ویرگول
ورودثبت نام
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
mostaghelatu
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

کالبد شکافی انقلاب و کودتا

پدیده‌ی انقلاب و کودتا دو رخداد بزرگ در مسیر تحولات سیاسی تاریخ بشر‌اند، اما ریشه‌ها، سازوکارها و پیامدهایشان تفاوت‌های عمیق دارد. انقلاب، لحظه‌ی جوشش جمعی مردم است؛ نقطه‌ای که جامعه برمی‌خیزد تا نظمی جدید بسازد و سرنوشت خود را بازنویسی کند. در نگاه علمی، انقلاب به معنای **دگرگونی سریع، بنیادین و گسترده در ساختار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی** است. مسئله فقط تغییر حاکمیت نیست، بلکه تغییر جهان‌بینی، ارزش‌ها و روابط قدرت در کل جامعه است. انقلاب‌ها اغلب حاصل تراکم نارضایتی‌های دیرینه‌اند؛ زمانی که شکاف میان مردم و حکومت چنان عمیق می‌شود که هیچ سازوکار اصلاحی قادر به ترمیم آن نیست.

از دید جامعه‌شناسانی چون **تدا اسکاکپول **و **چارلز تیلی**، انقلاب هنگامی رخ می‌دهد که سه عامل اساسی هم‌زمان پدیدار شوند: **بحران قدرت سیاسی، نارضایتی اجتماعی و ظرفیت بسیج جمعی.** وقتی دولت توان کنترل بحران‌های اقتصادی یا مشروعیت سیاسی را از دست می‌دهد، طبقات اجتماعی به صحنه می‌آیند تا نظمی جدید را مطالبه کنند. در این میان، رهبری فکری و وجود ایدئولوژی مشترک، نارضایتی پراکنده را به جنبش منسجم تبدیل می‌کند. از دید **کرین برینتون**، انقلاب‌ها معمولاً از مراحل مشابهی می‌گذرند: نارضایتی، فروپاشی، رادیکالیزه شدن، و نهایتاً تثبیت نظم جدید. این فرایند نه فقط سیاسی، بلکه عمیقاً فرهنگی و روانی است؛ مردم احساس می‌کنند تاریخ در دستان آنان قرار گرفته و مأموریتی مقدس برای بازسازی عدالت دارند.

در مقابل، **کودتا** ماهیتی کاملاً متفاوت دارد. کودتا معمولاً یک **رخداد سریع، برنامه‌ریزی‌شده و از بالا** است که توسط گروهی محدود از نخبگان سیاسی یا نظامی اجرا می‌شود. در کودتا، مردم مخاطب‌ یا قربانی‌اند، نه بازیگر. هدف، جابه‌جایی قدرت است، نه دگرگونی اجتماعی. نظامیان یا گروه‌هایی از نخبگان، با بهره‌گیری از ضعف حکومت یا شکاف در ساخت قدرت، دست به تصرف مراکز حساس می‌زنند—مانند صدا و سیما، کاخ ریاست جمهوری یا ارتش—و با زور یا تهدید، حاکم قبلی را برکنار می‌کنند. اما برخلاف انقلاب، ساختار طبقاتی، اقتصاد و ارزش‌های فرهنگی دست‌نخورده باقی می‌مانند. به‌عبارت دیگر، **کودتا تغییر در رأس هرم قدرت است، انقلاب تغییر در پایه‌های آن.**

از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی، تفاوت اصلی این دو پدیده در **منشأ قدرت و جهت تغییر** است. انقلاب از پایین آغاز می‌شود و به بالا سرایت می‌کند، در حالی که کودتا از بالا نازل می‌شود و بر مردم تحمیل می‌گردد. انقلاب‌ها حامل آرمان‌اند: آزادی، عدالت، برابری یا ایمان. ولی کودتاها معمولاً حامل منافع‌اند: حفظ موقعیت، حذف رقیب یا بازتوزیع قدرت میان گروه‌های خاص. نمونه‌های تاریخی مانند انقلاب فرانسه یا ایران نشان می‌دهند که مردم در انقلاب‌ها خواهان تغییر بنیادین بوده‌اند، در حالی که کودتاهای نظامی در شیلی یا مصر صرفاً نظم موجود را با چهره‌ای دیگر حفظ کرده‌اند.

با این حال، باید پذیرفت که هر دو پدیده ریشه در بحران سیاسی دارند؛ نقطه‌ای که نظم پیشین دیگر قادر به پاسخ‌گویی نیست. انقلاب‌ها از درون جامعه می‌جوشند و با شور انسانی پیوند دارند، اما کودتاها از دل نهاد قدرت می‌ریزند، سرد، حساب‌شده و گاه بی‌رحمانه. یکی فریاد جمعی برای آزادی است، دیگری زمزمه‌ی مخفیانه برای قدرت. انقلاب می‌کوشد تاریخ را دگرگون سازد، کودتا فقط فصل آن را ورق می‌زند.

منابع: ۱.کتاب «انقلاب ها» اثر تیدا اسکاکپول

۲.کتاب «ازبسیج تا انقلاب» اثر چارلز تیلی

۳.کتاب «آناتومی انقلاب» اثر کرین برینتون

۴.کتاب «انقلاب» اثر هانا آرنت

انقلاب
۱
۰
mostaghelatu
mostaghelatu
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید