بنام خدا، من مریم هستم، یه معلم از شهر زیبا و تاریخی اصفهان. همیشه از کودکی دوست داشتم به کلاس درس برم و حالا که خودم معلم شدم، همچنان این حس عاشقانه به کلاس درس رو دارم. لبخند های بچهها، پرسش های بیپایانشون و اشتیاقشون برای یادگیری منو هر روز مشتاق تر میکنه.
ولی خب، همه ما توی زندگیمون چالش هایی داریم که باید باهاشون دست و پنجه نرم کنیم. مشکل من یه چیزی بود که شاید کمی غیر معمول باشه، یعنی بی اختیاری ادرار. خیلیا فکر میکنن این مشکل فقط واسه سالمندانه، ولی واقعیت اینه که هرکسی ممکنه با این چالش روبهرو بشه.
اولین بار که فهمیدم این مشکل رو دارم، باورم نشد. همیشه توی ذهنم این سوال وجود داشت که چطوری میتونم با این مشکل، معلمی که همیشه بین بچه هاست، باشم؟ خصوصا وقتی بچهها نمیفهمیدن که چرا من همیشه باید به سرویس بهداشتی برم، وقتی از کلاس بیرون میرفتم، همیشه حس میکردم چشمای کنجکاوشون روی منه.
ولی من تصمیم گرفتم به جای اینکه از این مشکل فرار کنم، باهاش روبهرو شم. شروع کردم به استفاده از پوشک بزرگسالان، که خیلی کمکم کرد. همچنین رفتم پیش دکتر و درمان رو شروع کردم.
یه روزی هم به بچهها توضیح دادم. با خیال راحت و صدای آروم، بهشون گفتم چرا من همیشه باید به سرویس بهداشتی برم. بچهها خیلی بهتر از اونی که فکر میکردم واکنش نشون دادن. خیلیهاشون شروع به درک مشکل من کردن و همدردیشون باعث شد که من با این مشکلم راحتتر بشم.
حالا، بعد از این همه سال، همچنان هر روز با لبخند و امید به کلاس میرم. من میدونم که با تلاش و پشتکار، هر چالشی قابل حله. برای همین هم هست که من هنوزم اون معلم خوشحال و پر امید هستم که بچه ها رو دوست داره.