این روزها کاربرد اصطلاحات تخصصی تشخیص در روانشناسی بالینی و روانپزشکی در میان گفتگوهای محاوره ای روزمره رواج یافته است ،یکی از اصطلاحاتی که کاربرد آن رایج شده و معمولا یک روانکاو یا متخصص روانشناسی روابط در اتاق درمان می شنود که افراد در مورد یکدیگر از آن استفاده میکنند ، برچسب خودشیفتگی است:
خانم دکتر همسر سابقم خودشیفته بود
خانم دکتر من با خودشیفته ها نمیتونم کنار بیام !
آیا در تمام موارد منظور این افراد ، خودشیفتگی به معنای تشخیص بالینی است یا در برخی موارد نشان دهنده تعریف و ذهنیت آن ها از خودشیفتگی است؟
در حقیقت خودشیفتگی به لحاظ بالینی تعریف و معیارهای تشخیصی خود را دارد و بسیاری از افراد که توسط همسران سابق یا اطرافیان خود برچسب خودشیفته دریافت میکنند در حقیقت ، خودشیفته نیستند.
معمولاً افرادی که تفکر انتقادی را نیاموختهاند، نتوانستهاند در زندگی خود «نه» بگویند، نقاط قوت خود را جشن نگرفتهاند، یا همیشه منافع خود را به خاطر منافع اطرافیانشان پایمال کردهاند، تمایل دارند افراد متفاوت با خود را «خودشیفته» بنامند. این استفاده ای نادرست و غیرتخصصی از یک اصطلاح کاملاً تخصصی است.
آنها ممکن است افرادی را که:
از حق خود دفاع میکنند
با افتخار توانمندیهای خود را میبینند
میتوانند «نه» بگویند
با تفکر انتقادی به نارساییهای محیط اطراف خود اشاره میکنند را
به اشتباه خودشیفته قلمداد کنند.

در واقع، تعریف علمی خودشیفتگی متفاوت است:
خودشیفته کسی است که دیگران را برای منافع شخصی خود به ابزار تبدیل میکند و قادر به احترام به حقوق برابر اطرافیانش نیست.
دکتر ملینا شیرانی، روانکاو ،متخصص روانشناسی بالینی