Xm7002
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

خاطرات دوچرخه سواری تو یه روز بارونی

حدود ظهر بود که صدای آیفون رو شنیدم. در رو باز کردم، اما کسی نبود. خواستم درو ببندم که قطره‌های ریز بارون صورتم رو لمس کردن، انگار می‌خواستن توجه منو جلب کنن. لعنتی، زمستون تموم شد و خبری از بارون نبود، حالا که برای عید برنامه ریخته بودم تا برای امتحانات نهایی آماده بشم، بارون گرفت. انگار آسمون هم لج کرده بود. می‌دونست چقدر عاشق بارونم.

مقاومت کردم، خواستم برگردم و تست بزنم، اما بارون قوی‌تر بود و منطقم رو به زانو درآورد. با خودم گفتم: خیلی وقته دوچرخه‌سواری نکردم، این هوا بهترین فرصته. بی‌معطلی سوار شدم و راه افتادم. تصمیم گرفتم از جاده‌های خاکی برم ، آخه هوای نم‌گرفته پر از بوی خاک بارون‌خورده بود. یه عطر آشنا ، انگار زمین لباس گل گلی هاشو پوشیده بود و با عطر جدیدش به دیدن بهار میرفت، انگار لباس گلی هیچ وقت براش از مد نمی‌افتاد ، عجب هوایی🚶🚲🌧️ .

نم‌نم بارون، بوی خاک... یه ترکیب عالی.👌

زمین گلی بود ، از بین باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی رد می‌شدم، غرق بوی شکوفه‌های تازه‌ی درختا بودم که صدای ضبط یه ماشین از پشت سر نزدیک شد. ای بابا، اینجا هم آسایش ندارم! زیر لب یه چیزی نثار راننده کردم، ولی بعد... یه لحظه مکث کردم.
"هر چقدر بد بشی باز، دارم هواتو ، اصلا انگار ...."
آشنا بود. خیلی آشنا.

پرت شدم به سال نهم یادمه یکی از بچه‌ها اینو می‌خوند ،( یه مدت معتاد این آهنگ بودم . )فکر کنم اسم همکلاسیم امیر بود، همون که صدای خفنی داشت. همین‌طور که تو دریای خاطرات غرق شده بودم، یهو حس کردم سر خوردم. یه نگاه به خودم انداختم... ای دل غافل!
سر تا پام گلی شده بود.🤦

برگشتم خونه، یه دوش کوتاه گرفتم، بعد رفتم سراغ دفتر خاطرات دوران راهنمایی. دو سال بود بازش نکرده بودم. صفحه‌ها رو ورق زدم، خاطرات یکی‌یکی زنده شدن. چقدر زود گذشت... من همون بودم که دلش می‌خواست زودتر بزرگ بشه و بره دبیرستان. ولی حالا؟ حالا دلم برای اون روزا تنگ شده بود.

دفترو که بستم ، یه قطره آب از موهام چکید روی جلدش و سر خورد و از جلوی چشمام محو شد ، درست مثل همون فرصت هایی که از جلوم گذشتن و اهمیت ندادم بهشون.

خیلی زود دیر میشه.
بعضی چیزا ، بعضی کارا ، مثل لیمو می‌مونن، اگه زود نجنبیا، تلخ میشن ، دیر میشه ، بعد باید یه عمر حسرتشون رو بخوری. اینو وقتی فهمیدم که خیلی از فرصت‌هام از دست رفته بودن. کاش زودتر می‌فهمیدم...

چی شد که بحث به اینجا رسید ، قرار بود یه دوچرخه سواری کوتاه باشه ، اما چه خاطراتی زنده شد.👌



راستی، سال نو مبارک!❤️‍🔥🪷
این سال هم زود می‌گذره، از فرصتاتون خوب استفاده کنید ، اجازه ندید لیموتون تلخ بشه.
۰۴/۱/۱
۱۸:۴۲ 🌃

شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید