آگاهی چندانی از این پلتفورم ندارم،من برای مدت زمان طولانی ای تلاش میکردم تظاهر کنم نوجوانی بی دغدغه و خوش گذرانم.روزها تفریحاتم شیرینی خوردن و سریال آسیایی دیدن بود . شب ها سناریو سازی و فکر کردن به اینکه اگر یک جوان سفیدپوست آمریکایی بودم چه زندکی ای داشتم. من به قدری از واقعیت زندگی میترسیدم که خودم رو درون این پوسته مخفی میکنم اما حالا که حقایق زندگی ناخواسته تو صورتم خورده و من همه ی راه های فرارم رو از دست دادم ، نمیدونم چیکار باید بکنم.هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی برسه که تفریح کیک پختن از من گرفته بشه ، تفریح سریال غیرمجاز و عاشقانه از من گرفته بشه، از اون بدتر امید به اینکه بزرگتر بشم همه چیز درست میشه ، فکر نکنم بزرگتر از این بشم .حق من نبود که در ۲۰سالگی چنین زندگی و مشکلات روانی داشته باشم اما اگر بخوام واقع بینانه باشم زندگی هم هیچوقت عادلانه نبوده ، زندگی همیشه برای امثال من اینطور بود که نصف بیشتر حقوقشان به اجاره ، نصف بقیه به ملزومات زنده ماندن صرف شه . زندگی سخته ولی اینکه برای همه سخت شده خیلی دردناک است. کاش همون روز های اوج خداحافظی میکردم از همه و دل میکردم ازین زندگی بی ارزش.