قبلترها گفته بودیم از دغدغهی حیاتی که نادیده گرفته میشود و گله کرده بودیم از وضعیت رسالهها و پایاننامههایی که بودن و نبودنشان هیچ تفاوتی ندارد؛ سخن گفته بودیم از اینکه همین مسئله اگر درست بشود بیش از ۸۰ درصد مسیر کارآمدی دانشگاه را هموار کردهایم تا دانشگاه محلی برای حل نیازها و مرهمی برای زخمهای کشور باشد، نه اینکه خود بشود یک درد و اصطلاحاً قوز بالا قوز
در جستوجوی راهحلهایی برایش از دفتر این استاد و آن استاد گرفته تا تماس با کارشناسان و نشست های تخصصی، یک تکهی اصلی پازل را یافتیم؛ چیزی به نام «اصلاح آییننامهی ارتقا!»
هر کس نداند من و شما خوب میدانیم که «استاد» یک رکن اساسی در لوکوموتیو پیشرفت علمی است و تاثیرگذاریش در این موضوع اگر از تاثیر حاکمیت بیشتر نباشد، کمتر نیست.
جالب است وقتی این درد را با اساتید مطرح کنید و پای صحبتشان بنشینید، متحیر میشوید از اینکه خود آنها هم نه تنها این خلا را حس میکنند، بلکه حتی این عدم مسئلهمحور بودن مقالات و پایاننامهها را عامل عقب افتادنمان از سیر پیشرفت دانستند و یا بعضاً در نقد کمیتگرایی نظام آموزشی ما، سیاست های آموزشی آن طرفی ها را بر سرمان کوفتند که آقا آنجا این خبرها نیست هر کس از راه رسید و چند مقاله تحویل داد رتبه ی علمی بدهندش!
اما سوال اینجاست؛ اگر این درد احساس میشود پس چرا هنوز هم در اقلیت هستند اساتیدی که دانشجوها را حین تدریس و پژوهش به سمت مسئلهمحوری سوق بدهند و یا پایاننامههایی را راهنما شوند که دست گذاشته باشد روی همان نیازهای مبرم ملتشان؟!
مشکل از اساس است، ضابطهها ناقص بنا شده است و حالا انتظار تکامل و کارآمدی داریم، نمیشود خطکش را کج گذاشت و خط راست متوقع شد، میشود؟!
ضابطههای پذیرش استاد و پژوهشگران عالی دانشگاهها چیست؟ بر چه مبنا اعضای هیاتهای علمی ارتقای مرتبه میگیرند؟!
«آییننامهی ارتقای مرتبه اعضا هیات علمی» همان خطکش دانشگاهی است که اگر ویرایش شود میتوان سهم زیادی از عوامل کارآمدتر شدن دانشگاه را فراهم کرد و چند قدم به سمت پژوهشهای با کیفیتِ حلکننده مسائل پیش رفت.
مشکل کجاست؟!
اینکه در آییننامه، برای ارتقای اساتید صرفا به تعداد مقاله و یا پایاننامههایی که راهنمایی کردهاند، توجه میشود و کسی از استاد درباره میزان اثرگذاری اینها در سطح جامعه و یا ارتباطشان با خلا و نقص های کشور نمیپرسد یعنی برایشان سوال نمیشود این هیات علمی که قرار است دو پله بالاتر در سکوی پیشران های نظریه پرداز ابن کشور بنشیند با این پژوهشها کدام درد را درمان کرده یا نه، حداقل برایش درمانی پیشنهاد کردهاند؟! آیا اصلا با نگاه تخصصی خودشان، به درد جامعه هم فکر کردهاند یا صرفا از این جهت که سریعتر ارتقای مرتبه بگیرند یا تعداد مقاله را بیشتر و بیشتر اعلام کنند، همان قالبهای همیشگی بدون نوآوری را دنبال میکنند؟!
برای کارآمدتر شدنمان، لازم است بالاخره، دست بر اصلاح برخی مفاد این آییننامه بزنیم و این خطمشیهای ارتقای اعضای هیات علمی به عنوان سکانداران مرکب پژوهشی کشور را متوجه نیازهای واقعی کشور کنیم تا از علم به عنوان مرهم جامعه و حتی ابزار پیشران در ارتقای ایرانمان استفاده کنیم.