ویرگول
ورودثبت نام
Sistan
Sistan
Sistan
Sistan
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ روز پیش

و خدایی که درین نزدیکی‌ست ...

من جز خدا به هیچ‌کس اطمینان ندارم؛ علی‌الخصوص خودم!

من نمی‌دونم کِی و کجا و به چه دلیل یکی از ترس‌هام بیرون میزنه و ناخودآگاه یه کاری می‌کنم یا یه فکری (تصمیم یا قضاوت) به سرم میزنه.

من نمی‌دونم کجا و کِی و کی یهو پیدا میشه و دقیقا دست میذاره رو یه زخم ناسور قدیمی و فشار میده. اون‌قدر که فریادم تا آسمون میره و تا مغز استخونام می‌سوزه.

من نمی‌دونم عقایدی که الان پایه و اساس چینش برنامه‌های کوتاه‌مدت و میان‌مدت و بلندمدت زندگی‌م هستند واقعا درست‌اند یا نه. آیا واقعا به نفع من هستن یا نه.

من نمی‌دونم اون‌همه خواسته‌هایی که بهشون نرسیدم و برنامه‌هایی که به نتیجه نرسیدند و باخت‌هایی که تجربه کردم واقعا به ضررم بودند یا نه.

من نمی‌دونم آیا رتبه‌ای که به دست میارم و موفقیتی که نصیبم میشه و رقابتی که برنده ازش بیرون میام زمینه‌ساز چه فجایع یا مواهبی در آینده‌اند.

من نمی‌دونم کاری رو که قولش رو دادم می‌تونم به پایان برسونم اون‌هم درست و قابل‌قبول و طبق رضایت طرف قولم.

من نمی‌دونم محبتی که به عزیزانم می‌کنم به نفع‌شونه یا به ضررشون.

من نمی‌دونم وقتی به کسی می‌گم دوستش دارم آیا واقعا معنی دوست‌داشتن رو می‌دونم یا نه.

من خیلی چیزها رو نمی‌دونم.

اما

اما طبق تمام این نمی‌دونم‌ها پیش میرم و طبق دونستن‌هام زندگی می‌کنم. چون تا لحظه‌ی انجام با توجه به عقل و احساس و فهم اون لحظه عمل می‌کنم. البته اگر کاملا با خودم صادق باشم نتیجه هرچی که شد به نفع منه. چه به ظاهر خوب یا بد باشه؛ فاجعه یا معجزه؛ افتضاح یا عالی.

فرقی نمی‌کنه. چون به محض روشن شدن نتیجه میشه مرحله‌ی بعد رو با مشورت و تعمق و تأمل و تفکر مشخص کرد. اما باز هم تضمینی برای کامل بودن و موفق شدن در کار نیست. البته بر حسب تجربه میشه یه پیش‌بینی‌هایی کرد اما من ترجیح میدم با تکیه بر عقل و احساسم در اون لحظه باز هم برای خودم قطعیتی در نظر نگیرم و همه‌چیز رو به اراده‌ی بی‌منتهای خداوند بسپارم و ازش بخوام که خودش من رو راهبری کنه. از اول تا آخر هر کاری. اون بهم بگه با کی مشورت کنم. اون بهم بگه صبر کنم یا دست به کار بشم. اون بهم بگه که چی بگم و چی نگم. اون بهم بگه که تا کجا کار منه و از کجا کار خودشه.

من تازه دارم یاد می‌گیرم تا کجا باید من پیش برم و از کجا دست از کار بِکِشم و صبر و نظاره کنم.

چون من یه موجود پر از پیچیدگی‌های درونی‌ام که از یک از هزارِ خودم هم خبر ندارم.

من حتی اگر به اندازه‌ی نوح هم عمر کنم باز لحظه‌ی بعد و روز بعد یه چیزی برای کشف‌کردن از خودم پیدا میشه. چون من با هر کشف و دونستن و رؤیت هر چیزی از خودم و دنیای اطرافم به همون نسبت به ناشناخته‌های بیشتری وصل میشم. پس هر قدر که بدونم و بتونم، نادانسته و بی‌قدرت‌تر از قبل خواهم شد. این به معنی تلقین منفی و سم‌پراکنی نیست. برعکس. به این معنیه که بیشتر بتونم به انرژی جهان و به حکمت خداوند وصل بشم. بی‌نهایتی که ازش هیچی نمی‌دونم و فقط به قدر توانم می‌تونم خودم رو بهش بسپارم.

امیدوارم روزی برسه که ایمان بیارم به مطلق بودن دونستن و تونستن خداوند و بفهمم که قدر و اندازه‌ی من به عمق ارتباطم با اصل و منبع انرژی جهانه که همواره ساری و جاریه. که وقتی زیادی مشغول خودم و اگر و مگرهای خودم بشم خیلی زیاد محروم میشم از این‌همه امکان گسترده‌شدن و عظمت.

به قول سعدی:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

"نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم

در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم

وگر به خشم رَوی صدهزار سال ز من

به‌ عاقبت به من آیی که مُنتهات منم

نگفتمت که به نقش‌ جهان مشو راضی

که نقش‌بند سراپردهٔ رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

مرو به خشک که دریای با صَفات منم

نگفتمت که چو مرغان به‌ سوی دام مرو

بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره‌ زنند و سرد کنند

که آتش و تَبِش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند

که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

نظام گیرد؟ خلّاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست

وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم"*

*مولانا/ دیوان شمس/ غزل ۱۷۲۵

خداونداطمینانایمانسعدیمولانا
۱۰
۱
Sistan
Sistan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید