ویرگول
ورودثبت نام
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

استاد غرب‌زده یا دانشجوی وطنی؟

استاد غرب‌زده، دانشجوی وطنی تربیت نمی‌کند؛ بلکه نسلی را پرورش می‌دهد که در میهن خود احساس غربت می‌کند

در کلاس‌های جامعه‌شناسی، اقتصاد و علوم سیاسی، دانشجو با منظومه‌ای از نام‌ها آشنا می‌شود: وبر، دورکیم، مارکس، فوکو، هابرماس... انگار تمام خِرَد جهان‌شمول در مغرب زمین متبلور شده است. این آشنایی ضروری است، اما وقتی تبدیل به تنها منبع معرفت می‌شود، بحرانی به نام «غرب‌زدگی » پدید می‌آید که ریشه بسیاری از ناکامی‌های علوم اجتماعی ماست. این غرب‌زدگی صرفاً استفاده از منابع خارجی نیست؛ بلکه نوعی اسارت فکری، زبانی و ارزشی است که در نهایت دانشجو را از درک واقعیت جامعه خودش ناتوان می‌سازد.

چهره‌های غرب‌زدگی در هیئت علمی:

استاد به مثابه مترجم صرف:

برخی اساتید نقش خود را نه به عنوان یک متفکر و نظریه‌پرداز، بلکه به عنوان دلالان دانش غربی تعریف می‌کنند. کلاس درس تبدیل به جلسه‌ای برای توضیح پیچیده‌ترین نظریه‌های غربی می‌شود، بدون آنکه حتی یک بار پرسیده شود: "این نظریه چه نسبتی با مسئله حاشیه‌نشینی تهران، تعارضات قومی در بلوچستان یا اقتصاد نفتی ما دارد؟"

استاد به مثابه پیاده‌کننده مکانیکی:

این استاد نظریه‌های غربی را همچون قالب‌های ریخته‌گری در نظر می‌گیرد و جامعه ایرانی را ماده خامی می‌بیند که باید در این قالب‌ها جای گیرد. اگر جامعه در قالب نظریه نگنجد، تقصیر را به پای "عقب‌ماندگی" جامعه می‌نویسد، نه ناکارآمدی نظریه. نتیجه، تولید پایان‌نامه‌ها و مقالاتی است که بیشتر به تمرین کاربرد نظریه شبیه‌اند تا کاوشی برای فهم واقعیت.

استاد به مثابه آرمان‌ساز غربی:

در لایه پنهان تدریس برخی اساتید، غرب به عنوان اتوپیای نهایی تصویر می‌شود. تاریخ غرب، مسیر جهانی توسعه فرض می‌شود و ایران کشوری "در حال گذار" به سمت آن آرمان‌شهر. این نگاه، نه تنها تحقیرآمیز است، بلکه هر گونه امکان برای تفکر به الگوهای بدیل توسعه را از بین می‌برد.

نظام دانشگاهی ایران از ابتدا با ترجمه و تقلید از غرب شکل گرفت.

• معیارهای ارتقا (تعداد مقالات در نشریات غربی، ارجاعات بین‌المللی) اساتید را به سمت بازی در زمین غرب سوق می‌دهد.

گاهی غرب‌زدگی ریشه در نوعی احساس حقارت فرهنگی دارد که در آن، هرچه غربی است "علمی‌تر" و "معتبرتر" پنداشته می‌شود.

پیامدهای ویرانگر:

• شکاف عظیم بین دانشگاه و جامعه: دانشگاه به قلعه‌ای تبدیل می‌شود که مسائل واقعی مردم را نمی‌فهمد و برای آنها راه‌حل ارائه نمی‌دهد.

• پرورش دانشجویان منفعل: دانشجو یاد می‌گیرد که به جای پرسشگری و نقد، مصرف‌کننده نظریه‌های وارداتی باشد.

• تولید علم بی‌اثر: خروجی این سیستم، انبوهی پژوهش است که نه درد جامعه را درمان می‌کند و نه تغییری در سپهر جهانی علم ایجاد می‌کند.

احساس حقارتعلوم اجتماعیعلوم سیاسیاستاد
۱
۰
mostaghelatu
mostaghelatu
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید