
هنوز سنوسال زیادی نداشت، میگفت: "خانم دکتر، هر بار که تار موی سپیدی را در آینه میبینم، انگار یک تداعی آزاد در جلسه روانکاوی برایم اتفاق میافتد. هر تار مو را که لمس میکنم، تمام رنجها و سختکوشیهای سالهای گذشته جلوی چشمم زنده میشود. دلم برای خودم میسوزد و اشک میریزم."
میگفت در جلسات قبلی فهمیده است که شادمانی، سلامتی و کیفیت زندگی، هدفهای اصلی یک زندگی سعادتمند برای انسان هستند،و تمام تلاشهای دیگر ما در نهایت برای رسیدن به همین هدفها است. یعنی پول، شهرت، مدرک تحصیلی، ازدواج و رابطه عاطفی را برای تأمین همین سه اصل میخواهیم؛ شادمانی، سلامت جسم و روان و کیفیت زندگی.
حالا تصور کنید کسی بیاید و هدفهای اصلی زندگی را، در حالی که آنها را دارد، فدای هدفهای فرعی کند. یعنی زیبایی، سلامتی، آرامش، و کیفیت زندگی خود را فدای پول، شهرت یا یک رابطه مسموم کند، چه خسارت بزرگی.
مراجع من بعد از چندین جلسه تحلیل و روانکاوی توانست خودش را پیدا کند؛ زنگاری را که سالها روی هدفهای اصلی زندگیاش نشسته بود پاک کرد. تصمیم گرفت بدرخشد و زندگی را برای زندگی کردن زندگی کند.
نظر شما چیست؟ دیدگاه های خود را به اشتراک بگذارید.
دکتر ملینا شیرانی، روانکاو ، تراپیست تحلیلی
دکترای تخصصی روانشناسی بالینی
هدفهای اصلی را فدای هدفهای فرعی نکنیم.