چرا جراحیهای اقتصادی در ایران ناکام میماند؟
در دولتهای مختلف، بارها سخن از «جراحی اقتصادی» به میان آمده است. محور اصلی بسیاری از این طرحها این تشخیص بوده که مثلاً در حوزه انرژی، هم مصرف داخلی بسیار بالاست و هم قاچاق گسترده وجود دارد؛ بنابراین باید قیمت حاملهای انرژی به شدت افزایش یابد و در مقابل، مبلغی نیز به عنوان جبران اثرات تورمی این سیاست به مردم پرداخت شود. یا در حوزه ارز، استدلال میشود که ساختار چندنرخی، به فساد و کاهش عرضه ارز دامن میزند؛ پس بهتر است نرخهای مختلف ارز در یک نرخ واحد و بالاتر ادغام شوند تا هم انگیزه صادرکنندگان برای بازگرداندن ارز تقویت شود و هم امکان فساد ناشی از تفاوت نرخها از بین برود.
چرا جراحی؟
مدعیان کارآمدی این سیاستها از آن جهت به اینها جراحی اقتصادی میگویند که معتقدند تمام ناکارآمدیها و مفاسد اقتصادی به دلیل قیمتهای دستوری است. اعم از ارز دستوری، انرژی دستوری، خودرو دستوری و...و اگر دولت تصمیم بگیرد که این قیمتهای دستوری که معولاً ارزانتر از قیمتهای جهانی است را حذف کنند، اقدامی بسی بزرگ انجام دادهاند، همچون یک جراحی. از طرفی چون این اقدامات معمولاً با واکنشهای شدید اجتماعی و اعتراضات مواجه میشود، اینها را درد جراحی میدانند که طبیعی است.
اما تجربه ایران و بسیاری دیگر از کشورها نشان داده این سیاستها معمولاً با شکست مواجه میشوند و دولتها به دلایل مختلف مجدد به همان سازوکارهای قبلی خود مثل ارز چند نرخی برمیگردند. بسیاری از اقتصاددانان، اساساً دهه ۱۹۹۰ میلادی را به دلیل اجرای این نمونه سیاستها در کشورهای درحال توسعه و نتایج فاجعهبار آن، دهه از دست رفته میدانند. اما چرا مجدد این نظریات به عنوان جراحی اقتصادی و اقدامات ویژه برای حذف رانت و فساد همچنان مطرح میشوند؟
جراحی حقیقی چیست؟
یکی از دلایل اقبال چندبارهی کشورها به این سیاستها، سخت بودن جراحیهای واقعی اقتصادی است. به عبارتی وقتی دولتها با بحرانهای اقتصادی مواجه میشوند، به ندرت راههای پیچیده و زمانبر را انتخاب میکنند و چون این سیاستها نیز به اسم حذف رانت و راهکارعلمی مطرح میشوند و تمام بحرانها را به گردن قیمتهای دستوری میاندازند، دولتها تحریک میشوند که این سیاستها را دنبال کنند. اما معمولاً جراحی حقیقی راه دیگریاست. مثلاً مشکلات مرتبط با ناترازی انرژی در ایران، بخش قابل توجهی ناشی از هدر رفت انرژی در مسیر انتقال و شرکتهای تولیدی بزرگ است و حل کردن این مسئله با دادن فناوری لازم به شرکتها جهت کاهش مصرف انرژی محقق میشود، نه اینکه قیمت انرژی را ناگهان افزایش بدهیم و شرکت در پرداخت هزینههای انرژی بازبماند. حتی در مشکلات ارزی که چندسالی است گریبان ما را گرفته، به هیچ وجه با تک نرخی سازی دفعی، نمیتوان مشکلات را حل کرد، بلکه بایستی شبکه انتقال ارز را بازسازی و تراستیها را حذف کرد و تا زمانی که ما مجموع ورودی ارزیما از خروجی ارزیمان(با همهی نشتیها و خروج سرمایه ها و برنگرداندن ارزها) کمتر باشد، نرخ ارز افزایش مییابد و با تک نرخیسازی نمیتوان جلوی آن را گرفت.
در کل آنچه معمولاً تحت عنوان جراحی اقتصادی بیان میشود، حذف صورت مسئله توسط مسئولین محترم است که به قاعده باعث تشدید مشکلات هم میشود ولی حل ریشهای مسائل، در مبارزه واقعی با مفاسد، رونق کسب و کارها و حمایت از تولید داخلی صورت میگیرد نه بازی با نرخها.