دعوت به ساختن، نه فقط خواندن
دانشگاه، در نگاه اول، برای من مثل شهری بود که خیابانهایش به آینده ختم میشدند؛ شهری که گمان میکردم اگر چند سال فقط بین کلاسها و کتابخانه رفتوآمد کنم، مدرک بگیرم و امتحانها را پشت سر بگذارم، قصر آرزوهایم را فتح کردهام. تصوری ساده، آرام و بیهیاهو.
اما خیلی زود فهمیدم این شهر، راههای مخفی و مسیرهای ناشناختهای دارد؛ مسیرهایی که فقط با همراهی همسفران، با کاروانهای کوچک پرشور و جمعهای همدل، آشکار میشوند. این مسیرها جادههاییاند که نه در نقشه رسمی دانشگاه، بلکه در دل حلقههای دانشجویی و تشکلها پیدا میشوند.
از تکنوازی تا هارمونی جمع
درس خواندن، بیتردید مهم و لازم است؛ اما خطای بزرگ، اسیر شدن در شعار «فقط درس بخوان» است. تشکلها جادههای پرماجراییاند که «آموختن» را به «آزمودن» میدوزند. فعالیت دانشجویی یعنی یاد گرفتن مهارتهایی که هیچ کلاس درسی بهتنهایی آموزش نمیدهد؛ اینکه چگونه صدای خودت را بلندتر کنی، به صدای جمع گره بزنی و از تکنوازی به هارمونی برسی، درست مثل یک گروه موسیقی که شکوه واقعیاش در اجرای یک قطعه مشترک است.
جلوتر رفتم و فهمیدم جلسات تشکل، شبیه کورههای داغاند؛ جایی که فلز سرد ایدهها ذوب میشود و به شمشهای تصمیم و برنامه تبدیل میگردد. مسئولیتپذیر واقعی، کسی است که جرأت ورود به این کوره را دارد، گرما را تاب میآورد و از آن شمشی بیرون میکشد که میتواند هم خودش و هم جامعهاش را بسازد.
همچنین، این پیشروی و فعالیت دانشجویی ادامه پیدا کرد و فهمیدم فعالیتی که میکنم، دقیقاً مثل بادبان بزرگ کشتی دانشگاه است. بدون این بادبان، امواج تو را اینسو و آنسو میبرند و سرگردانت میکنند؛ اما با آن، حتی در دل توفان، مسیرت روشن و قابل پیشبینی میشود. این بادبان، نیرویی است که نهتنها تو را جلو میبرد، بلکه کل کشتی دانشگاه را به پیشرفت سوق میدهد.
زمان تصمیم؛ تماشاچی یا سازنده
دانشجو بدون تشکل، باغبانی تنهاست در میان هزار نهال. حتی اگر بهترین بذرها را داشته باشی، بدون همکاری دیگران، باغی زنده و پرثمر به دست نمیآید. با جمع، یکی شاخه خشک را میبُرد، دیگری خاک تازه میآورد و سومی حصاری میسازد تا آفات دور شوند. این باغ، باغ دانشگاه است و میوههایش، تغییر و پیشرفت کشور.
یادمان باشد: دانشگاه فقط ساختمانی پر از کلاس و کتاب نیست؛ این زمین وسیع، اگر بیحرکت و بیجمع باشد، به بیابانی خاموش بدل خواهد شد. به فعالیت نیاز دارد، به کاروانهایی که مقصدشان فقط مدرک نیست، بلکه ساختن آیندهای بهتر برای همه است.
وقت آن است که از راهروی کلاسها بیرون بزنی، به جادههای پرماجرا قدم بگذاری و کنار پرچمدارانی بایستی که آینده را میسازند. میدان آماده است؛ تو باید تصمیم بگیری که تماشاچی بمانی یا به صف سازندگان بپیوندی.