جوانتر که بودم افکار لیبرالی داشتم اما بعد از سنی گویا لیبرالیسم منتهی به کانسرواتیسم میشود.
یکی از تمهای روشنفکری معاصر گفتن نه به اعدام است. از اصول کیش روشنفکری است. نوعی گفتن شهادتین برای ورود به مارپیچ تو در توی این دین است.
در تاریخ خاورمیانه ترکیهایها در این موضوع به عنوان یک عامل موثر پیشگام هستند. ژنرال کنعان ائورن در ۱۹۸۰ میلادی در ترکیه کودتا کرد. از جمله دستاوردهای این کودتای خونین این بود که بعد از دو سال دولتی تحت حمایت کودتا بر سر کار آمد که معمار ترکیه نوین شد و افکار بلاتکلیف چپی-راستی جای خود را به افکار راستگرای تورگوت اوزال داد که به حق ترکیه را وارد مسیر ترقی و پیشرفت نمود.
در آن سالهای پر بلوا بود که هنوز به سبب اعدام مندرس و برخی از وزرای دولتاش در کودتای ۱۹۶۰ و سایر اعدامها و قتلها در ۱۹۸۰ بدنهی سیاسی ترکیه دست به یک اقدام مترقی و کمنظیر زد. مجلس ترکیه در یک اقدام بیمانند در خاورمیانه "اعدام سیاسی" را الغا نمود؛ از ۲۰۰۳ هم دیگر نه به اعدام دوفاکتو شد.
سالهای بسیاری طول کشید که نه به اعدام در ایران تبدیل به یکی از مناسک روشنفکری شود اما نه با استثناهای آنگونه بلکه به شکلی درهم و فلهای!
یعنی این جنبش تبدیل شد به نه به اعدام به هر شکلی. از یک نه به اعدام فعال سیاسی که انگیزهای شرافتمندانه دارد و به حق است تا یک خفتگیر با سابقه ۲۰۰ خفتگیری در خیابان که حتما منجر به قطع دست ۲۰ مورد شده و احتمالا ۲۰ الی ۳۰ نفر را هم چنان ناقص نموده باشد که دیگر قابل بازگشت نباشد یا تروماهایی به اشخاصی در تاریکی و خلوت خیابان وارد نموده است که تا آخر عمر فراموش نمیشود!
چرا؟
چون روشنفکران عزیز بر این باورند که اینها قربانیان جامعه هستند پس جامعه با تحمل جانیان باید قربانیاناش را گرامی بدارد! وچه عجیب استدلالی است؟ بدن باید تومورهایش را گرامی بدارد و حتی بیماریهایش را بپذیرد چون رژیم بد غذاییاش یا الگوی بد ورزشیاش یا سبک نامناسب زندگیاش باعث بروز و ظهور آنها شده پس باید تحملشان نمود! نه استخراجشان یا درمانشان!
و زندگان و سلامتان و جوانان که اکثریت قربانیان این جماعت را تشکیل میدهند؛ بیشتر قربانی شوند تا مبادا حضرات قطاع و طریق روح آزردهشان از جامعه ذرهای آزردهتر نشود.
البته تئوریبافان این قضیه نه به اعدام فلهای، بیشتر حضرات پروگرسیو (آخرین نسخهی چپ) بودهاند و آنچنان این شعار فراگیر و سانتیمانتال بوده که بتواند کل تیپها و دارودستههای روشنفکری را درنوردد.
نکته اساسی در این میان، اینجاست که اکثر طرفداران نه به اعدام "جانیها"، همانهایی هستند که طرفدار دادن حق سقط جنین فلهای به زنان هستند! بدون قائل شدن به تفکیک و جداسازی موارد متنوع از هم...
که آیا؟ این موجودی که قرار است سقط شود به چه علت باید حادثهی مرگ برایش ساخته شود.
در کل در سرزمین حضرات روشنفکر گویا هر چیزی فلهایاش مبارک است و هیچ چیزی را قائل به تفکیک و تمایز نباید بود.
✍️ فریبرز نعمتی
@tammollaat