در آستانه شب چله، جامعه ایرانی با یک دوگانگی فرهنگی–اقتصادی مواجه است: پاسداشت سنت کهن یلدا در برابر گرایش فزاینده به مصرفگرایی جشنهای وارداتی، بهویژه کریسمس. این تقابل، فراتر از یک انتخاب ساده در برگزاری آیینها، به مسئلهای عمیق در مدیریت بودجه و حفظ هویت ملی تبدیل شده است.
یلدا در برابر تجملات
بررسی ساختار هزینهای این دو رویداد، تفاوت بنیادین را آشکار میسازد. شب یلدا یک جشن متمرکز بر ارزشهای درونخانوادگی است. هزینههای آن عمدتاً به خرید اقلام مصرفی بومی مانند انار، هندوانه و آجیل محدود میشود. این مخارج، ماهیت تولیدمحور و محلی دارند و سرمایهگذاری بر روی اصالت و پیوند نسلها محسوب میشوند؛ بازدهی آنها در تقویت انسجام اجتماعی تعریف میشود.
در مقابل، جشن کریسمس در بستر فرهنگی ما، ماهیت متفاوتی پیدا کرده است. اگرچه این جشن در جوامع مبدأ، با محوریت مفاهیم مسیحی و خانواده شکل گرفته، اما در ایران بیشتر به یک رویداد تجاری لوکس تقلیل یافته است. هزینههای آن به شدت تحت تأثیر بازار جهانی است؛ از خرید هدایای برند گرفته تا تزئینات خاص که اغلب نیازمند ارز خارجی یا وابسته به واردات هستند. این امر، فشار مالی غیرضروری را بر خانوادهها وارد میکند و موجب خروج منابع مالی از چرخه اقتصادی بومی میشود. پیوستن به این جشنها اغلب به معنای خرید «تجملات وارداتی» به جای «اصالت خانگی» است، که این بخش تجاری بر محوریت معنوی جشن غلبه میکند.
مقاومت اقتصادی و هویتی
یلدا نمادی از مقاومت در برابر تاریکی است؛ مقاومتی که میتوان آن را به حوزه اقتصاد نیز تعمیم داد؛ مقاومت در برابر الگوهای مصرف تحمیلی. زمانی که خانوادهها آگاهانه بر سنتهای بومی خود سرمایهگذاری میکنند، در واقع در حال تقویت بنیانهای اقتصادی و فرهنگی خویش هستند.
در دنیای امروز، انتخاب هر خرید، یک بیانیه هویتی است. تقویت یلدا، نه تنها پاسداشت حافظ و چلهنشینی است، بلکه یک انتخاب مقاومتمحور اقتصادی محسوب میشود، چرا که هزینه آن به جای خروج ارز، در چرخه تولید داخلی باقی میماند. این رویکرد، خانوادهها را از بازیگران منفعل در بازار مصرف جهانی به نگهبانان فعال فرهنگ و اقتصاد محلی تبدیل میکند. بنابراین، در میان انبوه جشنها، اولویتبخشی به شب یلدا، انتخابی است که بیشترین بازده فرهنگی و کمترین خروج سرمایه را برای خانواده ایرانی به همراه دارد.