امروز بد جور حالم خراب است کم کم غیبت های شک برانگیزت از روزهای قبل طولانی تر میشود و من نگرانم ! نگرانم آنقدر دلباخته اش شوی که یادت برود جای رژ لب صورتی اش را ا…
عطر شب بوی عاشق چه می شود امشب عطر شب بوی عاشق ،راهش را در مسیر پر پیچ و خم باغ گم کند و اشتباهی مشام من از رایحه اش مست شود مهتاب هم پرده ابر را کنار بز…
رهایی شاید روزی دیوانگی را ترجیح دهم !!بی محابا و بی هیچ دلیلی در خیابان قهقهه بزنم و به ریش دنیا بخندم .. ممکن است مرا به دیوانگی نسبت دهند و…
خیابان بی تو این خیابان را خوب میشناسم از روزی که رفته ای دیوانه وار آواره اش شدم شاید اوهم مرا به خاطر بیاورد روزهایی که با دلهره رفتنت بارها تنش را با…
زمستان این زمستان که بگذرد کوله بار سنگینی به دوش بهار می افتد، باید بدود میان تمام درختان خشکیده شهر، بچرخد میان بندهای پاره شده دلهایمان با بخ…
افسوس کاش شادی هم قرض گرفتنی بودبا زنبیلی در دست به خانه همسایه میرفتیم و با گرفتن کمی دلخوشی از دخترک خنده روی همسایه، حالمان زیر و رو می شد کاش…