ویرگول
ورودثبت نام
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

معنای دیگر تصرف

وقتی از تلاش آمریکا برای تصرف ایران سخن می‌گوییم، نباید ذهن‌مان تنها به اشغال نظامی معطوف شود. تجربه‌ی تاریخ معاصر نشان می‌دهد که آمریکا بیش از آنکه به دنبال تصرف خاک ایران باشد، به دنبال تصرف تصمیم، اراده و هویت سیاسی ایران بوده است. این نوع سلطه، که از راه نفوذ سیاسی، وابستگی اقتصادی و کنترل ساختار قدرت اعمال می‌شود، معمولاً پنهان‌تر، کم‌هزینه‌تر و ماندگارتر از اشغال نظامی است.

آمریکا به‌دلیل موقعیت راهبردی ایران، منابع عظیم انرژی و نقش الگو بودن استقلال‌طلبی آن همواره تلاش کرده ایران را کنترل کند. ایرانِ مستقل می‌تواند نظم موردنظر آمریکا در منطقه را به چالش بکشد؛ به همین دلیل، آمریکا به‌جای اشغال، به نفوذ و فشار روی آورده است.

جایی که اختلاف شروع شد

ریشه‌ی این نوع رفتار را باید در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم جست‌وجو کرد. در ذهنیت تاریخی جامعه‌ی ایران، آمریکا به‌تدریج به کشوری با رفتار ناپایدار و مداخله‌گر تبدیل شد. در حالی که دولت ترومن (رئیس‌جمهور آمریکا پس از جنگ جهانی دوم) در ظاهر از ملی شدن صنعت نفت حمایت می‌کرد، دولت آیزنهاور (رئیس‌جمهور آمریکا از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱) در سال ۱۳۳۲ با سازمان‌دهی کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت قانونی دکتر مصدق، نشان داد که وقتی منافعش به خطر بیفتد، اصولی مانند دموکراسی به‌راحتی کنار گذاشته می‌شوند. این کودتا نقطه‌ای بود که برای بسیاری از ایرانیان، مفهوم «تصرف بدون اشغال» به‌روشنی معنا پیدا کرد.

پس از کودتا، ایران وارد دوره‌ای شد که بسیاری از پژوهشگران آن را با عنوان *«دولت دست‌نشانده»* توصیف کرده‌اند. افزایش حضور مستشاران آمریکایی، وابستگی کامل ارتش و اقتصاد، و نقش تعیین‌کننده‌ی واشنگتن در تصمیم‌های کلان کشور، نشانه‌های آشکار این وضعیت بود. حتی برخی اندیشمندان غربی مانند *مارک گازیوروسکی* هشدار داده بودند که حمایت بی‌قید و شرط آمریکا از حکومت پهلوی، آینده‌ی روابط دو کشور را با بحران جدی روبه‌رو خواهد کرد. این نوع وابستگی، با روحیه‌ی تاریخی جامعه‌ی ایران که بر استقلال، عدالت‌خواهی و مقاومت در برابر سلطه شکل گرفته، ناسازگار بود.

حادثه‌ی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ نیز نقش مهمی در شکل‌گیری این ذهنیت داشت. سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، به تهرانِ پس از کودتا و سرکوب خونین اعتراض دانشجویان، آمریکا را در ذهن نسل جوان به نماد مداخله و تحقیر حاکمیت ملی تبدیل کرد. از آن زمان، ۱۶ آذر به نشانه‌ای از مقاومت در برابر سیاست‌های آمریکا بدل شد.

در دهه‌های بعد، با افزایش درآمدهای نفتی و خرید گسترده‌ی تسلیحات از آمریکا، وابستگی رژیم پهلوی عمیق‌تر شد. اجرای *قانون کاپیتولاسیون* و مصونیت اتباع آمریکایی، این احساس عمومی را تقویت کرد که استقلال کشور عملاً قربانی منافع خارجی شده است. در همین فضا بود که شعارهای «مرگ بر شاه» و «مرگ بر آمریکا» به‌طور درونی به هم گره خوردند؛ چراکه شاه به‌عنوان مجری اراده‌ی آمریکا شناخته می‌شد.

وقتی معادله عوض شد

پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ این معادله را برهم زد. انقلاب نه‌تنها مخالفت با سیاست‌های داخلی پهلوی، بلکه اعتراض به *سلطه‌ی خارجی* بود. با قطع نفوذ آمریکا، راهبرد واشنگتن تغییر کرد و جنگ نرم را در پیش گرفت؛ تحریم‌ها، فشارهای سیاسی و جنگ رسانه‌ای ادامه‌ی همان پروژه‌ی تصرف بودند، اما این‌بار بدون حضور آشکار.

در مجموع، تاریخ نشان می‌دهد که مسئله‌ی اصلی میان ایران و آمریکا، یک اختلاف مقطعی نیست، بلکه نزاعی ریشه‌دار بر سر *استقلال، هویت و حق تصمیم‌گیری* است؛ نزاعی که تنها با شناخت دقیق گذشته، می‌توان امروز آن را درست فهمید.

جنگ جهانیآمریکاتصرفتاریخ معاصرحکومت پهلوی
۲
۰
mostaghelatu
mostaghelatu
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید