در جایی زندگی میکنم که نمیدانم من احمقم یا مردمانم بعضی روزها احساس میکنم به زمین یا حتی این کهکشان تعلق ندارم. مانند یک مهاجرم که احساس سر در گمی یا تنهایی میکند حتی بعضی روزها زبان آدم ها را نمیفهمم شاید باید به کلاس زبانشان برم و زبان آن هارا یاد بگیرم. آه چه خسته کننده پس من به کجا تعلق دارم؟ به اروپا،آمریکا یا شاید هم به خاورمیانه.
این مردمان به من میگویند چرا نمیتوانی عادی حرف بزنی یا زندگی معمولی داشته باشی مثل انسان زندگی کن.انسان چه گونه ی عجیبی همیشه حق را به خود میدهد و تمام تفکراتش این است مثل انسان زندگی کردن یعنی درست ترین زندگی.میگویند انسان اشرف مخلوقات است اما به نظرمن ما حیوان های به روزرسانی شده ایم یک نسخه ای از تمام حیوانات کره زمین. ما تمام حیوانات را درون خودمون جای دادیم مانند حیوانات درنده دعوا میکنیم، مانند پستانداران پستان در دهان نوزادان خود قرار میدهیم، مانند پرندگان پرهایمان را زیبا میکنیم تاشاید کسی را برای جفتگیری پیدا کنیم ، مانند مورچه گروه تشکیل میدهیم و برای کسی که میگویند ملکه آنقدر کار میکنیم و جمع میکنیم تا مرگ مارا از پا دراورد.فقط در نسخه این حیوان جدید دورویی، دروغ ، تکبر ،خودخواهی و تفکر اضافه شده است. آه کاش میتوانستم فقط در یک دسته حیوان جای بگیرم و نیازی نبود تمام کارهای حیوانات دیگر را انجام دهم.
شاید دوست داشته باشم مانند گربه سانان زندگی کنم آره میخواهم مانند آن ها زندگی کنم جنگجو قوی شکارچی یا شاید هم دوست داشته باشم شبیهه مورچه ها باشم.
این انسان ها خسته ام میکنند هر روز برطبق علایق و نظرهای خود قانون های جدید دسته های جدید درست میکنند و اگر تو در اون دسته قرار نگیری یا به قانونشان انتقاد کنی مورد هجوم حرف های پشت زبانشان قرار میگیری و اگر بیش از اندازه انتقاد کنی و سئوال بپرسی ممکن است تورا مانند نوشته های روی یک مانیتور حذف کنند.
همیشه از تو میخواهند حرف گوش کن باشی کمتر میگذارند که حرفی بزنی.از تو میخواهند چیزی را پرستش کنی حتی اگر اشتباه است.آن ها حتی جای اعضاهای بدن را به دلخواه خود عوض کردند چون میگویند عقل هرکسی چشم اوست مگر قبل تر جایگاه تفکر مغز نبود که در جمجه جای داشت؟پس چه شد؟بایدهای زیادی در زندگی خود دارند و بسیار به این بایدها پایبندند و بیشتر اوقات حق با آن هاست چون آنها بلاخره اشرف مخلوقات اند و بیشتر میفهمند.
انسان ها به دو دسته خود را تقسیم میکندد که به آن جنسیت میگویند مانند حیوانات که نر و ماده دارند آن ها هم زن و مرد دارند برای هر کدام نقش ها و کارهایی مشخص کرده اند
نیاد اون روزی که اون جنس کار جنس دیگر را انجام دهد یا حتی بهش فکر کند کورتیزول یا هما هورمون ترس انسان ها ترشح می شود و الفاظ های بد و کارهای خطرناک این ابر حیوان فعال می شود.به نظر آنها همه باید شبیهه به یکدیگر باشند کسی نباید از این فرم خارج شود یا حتی حرفی خارج از چارچوب ها گفته شود.با طبقه این دو جنس خود را جدا میکند 1.طبقه بالا(پولدار)2.طبقه پایین(فقیر) بهترین امکانات در طبقه اول است و به نظر بیشتر آن ها هرکسی به این طبقه نرسیده است بی عرضه بوده اهل کار کردن نبوده کمتر دیده می شود این طبقه مجلل نباشند وکارهای بیهوده و بی مصرف نکنند کمتر دیده شده بخواهند سطح بقیه همنوعان خود را بالا بکشند که شاید آنها هم بتوانند از امکانات طبقه اول استفاده کنند.
چگونه در این گونه جای گرفته ام چگونه میان آن ها می توانم زندگی کنم.اگرانسان زندگی کردن این است من نمیخواهم مانند این انسان ها زندگی کنم .