقای آن ایفا کنم.»
در فضای فارسیزبان، پلتفرمهایی مانند «حامیباش» این امکان را فراهم کردهاند تا تولیدکنندگان محتوای مستقل، هنرمندان، پژوهشگران و فعالان اجتماعی بتوانند به صورت مستقیم و شفاف از مخاطبان خود حمایت بگیرند. تجربه شخصی من از راهاندازی صفحهی حامیباشم، نقطهی عطفی در مسیر تداوم کار مستقل پژوهشیام بود. این حمایتها، ولو کوچک و پراکنده، نشاندهندهی پیوندی انسانی میان من و کسانی بود که نوشتههایم را خواندهاند، به موضوعات طراحی اخلاقی علاقهمندند، و مایلاند این گفتوگوها ادامه یابد.
از سوی دیگر، دونیت این امکان را به کسبوکارهای خلاق میدهد که پیش از آنکه محصول یا خدمتی را وارد بازار کنند، بازخورد بگیرند، مخاطب جذب کنند و حتی بازار اولیهی خود را بیازمایند. این مدل، در قالبهای متفاوتی مانند تأمین مالی جمعی (crowdfunding) برای پروژههای نوآور، اپلیکیشنها، بازیها یا کتابها در حال گسترش است. نمونههایی مثل پروژهی «دال» در زمینهی نشر، «ناملیک» در حوزهی محتوای شنیداری، یا حتی برخی برنامههای پادکستی مستقل، با اتکا به دونیت توانستهاند دوام بیاورند و رو به رشد بروند. در این مدلها، مخاطب دیگر صرفاً یک خریدار نیست، بلکه بخشی از جامعهی پروژه محسوب میشود.
این نگاه، نهتنها بنیان اقتصادی سالمتری برای پروژههای کوچک و معنادار فراهم میکند، بلکه نوعی بازگشت به اقتصاد انسانی و مشارکتی را یادآور میشود؛ جایی که پول، نه بهمثابه ابزار قدرت یا انحصار، بلکه بهمثابه ابزار پیوند و همداستانی به کار میرود.
در سطحی عمیقتر، دونیت تنها راهی برای تامین مالی نیست. بلکه نوعی «کنش» است؛ کنشی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی که به شهروندان امکان میدهد اولویتها و ارزشهایشان را اعلام کنند. ما در بسیاری از موقعیتها نمیتوانیم قوانین را تغییر دهیم، یا به قدرتهای کلان سیاسی و اقتصادی فشار بیاوریم. اما میتوانیم از طریق حمایت از پروژههایی که باور داریم به جهان انسانیتر، عادلانهتر یا زیباتر کمک میکنند، مسیر را تغییر دهیم.
این نوع دونیت، درواقع نوعی «رأی دادن با کیف پول» است. ما هر بار که به پروژهای مستقل دونیت میکنیم، بهطور غیرمستقیم داریم به الگویی از جهان آری میگوییم و به الگویی دیگر نه.
مثلاً وقتی فردی از یک پروژه رسانهای مستقل حمایت میکند، درواقع دارد به رسانههای انحصاری و مسلط که با سانسور، تحریف یا تبلیغات پیش میروند، نه میگوید. یا وقتی کسی به پروژهای در زمینهی محیط زیست، آموزش کودکان، توانمندسازی زنان یا طراحی اخلاقی دونیت میکند، دارد به نهادها و قدرتهایی که این ارزشها را نادیده میگیرند، اعتراض میکند.
در جوامعی که امکان مشارکت مستقیم سیاسی کمتر است، دونیت میتواند شکلی از بازسازی قدرت شهروندی باشد. میتواند به ما یادآوری کند که حتی در دل بیقدرتی، هنوز انتخابهایی داریم، هنوز میتوانیم مسیر را تغییر دهیم، هنوز میتوانیم تأثیر بگذاریم.
من در سالهای گذشته، بخصوص در پروژه های زیست محیطی بارها دیدهام که دونیتهای کوچک اما صمیمانه از سوی مخاطبانی که شاید حتی خود درگیر محدودیتهای اقتصادیاند، چطور به یک نیروی محرک اخلاقی بدل شدهاند؛ نیرویی که به ما یادآوری می کند که تنها نیستیم، راهی که میروی بیاهمیت نیست. کسی آن را دیده و برایش ارزش قائل شده.
در این معنا، دونیت نهفقط تامین مالی، بلکه یک عمل فرهنگی است. یک اعتراض صلحآمیز. یک راه برای بازسازی نوعی مشارکت جمعی در جهانی که مشارکتها روزبهروز تقلیل مییابند. هر دونیت، یک پرچم کوچک است که شهروندی برمیافرازد و میگوید: «من اینجا هستم. من اهمیت میدهم.»

من ندا صالحی، مسیر ورودم به حوزهی طراحی اخلاقی - فناوری انسانی را نه از دل بازار یا دانشگاه، بلکه از دل یک دغدغهی عمیق شخصی - تخصصی آغاز کردم: چطور میتوان فناوری را با شأن انسانی سازگار کرد؟
سه سال پیش، وقتی برای نخستین بار متوجه شدم که اغلب محصولات فناورانه، بیتوجه به ارزشهای انسانی طراحی میشوند، تصمیم گرفتم مطالعه، ترجمه و ترویج مفاهیم طراحی اخلاقی را آغاز کنم. این فعالیت، بهرغم زمانبر بودن و بدون هیچ درآمدی، تنها با انگیزهی عمیق درونی و حمایتهای کوچک و بزرگ مخاطبان، ادامه یافت. بهمرور، ایدهی ساخت «استودیو طراحی انسانی» شکل گرفت؛ فضایی مستقل برای پیوند پژوهش، طراحی و اخلاق. بدون همراهی مخاطبانی که معنا و انگیزه تزریق کردند، این مسیر امکانپذیر نبود.
طی این سالها با چالشهای زیادی روبهرو شدم: نبود حمایت سازمانی، فقدان منابع مالی پایدار، فشار اقتصادی، و دشواری تولید محتوای باکیفیت بدون تیم یا ابزار حرفهای. بارها وسوسه شدم که مسیر را رها کنم؛ اما پیامهای مخاطبانی که نوشتههایم را خوانده بودند، دلگرمیهایی کوچک اما عمیق بودند. همینها باعث شد به سراغ پلتفرم «حامیباش» بروم.
در جایی که غالباً پرداخت آنلاین یا حمایت مالی داوطلبانه با بیاعتمادی یا عدم آگاهی روبهروست، تجربه حامیباش برای من نشان داد که این فرهنگ اگر درست توضیح داده شود و رابطه بین تولیدکننده و مخاطب انسانی و صادقانه باشد، میتواند شکل بگیرد، در تجربهی شخصی من، این حمایتها نه فقط پشتوانهای برای ادامه مسیر کاری، بلکه نوعی بازتاب رابطهی متقابل بودهاند؛ رابطهای که در آن مخاطب، دیگر صرفاً دریافتکنندهی محتوا نیست، بلکه بخشی از جهان معنایی آن است.
در دنیایی که نظمهای اقتصادی و رسانهای، روزبهروز ما را به مصرفکنندگان بیصدا و منفعل بدل میکنند، دونیت یک کنش زنده، معنادار و انسانی است. یک راه برای گفتن «من اینجا هستم، و برایم مهم است.» دونیت یعنی خارجشدن از نقش نظارهگر و تبدیلشدن به همراه، حامی، مشارکتکننده در خلق جهانی که دوست داریم در آن زندگی کنیم.
دونیت از این منظر، فقط انتقال پول نیست. بلکه انتقال اعتماد، همدلی و همداستانی است. یک پل است میان کسانی که میخواهند تغییری هرچند کوچک اما ماندگار ایجاد کنند. چه در قالب حمایت از پروژهای آموزشی، چه یاریرسانی به یک فعالیت زیست محیطی یا هنری مستقل، یا همراهی با یک مسیر پژوهشی در زمینه اخلاق فناوری.
قدرت دونیت در عددهای بزرگ، در کمپینهای پرزرقوبرق یا حمایتهای کلان نیست. قدرتش در جزئیات است؛ در همراهیهای کوچک اما پیوسته، در انتخابهای فردی اما ریشهدار، در اینکه وقتی همهچیز غیرشخصی شده، کسی برای آنچه تو به آن باور داری، دست به جیب میشود.
دونیت، دعوتی است برای بازسازی پیوندهای انسانی. دعوتی است برای اینکه مسئولیت ساختن آینده را از دست ندهیم. برای اینکه بگوییم: «جهانی که دوست داریم، همین حالا و همینجا با انتخابهای ما آغاز میشود.»
فرهنگ دونیت، اگرچه در ایران هنوز نوپا و شکننده است، اما بذرهایی از امید و همدلی را در دل خاک بیاعتمادی میکارد. این مقاله دعوتیست برای بازاندیشی در شیوههای حمایت، برای دیدن ارزشهای انسانی، و برای ساختن جامعهای که در آن، «کار خوب» بیپاداش نمیماند.
اثر خود بر دنیایی که آرزو داریم وجود داشته باشد را انتخاب کنیم.
با احترام
ندا صالحی
مدیر و موسس استودیو طراحی انسانی