ویرگول
ورودثبت نام
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
خواندن ۳ دقیقه·۲۵ روز پیش

ظلم به زن تمامی ندارد

از قرن هفدهم به بعد، همزمان با ظهور نهضت‌های علمی و فلسفی در غرب، سخن از «حقوق بشر» به میان آمد. اندیشه‌ اصلی این بود که انسان ذاتاً دارای حقوق و آزادی‌هایی است که هیچ قدرتی حتی خود فرد حق سلب آن را ندارد. تا اوایل قرن بیستم نیز بحث حقوق بشر بیش از آنکه ناظر بر کرامت واقعی انسان باشد، به روابط ملت‌ها و دولت‌ها یا کشمکش میان کارگران و طبقه کارفرما محدود می‌شد.

در سال ۱۹۴۸، سازمان ملل اعلامیه‌ای منتشر کرد که در آن «تساوی حقوق زن و مرد» اعلام شده بود. استدلال آنان این بود که بدون این برابری، اصول حقوق بشر بی‌معناست. اما محور اصلی تمام این نهضت‌ها تنها بر دو اصل آزادی و تساوی متمرکز ماند؛ دو اصلی که اگرچه ضروری‌اند، اما هرگز کافی نیستند. خطای بنیادین این جریان‌ها در این بود که تساوی را با تشابه یکی گرفتند. در حالی‌ که برابری به معنای رفع تبعیض و حفظ شأن انسانی مشترک است، اما تشابه یعنی یکسان‌سازی نقش‌ها، نیازها و ویژگی‌هایی که در طبیعت زن و مرد مشترک نیست. این خطا سبب شد «انسان بودن زن» برجسته شود و «زن بودن زن» و ظرفیت‌های طبیعی او به حاشیه رانده شود.

این غفلت آیا ناشی از شتاب‌زدگی جریان‌های روشنفکری بود یا اهداف پنهان اقتصادی پشت آن قرار داشت؟ پاسخ را باید در سخنان دو اندیشمند غربی جست‌وجو کرد: ویل دورانت، فیلسوف آمریکایی، و ژان بودریار، فیلسوف فرانسوی. دورانت در لذات فلسفه می‌نویسد: «زنان کارگران ارزان‌تری بودند و کارفرمایان آنان را بر مردان سرکشِ سنگین‌قیمت ترجیح می‌دادند. در دهه ۱۹۷۰، آگهی‌های کاری مردان را تشویق می‌کرد که زنان و کودکان خود را روانه کارخانه‌ها کنند.» این سخن نشان می‌دهد که حضور گسترده زنان در بازار کار نه از سر دلسوزی برای حقوق آنان، بلکه برای کاهش هزینه‌های سرمایه‌داران بود.

جریان فمینیسم در غرب نیز که ظاهراً شعار آزادی زن را می‌داد، در عمل به ابزار اقتصادی طبقه سرمایه‌دار بدل شد. ایده برابری مطلق زن و مرد، قوانینی را که در حمایت از زنان و مادران وضع شده بود، یکی پس از دیگری حذف کرد. پرداخت حق عائله‌مندی به مردان که برای تأمین هزینه‌های خانواده طراحی شده بود، لغو شد. امتیازات کاری زنان، از شرایط آسان‌تر تا حمایت‌های رفاهی، یکی پس از دیگری کنار گذاشته شد. ساختارهای حمایتی از زنان و کودکان، بیمه سلامت تا خدمات خانه‌داری و... تضعیف یا نابود گردید.

در دهه ۱۹۹۰، فشار برای تبدیل مادرانِ کودک‌دار به نیروی کار مزدبگیر آن‌قدر شدید شد که حتی قانون «رفاه» که در حمایت از مادران بی‌سرپرست وضع شده بود، توسط لیبرال‌ها حذف شد. امروز نیز در برخی کشورهای مدعی پیشرفت، زنان از ابتدایی‌ترین حقوق خود مانند مرخصی زایمان محروم‌اند.

نمونه روشن این بهره‌کشی ساختاری را می‌توان در کره جنوبی دید. به گفته «آلیس امسدن»، شکاف عظیم دستمزد میان زنان و مردان یکی از کلیدهای موفقیت این کشور در صنعتی‌سازی بود. زنان نیروی کار ارزان و مطیعی بودند که بار رشد اقتصادی بر دوش آنان گذاشته شد.

با خروج زنان از خانه و ورود اجباری به کارخانه‌ها، اتفاقی رخ داد که سرمایه‌داران مدت‌ها در انتظارش بودند: تبدیل نیازهای طبیعی خانواده به «صنعت». غذاهای آماده، خدمات نظافت، خشکشویی و مهدکودک‌ها همه در پاسخ به خلأ ایجاد شده شکل گرفتند؛ خلأیی که در گذشته زنان بدون دریافت مزد آن را پر می‌کردند. اکنون همان کارها به عنوان «شغل‌های زنانه» با کمترین دستمزد تعریف شدند و زنان باید برای انجامشان مالیات هم بپردازند!

از سوی دیگر، صنعت تبلیغات نیز زن را به کالایی برای فروش بدل کرد. از اواخر قرن نوزدهم، تصاویر زنان نیمه‌برهنه ابزار اصلی فروش کالاهایی چون تنباکو و سیگار شد. هدف روشن بود: تحریک میل جنسی مردان برای افزایش فروش. پیامد اجتماعی این روند، فروپاشی خانواده، تضعیف روابط انسانی و گسترش صنایع مرتبط با نیازهای جنسی و عاطفی بود.

اینها همه نشان می‌دهد آنچه در غرب «آزادی زن» نامیده شد، در واقع پوششی برای بهره‌کشی اقتصادی و نگاه ابزاری به زن بود. زن غربی هرچه بیشتر به میدان کار کشیده شد، هم نقش مادری و هم شخصیت انسانی‌اش زیر فشار نظام سرمایه‌داری فرسوده‌تر گردید؛ نظامی که آزادی را فریب، برابری را تشابه و زن را ابزار سودآوری دید، نه انسان صاحب کرامت.

حقوق بشرزن مردزننیروی کار
۱
۰
mostaghelatu
mostaghelatu
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید