ویرگول
ورودثبت نام
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

اسلام را چه به علوم انسانی

مطهره رحیمی ورودی ۱۴۰۴ علوم قرآن و حدیث

“علوم انسانی اسلامی” ترکیبی که برای گوش‌های ما آشناست، اما آیا اساسا علم و دین ارتباطی دارند یا دو موضوع جداگانه هستند؟ منظور از اسلامی سازی علوم چیست؟از روزی که ایده‌ی علوم انسانی اسلامی مطرح شد برداشت های متناقضی از این تعبیر صورت گرفت که در ادامه به بررسی برخی از آن‌ها می‌پردازیم.

چرا علوم انسانی اسلامی؟

برای اینکه متوجه شویم ایده‌ی علوم انسانی اسلامی دقیقاً از کجا پدید آمد، باید کمی با هم در تاریخ سفر کنیم. در جهان اسلام تا قبل از پدید آمدن علم جدید، علوم طبیعت بخشی از فلسفه بود.متفکران مسلمان برای علم مراتبی قائل بودند: معرفت حسی، علم استدلالی، علم کشفی و وحی.بعد از شکل‌گیری تمدن مدرن غرب، علوم انسانی به شاخه‌ای مستقل از الهیات و فلسفه تبدیل شد. در قرن نوزدهم میلادی، تفکر پوزیتیویسم و سایر مکاتب تجربه‌گرا رشد کردند و بر حوزه‌های آکادمیک حاکم شدند. شوربختانه، درست در همان زمان رونق پوزیتیویسم، علم جدید به جهان اسلام راه یافت، در حالی که مهمانی ناخوانده هم به همراه داشت: «فلسفه‌های تجربه‌گرا». این فلسفه‌ها علوم را از جهان ماورای طبیعتی که خداباور است، جدا می‌کردند. در نتیجه، در جوامع اسلامی، علم سکولار رایج شد و در محیط‌های علمی این تفکر رواج پیدا کرد که علم یا در تعارض با دین است، یا اینکه کاملاً از دین مستقل است. این تفکر در مورد علوم انسانی بسیار قوی‌تر بود.

جهان اسلام پیوند خودش را با دین سست کرد اما نتوانست به مقصود دلخواهی که تجربه‌گرایان وعده می‌دادند دست پیدا کند و این باعث شد برخی از اندیشمندان مسلمان تصمیم بگیرند به اصالت اسلامی خود بازگردند. این ایده‌ی خامِ بازگشت، به مرور پخته شد تا اینکه به طرح نظریه‌ی علوم انسانی اسلامی رسید.

ما انسانِ تا لب گور نمی‌خواهیم

بدیهی است که هرکدام از علوم دارای موضوعی خاص هستند و در چارچوب آن به بحث می‌پردازند. همچنین، وقتی از “علوم انسانی” صحبت می‌کنیم، می‌دانیم که موضوع عام آن انسان، ارزش‌های انسانی و شئون مربوط به انسان است. اما کدام انسان؟

منظورمان از انسان، پیکر محسوسی است که تحت تأثیر قوانین فیزیکی و شیمیایی قرار دارد؟ یعنی در علوم انسانی، وجهی از زندگی موجودی جسمانی را بررسی می‌کنیم که چند سالی هست و بعد از بین می‌رود؟ اینجاست که بین دیدگاه اسلام و علوم انسانی رایج در دنیا اصطکاک ایجاد می‌شود.

اسلام انسان فانی را نمی‌پذیرد، زیرا او را فراتر می‌داند. علم در دنیا روح، معاد و هرچه مافوق این عالم جسمانی است را انکار می‌کند؛ این دیدگاه که انسان به معنای کامل وجود انسانی‌اش باقی بماند—نه یکی دو روز، بلکه تا بینهایت—فقط در اندیشه اسلام یافت می‌شود.

این اختلاف ریشه در انسان‌شناسی مکاتب دارد. ما انسانِ تا لب گور را نمی‌خواهیم؛ در علوم انسانی اسلامی، بخشی از کار ما این است که انسانی را به عنوان موضوع معرفی کنیم که با انسان‌شناسی اسلامی به آن رسیده‌ایم، و بر اساس این تفکر، اصول علمی را به شکل صحیح تألیف کنیم.

چند برداشت غلط

یکی از شایع‌ترین برداشت‌های غلط این است که وقتی سخن از اسلامی‌سازی علوم انسانی به میان می‌آید، برخی تصور می‌کنند ما می‌خواهیم روش تحقیق در علوم را تغییر دهیم؛ یعنی در علوم انسانی که ارتباط و گاهی اصطکاک نظریات آن با نظریات دینی زیاد است، به سراغ روش‌های نقلی و فقاهتی برویم. این یک تصور خام است. چگونه می‌توانیم تنها به آیات و روایات اکتفا کنیم، در حالی که پاسخ اکثر مسائل علوم در این منابع یافت نمی‌شود؟

برخی دیگر تصور کردند اسلامی کردن علوم یعنی تدریس آن‌ها به نحوی که تضادی با اسلام نداشته باشد؛ یعنی اگر به نظرات مخالف برخوردیم، آن‌ها را حذف کرده و نظریات اسلامی را جایگزین کنیم. این نظریه طرفداران بیشتری پیدا کرد، اما باز هم روش معقولی نبود. اگر هدف ما ساختن تمدن اسلامی نوین است، باید علمی متناسب با این تمدن نیز داشته باشیم.

در اندیشه‌ی علامه مصباح(ره) اسلامی سازی علوم، نه یک کار تعبدی و تعصب آمیز بلکه یک فعالیت صددرصد علمی است. باید مبنای علم را انسان شناسی دینی قرار دهیم و این یک کار جدید در عالم است که همه از ثمرات آن بهره‌مند خواهندشد و می‌تواند پاسخی باشد به بحران های هویتی، اخلاقی و معنوی جهان معاصر. (وَ بالایمانِ یُعمَر العلم. و به وسیله‌ی ایمان، علم آباد می‌شود. _مولا علی علیه‌السلام_)

علوماسلامبحث
۱
۰
mostaghelatu
mostaghelatu
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید