اینجا همیشه تاریک و سرده تقریبا ۱۲ ماه از سال.دروغ چرا چندروزی از سال هم آفتاب رو میبینیم،ولی بعد اون نور ،تاریکی عمیق تر میشه.
معمولا میگن کسی که نور رو پیدا کنه دیگه نمیتونه سختی تاریکی رو تحمل کنه اما اینجا برعکسه . مردم اینجا برای مدت طولانی تاریکی رو تحمل میکنن و حتی بعد از روزای نورانی خیلی سریع دوباره با تاریکی خو میگیرن ،انگار قسمتی از جون و خونشونه.
بعضیا هم که خب خیلی تاب آوری ندارن وسایلاشونو جمع میکنن و مهاجرت میکنن چه به سرزمین های دیگه، چه به دنیای دیگه.
زندگی در این تاریکی انگار طولانی تر از هرجای دیگس. مثلا روزاش ۴۸ ساعته احتمالا و هفته هاش یک ماه.
کاش ما هم میتونیم زندگی عادی رو تجربه کنیم . زندگی که صرف بدست آوردن خوراک و پوشاک و مسکن و ابتدایی ترین نیاز ها نشه زندگی ای که شب بابا از سرکار برمیگرده خسته و ناامید نباشه .
نمیدونم چرا دارم از ای کاش ای کاش استفاده میکنم انگار هنوز عادی نشده واسم