
سلام!
این اولین پستمه در ویرگول و خیلی وقته دارم فکر میکنم که اولین پستم راجب چی باشه و برام خیلی مهم بود که هم مفید ،تاثیر گذار برای خوانندگان پست باشه هم تا حدودی بیانگر شخصیت خودم باشه و بی مربوط به تاریخ و تقویم و حوادث برهه فعلی جامعه و نیاز جامعه(از لحاظ فکری و فرهنگی)نباشد. و ناخودآگاه در این ساعت شب در حال شنا در دریای افکار قبل خواب مقدمه یک کتاب تقریبا قدیمی که خیلی وقت پیش خونده بودمش به ذهنم اومد و یهو از رخت خواب پریدم و چراغ رو روشن کردم از تو کتابخانه اتاقم اون کتاب رو پیدا کردم و تصمیم گرفتم مقدمش رو به عنوان اولین پست ویرگولم پستش کنم و امید وارم آنچنان که من رو در بار اول خواندن بهت زده و غرق در خود کرد برای شما هم جذاب باشه.
راستی تا فراموش نکردم این مقدمه بدون هیچ دخل و تصرفی اینجا پست میشه و نویسنده محترمش هم استاد محمد علی مجاهدی(پروانه) ناشر کتاب مهر دلدار ها است وخواندن این کتاب ارزشمند رو به شماهم پیشنهاد میکنم(البته اگر مثل من بهدل نوشته های عرفانی و اخلاقی نظم و نثر پارسی علاقه مندید)
●کاروان آدمیان را میبینم در بستر پورنشیب و فراز تاریخ در حرکت مضطرب و ناآگاه و پرتلاش در کنکاش ،به زمین و آسمان میاویزند ،در اعماق و اوج، در جستجو و تکاپو ،گاه عرق میریزند و گاه میلزند ،تشنه و گرسنه،می خورند و میآشامند، از خستگی باز میایستند. کمی استراحت لازم است،آتشی از درون شعله میکشد، خاموش میشود، تکثیر میشوند، معجونی از زیبایی و زشتی، رمقی نمیماند و بالاخره خواب.
احساس نیاز فزونی یافته خواب را در هم میشکند و مجدداً راه ادامه مییابد. کوله بار افزوده میشود ، نیاز بیشتر و راه سختتر ،از هم سبقت میگیرند ،دیر به جنبند جا میمانند، به هم تنه میزنند ،بعضی به زمین میافتند و بعضیاشان بر خاسته راه را ادامه میدهند ، و بعضی دیگر توان برخاستن از دست داده ،از راه میمانند، ناله میزنند، له میشوند و فراموش میگردند .
روز و شب در محدوده طلوع غروب خورشید میدان تلاش و استراحت آدمیان در گستره هستی فراهم میآید هیچ چیزی تکرار نمیشود، لحظهها نردبانی است که صعود بر آن افق دید را وسعت میبخشد ؛ آدمی در خاک خلق میشود، چشمانش رو به آسمان است و پرواز را تمرین میکند.
صانع هستی است که آفرینش انسان را چنین تقدیر نموده است. انسان، اشرف مخلوقات جمع ماده و معنا:《 فتبارک الله احسن الخالقین 》؛ انتخابگر ،حریص افزون طلب و تکامل جو ،زیبایی زیبا ،در بستر طبیعت خلق میشود، متاثر از همه شرایط موجود،رشد مییابد ، همراه با انبوه آدمیان متفکرانه در پی رفع نیاز، عشق میورزد، حرص میزند و طمع میورزد، سیری ناپذیر میاندوزد و لذت میبرد . او نور، زیبایی و عشق را نیز به خوبی میشناسد.
در پی رفع نیاز، متفکران و کنجکاو به کشف و اختراع دست مییابد، علم را تصاحب نموده، به خدمت میگیرد، در نوسان مدام بین ماده و معنا تعدی میکند، تعامل مینماید، میاندیشد، باز میماند، میتازد ، پشیمان میشود، مجازات میگردد، اما هرگز باز نمیایستد.
تاریخ پرماجرای زندگی آدمی از ابتدا که در غارها میزیست و تا امروز که در برجها و آسمان خراشها میزید ، پر است از تلاش و جنگ و خونریزی و در پی آن، تلاش مداوم مصلحان و دانشمندان برای شناخت هرچه بیشتر انسان و وضع قوانینی که انسان در پناه آن به دور از جنگ و خونریزی و تعدی در کمال صلح و دوستی و عدالت و حفظ کرامات و عظمت نوع انسان زندگی نموده؛ از امکانات هستی یکسان برخوردار گردد.
در قرون اخیر ،دانشمندان بزرگ علوم انسانی ،جامعه شناسی و روانشناسی با مطالعه، بررسی و تحلیل دقیق و مستمر در موضوع انسان ،اجتماع، فلسفه و تاریخ، نظریه پردازی نمود و هر روز افکار و اندیشههای جدید، متفاوت و بعضاً متضاد خود را به منظور کاهش درد بزرگ انسان تقدیم بشریت نمودنده اند .
ظهور اندیشههای سرمایهداری( کاپیتالیسم) و سوسیالیسم در قرن گذشته موجب منازعات ،درگیریها و در نهایت صفبندیهای بسیاری در زندگی بشر گردید که از مظاهر آن ظهور و سقوط فاشیزم و شروع و پایان جنگ جهانی اول و دوم بود .همچنین پیدایش مکاتب لیبرالی،و سازمانها و اتحادیههای بشردوستانه و وضع حقوق بشر نیز از مظاهر تلاش برای هدایت و حمایت از انسان معاصر نسلهای آینده بر مبنای استقرار یک نظام جهانی مبتنی بر رفاه، آرامش، حفظ حقوق و کرامت انسانها ، رفع ظلم و ستم و برقراری عدالت میباشد.
اکنون ،قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی در حالی شروع شده که علی رغم رشد اعجاز آمیز علوم تجربی و تخصصی و دستیابی به تکنولوژی و نانوتکنولوژی و گسترش فوق العاده علوم هوایی، دریایی، زمینی ،کشف کرات، و سفر به سیارات و نیز دستیابی به منابع و ذخایر زیرزمینی و کنکاش در اعماق دریاها و نیز وصول به اختراعات و اکتشافات فوق مدرن و پیچیده در علم ارتباطات و حمل و نقل همچنان بشر در جستجوی چیزی است که سرمنزلش سعادت و آرامش و کمال باشد.

البته عرصه فعلی را هر کس متناسب با افکار و عقاید خود تحلیل میکند آینده را نیز با همین رویکرد برنامهریزی مینماید. اما اینکه انسان معاصر با توجه به این همه پیشرفت علمی و تکنولوژی و فراهم آمدن شرایط بهتر اقتصادی و رفاهی همچنان دچار نگرانی و تشویش از ناهنجاریهای فراوان که موجب عدم امنیت روحی و روانی نسل معاصرش میباشد؛ رنج میبرد.
راستی چرا هنوز انسان علی رغم این همه پیشرفت اید شاهد بیعدالتی فقر ستم اختلافات ناشی از رنگ پوست و نژاد و جنگ و خونریزی باشد؟
چرا انسان معاصر با این همه نظر و ایده اظهار شده از سوی دانشمندان جامعه شناس ،روانشناس و... هنوز چراغ روشن در مسیر زندگیش به سوی آرامش نمییابد؟
برای پاسخ به این سوال همه روزه کتابها ،مقالات، سمینارها و سخنرانیهایی نوشته یا برگزار میشود ،اما هنوز نتیجه مطلوب حاصل نشده است.
بسیاری از مصلحان و دانشمندان پاسخ واقعی را در رویکرد معنوی و روحانی که انسان معاصر نسبت به آن بیگانه شده میدانند .
آری در طول تاریخ زندگانی بشر ،هرگاه که اعتقادات روحانی و دینی از درون، قلب و پوست ظاهریاش آرایش یافت، نیمه معنوی انسان ضعیف و انسان و جامعه دچار بحران فکری و روانی گردید.
انسان اصل فناوری اطلاعات، خود را وارث خطای بزرگی میداند که پیشینیان او پس از رنسانس، بدان مبتلا شدند. آنان خسته از بیداد کلیسای علم گریز آن زمان، با اشعار انسان محور( اومانیسم) با معنویت در افتادند. بنابراین نیمه دوم و اصلی خود را که نیمه معنوی و روحانیشان میباشد فراموش کردند گرفتار احساس پوچی و از خود بیگانگی شدند که امروزه به عنوان درد جانکاه بشریت یعنی《 بحران هویت》 از آن یاد میشود.
بشریت امروز اگرچه بر بلندای رفاه و افتخارات مادی ایستاده ،ولی همواره در جان خویش خلئی سنگین و شکننده احساس میکند. تهی از معنویت و اخلاق، گرفتار زنجیر بردگی علم و تکنولوژی، درگیر بحران هویت ،بحران خانواده ،بحران اجتماع و....
بنابراین امام علی علیه السلام، مظهر کامل وحدت علم و دین ،سخن و عمل صلح و جنگ و منادی عدالت برای حفظ کرامت انسان میفرماید:《 العلم والدین توأمان و اذا افترقا احترقا 》علم و دین با هم توانمند و چون جدا گردند آتش ایجاد میشود.

مصلحین و اندیشمندان بشری که پوچی و تعدی انسان را در چهره باختن نیمه معنوی در برابر نیمه مادی و از خود بیگانگیش دیدند، با نهیب عشق ،او را به بیداری و بازگشت به خویشتن خویش دعوت نمودند. در ادبیات ایرانی نیز اشعار عرفایی چون: منصور حلاج ،شیخ طوسی ،ناصر خسرو، باباطاهر ،خواجه عبدالله انصاری، سعدی ،عطار نیشابوری ،مولوی ،شیخ بهایی ،وحشی بافقی ،فیض کاشانی ،محتشم کاشانی و در قرن اخیر پروین اعتصامی، شهریار، امام خمینی (ره)و... صدها عارف و معلم بزرگ دیگر کوشیدند تا دریچههایی از حقایق و اسرار هستی را بر روی بشریت گشوده و آنها را به سوی زندگی فردی و اجتماعی خالی از پلیدی و زشتی فراخوانند، اگرچه خود در این راه به سختی افتاده و چون منصور گرفتار سر دار شوند و به قول آن شهید شهیدان:《 فلیرغب المومن فی لقا ربه محقا》.
زندگانی حسرت است و عبرت است
حیرت اندر حیرت اندر حیرت است
هر زمان این راه بی پایانتر است
خلق هر ساعت از او حیران تر است...
عطار
پ.ن شعر از عطار است و من خودم به این متن اضافه کردم.
پ.ن امید وارم که ارزش وقت گرانقدری که گذاشتین رو داشته باشه این پست، ممنون که تا آخر خوندین. و ببخشید که طولانی شد.
۲:۴۳. ۱۴۰۴/۱۱/۲۵.