
معجون قدرت زمانی ذائقه را بیشتر نوازش میدهد که همراه با حس دوست داشته شدن باشد. حس دوست داشته شدن همان اندازه که نیروبخش است حس فقدان آن همان میزان آفت روان است. از گرایشهای سیاسی که از دوست داشته نشدن در عذاب است گرایش چپ ایرانیست. از همین رو جز اقلیتی از چپها، اکثریت چپ این روزها خود را قاطی جمع میکنند و گوشهای از امورات هیئت را میگردانند به این امید که شاید فرصتی پدید آید که از این صدقات حاصله آنها هم بهرهمند گردند. گویی ۵۷ است. غافل از آنکه بچه هیئتیها پایشان در بازار است و منطق چرتکه را ازبر هستند و خوب ملتفتند که دو دوتا چهارتاست. چون منطق منافع اقتصادی ماورای منطق اراجیفبافی سیاسی است که بیحساب و کتابست و دور از سرزمین بیرحم اعداد. این روزها کاری که چپها میکنند ناماش《پرچمسواری》است.
پرچمسواری یا Flag riding را میتوان به حالتی اطلاق کرد که بازیگر عرصه سیاست که در وضعیت تحقیر شده و ورشکستگی سیاسی است با همدستی با جریان غالب خود را به عنوان نیروی خودی جا میزند.
شرافت سیاسیاش را که قابل نقد کردن نیست به ثمن بخس میفروشد و کالبد سیاسیاش را در حرکتی انتحاری استحاله نموده و روحاش را در معرض فروش در اختیار شیطان قدرتطلبی میگذارد.
در پرچمسواری جریان سیاسی به دنبال احیای اعتباری است که دیگر مالکیتی بر آن ندارد و تنها دل خوشیاش خارج کردن اموال مصادرهای از دست طلبکاران است؛ حتی اگر قرار باشد داراییها قربانی دیون ممتاز گردند!
همین که رقبا (شما بخوانید لیبرالها) یک ریال از طلبشان صاف نشود برایشان کافی است. اعتباری که از دست رفته سهم دولت و طلبکاران ممتاز شود بهتر از این است که خرج لیبرال و ملی جماعت شود.
چپهای ایرانی این روزها بیشتر دنبال سرو کردن پیتزای قورمهسبزی هستند تا پیزای ایتالیایی. پیتزای قورمه سبزی که از ریختن خورشت قورمهسبزی روی تهدیگ خشک و سخت پدید میآید تناولاش دو نکتهی فنی دارد که جماعت اهلش آن را نیک آگاهند! یکی اینکه باید به خورشت زمان داده شود، تا خوب در جان تهدیگ نفوذ نماید. دوم آنکه، زمان گاز زدن نباید بیمحابا بدان حملهور شد، بلکه باید با احتیاطات لازم با آن روبرو گردید؛ چون خطر شکست دندان روکش شده و عاریهای در آن بسیار محتمل است. لاکردار بدیاش آنجاست که درست دندانهای خط خنده را هدف میگیرد و فاجعه را جایی برای پنهان کردنش نیست. حالا این خطرات را باید اضافه نمود به ذائقه قوم مبعوث شده که بیشتر قیمه پسند است و لپه را همیشه به لوبیا ترجیح داده است.
اینکه حضرات در پوستین گوسفند رنگ عوض کردهاند چون برههایی گوش به فرمان از ژست وطنپرستی_هیئتی درآمدهاند هم در نوع خود جالب توجه است. آنهایی که تا دیروز میگفتند وطنپرستی از ارکان فاشیسم است و دین افیون تودههاست؛ هم تندترین گرایش وطنپرستی را دنبال میکنند و هم دینیترین فریضه اسلام شیعی یعنی حفظ نظام اوجب واجبات است را. اما هر چه در صف نگاه میکنی پرچم تکان دادنشان به دل نمیچسبد! زبانم لال گویا مسعود کشمیری در میان جمعیت است.
اما چپ زیرک، دو نکته فنی کذا را از یاد برده. اول اینکه برای منعطف شدن تهدیگ باید صبر خوبی داشت و این مستلزم شکمسیری است؛ تا طاقت صبر مهیا باشد. دوم احتیاط در گاز زدن و بیمحابا حملهور نشدن به پیتزای قورمهسبزی!
که عدم رعایت هر دو امر نتیجهاش شکستن آن دندانهای باقیمانده خواهد شد و قوزی خواهد شد والای قوز که در عین بیاعتباری سیاسی که ناشی از شکستخوردگی مرام سیاسیشان است، بدریختی چهره نیز بدان افزوده خواهد شد. بیریختتر از اینی خواهند شد که تاکنون بودهاند. بالاخره سخت است تحمل این چهره برای کسانی که زمانی جوان اول زیباروی شهر بودند و شهره شهر برای هر جوان عاشق پیشهای در پیکار سیاسی. یاد باد آن روزگاران، یاد باد.
مخلص کلام اینکه قورمهسبزی با ذائقه قیمه دوستها هیچ سازگاری ندارد، در این وضعیت باید مرد شور این جنس پیتزا را هم برد که نه باعث نزدیکی به قدرت خواهد شد و نه باعث احیای محبوبیت از دست رفته. نه برای سیر کردن شکم کارکردی دارد و نه برای لذت بردن از یک طمع جدید. نه قورمهسبزیاش مال شماست که غذایی باب طبع سلاطین و پادشاهان است (از باب وطندوستی) و نه تهدیگاش مال شماست که از قعر دیگ برنج قیمه کش رفتهاید (از باب هیئت امام حسین).
به قول آن رندی که از زبان نیچه عبارت جعلی ساخته، شما آنهایی هستید که با خون قهرمانان سورچرانی میکنید!
نه متاسفانه، آن هم دیگر نیستید. نه قهرمانان خودتان را آبرویی برایشان باقی گذاشتهاید و نه به قهرمانان لانچر با هیچ چسبی میچسبید، جماعت لایتچسبک! که حتی برای اقلیتتان هم رفقای قابلی نیستید. چون پرچمسواری سیاسی عین بیاخلاقیست.
۲۱ تیر ۱۴۰۵
✍️فریبرز نعمتی
@tammollaat