ویرگول
ورودثبت نام
دختری از اعماق کلمات :)
دختری از اعماق کلمات :)
دختری از اعماق کلمات :)
دختری از اعماق کلمات :)
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

خسته ی خسته ی خسته

همچین احساسی رو دارم . انگار توی یه دریایی افتادم و بلد نیستم شنا کنم ، شاید هم بلدم اما هرچی دست و پا می زنم و تلاش می کنم برای زنده موندن نمی شه
همچین احساسی رو دارم . انگار توی یه دریایی افتادم و بلد نیستم شنا کنم ، شاید هم بلدم اما هرچی دست و پا می زنم و تلاش می کنم برای زنده موندن نمی شه

این روز ها هیچ چیز درست نیست

همه خستن

هیچ کس دیگه نمی تونه

همه زیر فشار هایی که سعی می کردن تحمل کنن له شدن

خودم خستم

دوستام خستن

بچه ها و دانش اموزا خستن

معلما خستن

مدرسه خسته اس

خانواده خسته اس

مردم خستن

دولت خسته اس

جامعه خسته اس

چرا اینجوری شده ؟ چرا هر شبی که می خوابم باید نگران این باشم که فردا باز هم یه روز عادیه یا نه ؟

همه چیز سر جاشه یا نه ؟چرا انقدر همه چیز درهم برهمه ؟ درست می شه ؟ کی ؟ چطوری ؟

هر وقت که می گم پاشم برم فلان کارو کنم ، نمی تونم . فقط هم من نیستم !

دارم می بینم

دارم می بینم که همه خستن

ولی این خستگی فرق داره

این خستگی به معنای اون خستگی که توی لغت نامه پیدا می کنین نیست

این خستگی یعنی …

۷
۰
دختری از اعماق کلمات :)
دختری از اعماق کلمات :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید