امروز ۱۹ اردیبهشت سال۱۴۰۵، ساعت ۳:۴۵ دقیقه ی صبحه. روزای سخت زیادیو پشت سر گذاشتیم تا به اینجا برسیم، در واقع، در نقطه ی مهمی از تاریخ ایستادیم. پیش روم امتحان نهایی رو دارم، ولی حتی معلوم نیست به چه صورت و یا در چه زمانی برگزار شه، ولی دارم خودمو آماده میکنم. اینکه خودت رو برای یک اتفاقی که معلوم نیست کی بیفته آماده کنی، اونم در این حد سرنوشت ساز،گاهی پریشون و کلافم میکنه.دیگه زیاد به آینده فکر نمیکنم، درگیر وجودیت شخص انسان شدم، نمیدونم، شاید یه بحران سنی، شایدم واقعا یک سوال بزرگ. صدای اذان صبحی که الان دارم میشنوم حس و حال عجیبی داره. برای زندگیم برنامه ای ندارم، صرفا دارم کاریو انجام میدم که باید. کاش زندگی ابدی جذاب تر باشه