ویرگول
ورودثبت نام
فریبرز نعمتی
فریبرز نعمتیمترسک را شبیه هیچ حیوانی نساختند، چون وحشتناک‌ترین حیوان همان انسان بود...
فریبرز نعمتی
فریبرز نعمتی
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ روز پیش

نه دیگر آن، نه هنوز این!

هایدگر_گرامشی_دورکیم
هایدگر_گرامشی_دورکیم


چند ماه طوفانی گذشته و در میان خرابه‌های فکری قدم می‌زنیم. به مانند کسی که پس از یک جنگ بزرگ در قواره جنگ جهانگیر اول و دوم آمده در میان خرابه‌ها، تیر و تخته‌ها را این‌ور و آن‌ور می‌کند تا چیزهایی را برای تبیین آینده پیدا کند. تا چشم کار می‌کند فروپاشی ساختارهای ذهنی و بناهای یادبود حادثه‌های تاریخی‌ست.

چیز دندان‌گیری نیست! این همه اندوخته‌‌های سال‌ها، این همه تجربه سیاسی، این همه گزیدن‌ها و گزیده شدن‌ها، گویی همه از دست رفته یا اگر چیزی مانده دیگر ارزش نقد کردن در وضعیت جدید را ندارد.
با یک سری جنگ زده طرفیم. دسته‌ای را می‌بینم که تمام سران‌ و بزرگان قبیله‌شان ترور شده‌اند. آن طرف‌تر جماعتی شیون می‌کنند که ما قربانیان بی‌گناه بودیم. دسته‌ای چمباتمه زده‌اند آن‌طرف‌تر و دائم می‌گویند خاک بر سرت ترامپ! آن یکی داد می‌زند ما هم با شما بودیم هاااا؛ چپ محور_مقاومتی، یادتان نرود. منطق خرابه‌ها را پذیرفته‌ایم.

نمی‌دانیم در وضعیت آنومی (Anomi) دورکیمی هستیم؟ یا مفهوم پرتاب‌شدگی هایدگری؟ یابرزخ تاریخی گرامشی؟ یا شاید هر سه‌ی اینها.

آنومی به وضعیتی گفته می‌شود که علی‌رغم بضاعت ذهنی، داشته‌ها دیگر به کار زندگی در حال و آینده نمی‌آید. تحلیل وضعیت قفل شده، قفل است و زعمای قوم نمی‌دانند آینده آبستن چه حوادثی است. نا‌امید نیستیم اما تصویری از آینده ایران هم نمی‌توانیم تصور کنیم.

در میان خرابه‌ها باز بیشتر قدم می‌زنیم. صدای تحلیل‌گر_کفتارها از دور دست‌ها شنیده می‌شود. بیشتر این وضعیت خلا ذهنی را مرور می‌کنی.

می‌بینی مفهوم برزخ تاریخی گرامشی هم به عنوان یک اپلیکیشن مسیریابی شاید بد نباشد.

"گذشته‌ای که مرده است و آینده‌ای که هنوز توان متولد شدن ندارد"



وضعیت کمی بهتر می‌شود. اعتماد به نفس‌ فروکاسته‌ات که ناشی از هاله‌ای از منگی کشتار و پیامد آن جنگ است؛ کمی بالاتر می‌آید. همین که می‌فهمی آن موجود هنوز کامل متولد نشده کمی حالت را بهتر می‌کند. هنوز امیدواری! با اینکه ته دل‌ات نگرانی که چه از کار در خواهد آمد؛ اما همین که متولد نشده روح محافظه‌کارت را نوازش می‌دهد. به خودت رشوه روانی پیشنهاد می‌دهی که می‌تواند چنان هم بشود، یک چیز خوب. اما همان لبخند گذرا هم زود از لبانت زدوده می‌شود زمانی که نحوست خاورمیانه‌ای‌ات جلوی چشمانت ظاهر می‌شود طبق به روزترین تعریف از آن...

خاورمیانه جایی است که صلح در آن به مفهوم شلیک با شدت ملایم‌تر است!
با تشکر از توجه شما به این مطلب. دونالد.جی.ترامپ!

کمی بیشتر که فکر می‌کنی و از تحلیل‌های سه‌گانه و تاکسی‌واری اردبیلی_مالجو_بزرگیان فاصله که می‌گیری متوجه می‌شوی که هایدگر هم یک مفهوم "پرتاب‌شدگی" دارد.
با خودت می‌گویی "اوه" این هم جالب است. شاید راست کار خودمان باشد.
وضعیتی که اضطراب پنهان داری چون به وضعیتی پرتاب شده‌ای که اختیاری در بوجود آوردنش نداشتی. روایت‌های پر و پیمانی در گذشته تلنبار هستند اما هیچ کدام از آنها به درد توصیف آینده نمی‌خورند که هیچ، بلکه به درد حال هم نمی‌خورند. به درد این می‌خورد که برای بی‌گناهی‌ات استدلال‌های چند صفحه‌ای بتراشی. اما باز هم همه‌ی ‌‌پاسخ‌ها را نداری.

ادغام زورچپانانه‌ی تحلیل جامعه‌شناسی_تاریخی_فلسفی این می‌شود که آنومی_بین‌دورانی_پرتاب‌شدگی
مفاهیمی هستند که قطارشان یکجا به هم رسیده است و ما گرفتار هر سه حالت هستیم. هم اجتماع ایرانی دچار آنومی شده، هم تاریخ‌اش گرفتار برزخ و هم فلسفه وجودی‌اش دچار پرتاب‌شدگی به وضعیتی ناشناخته.

اینجاست که مانوک خدابخشیان و جام جهان‌نمایش به شکل عجیبی گوش‌ات را دائم می‌کشد و می‌گوید با این وضعیت؛ بازی تازه شروع شده است!


✍️ فریبرز نعمتی
@tammollaat

جنگایران
۰
۰
فریبرز نعمتی
فریبرز نعمتی
مترسک را شبیه هیچ حیوانی نساختند، چون وحشتناک‌ترین حیوان همان انسان بود...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید