
❣️زندگی یک جریان است نه چهارچوبی از پیش تعیینشده و یا نقشهای که باید طبق راه و رسم آن قدم برداشت.
زندهبودن را باید قدم به قدم زندگی کرد. اینکه چرا این نَشد و آن بِشد خلاف قانون این جهان است که ما در آن نفس میکشیم. آنقدر این نامعلومی واضح و مُبَرهَن است که هیچکس نمیداند کِی و چطور عمرش به پایان میرسد. پس چگونهاست که ما انتظار داریم دنیا آنگونه بچرخد که برایش تکلیف تعیین کردهایم. البته که افکار و باورها و همینطور اقدامات و احساسات ماست که بزنگاههای نیک و بد زندگیمان را میسازند ولی حتی نمیتوانیم حدس بزنیم از چه طریقی این اتفاقات میافتند و کِی و کجا نتیجه حاصل میشود. نتیجه را آنوقت مشاهده میکنیم که آمادگی رؤیتش را داشته باشیم. وگرنه جهان هر لحظه آمادهی رساندن ما به مقصودمان است.
وقتی از رخدادی شکایت میکنیم که چرا برایمان رخ داده باید بدانیم که سنگِ بنای آن را خودمان گذاشتهایم و اگر حالا یادمان رفته که چه خواستهایم و کِی و کجا چه کردهایم که راه وصول به آنچه مطلوبمان هست بسته شده آن دیگر مشکلِ خودمان است. درست است که جهان همیشه گوش به فرمان ماست اما کاری را که خواستهایم به روش خودش انجام میدهد و ما نمیتوانیم در روند حصول به نتیجه دخالتی کنیم. چون توانِ این کار به ما داده نشده و در خلقت ما منظور نگردیدهست.
پس باید بپذیریم اگر چیزی را میخواهیم؛ هیچگاه نباید خود را محدود به مسیر خاصی کنیم. هر مسیری که پیش پایمان قرار گرفت باید در آن قدم بگذاریم. اینگونه است که به تشخیص خوب و بدِ خود میرسیم. خوب و بدی که برای شخصِ خودمان قرار است ارزشسازی کند. اما اگر بنشینیم گوشهای و فقط از این و آن بشنویم که چه خوب است و چه بد، نمیتوانیم راه خود را پیدا کنیم. سرشت ما یکسری ویژگیهای خاص وجودی در خود دارد که در دیگری نیست و یا حد و اندازهاش در دو نفر یکسان نیست. اینها کافیاند که نشان دهند نمیشود از روی دست همدیگر کپی کنیم.
اما تعدادی قانون ثابت و کلی وجود دارند که برای همهی انسانها در هر گوشه از دنیا کاربرد دارد و هیچگاه تا به الان تغییر نکردهاند. مثل این قانون که به هرچه باور داشته باشی از همان جنس و حس نصیبت میشود؛ نه عینِ آن. چه این قانون را بپذیری چه نپذیری؛ چه باورهای واقعیات را بشناسی و چه نشناسی؛ چه خواسته و باورهایت منفی باشند و به ضرر خودت و دیگران و چه مفید و پرمنفعت باشند؛ برای جهان فرقی ندارد. آن طبق قانون عمل میکند. اگر باور داشته باشی که قربانی هستی فقط افراد و اتفاقاتی را تجربه میکنی که طبق باورت باشند و آن را تایید کنند. چون با غیرِ آنها نمیتوانی ارتباط برقرار کنی. اگر باور داشته باشی هیچوقت تنها نیستی و با عشق احاطه شدهای از در و دیوار و آسمان و زمین برایت همدم و همدل میجوشد. چون تو با آغوش باز و امن پذیرای کسانی از جنس خودت میشوی.
مسالهی دیگری که جلوی اجرای قوانین ثابت جهان را سد میکند این است که گاهی برای اینکه اشتباه نکنیم یا کمتر دچار خسران شویم بهتر میدانیم سالها گوشهای بنشینیم و اطلاعات و علم آن کار یا سبک زندگی را یاد بگیریم و بعد دست به کار مرحلهای از زندگی شویم. غافل از اینکه لحظهها منتظر عالِم شدن و قوی شدن ما نمیمانند. عمر که بدون عمل بگذرد این توهم را بهوجود میآورد که جهان هم با بیسوادان بیشتر همراه است تا کسانی که رنجِ دانشآموختن را به جان خریدهاند.
این نظر در جایی درست است که برخی با وجود اندکْ دانشِ خود دست به عمل میزنند؛ هرچند ناقص و پر ایراد. اینگونه است که بعد از مدتی تلاش، بالاخره استاد میشوند و ماهر.
جهت قدم برداشتن برای هر کاری فقط لازم است بدانیم که ما اقدام میکنیم و از اشتباه نمیترسیم و هربار که نتیجهی دلخواه را نیافتیم به دنبال دلیلِ عدمِ اقبال میگردیم و آن را یافته و اشتباه خود را جبران میکنیم و ادامه میدهیم. هر بار به یک بزنگاه میرسیم راه گذر از آن را پیدا میکنیم و هیچگاه به دنبال قلهی خاصی نمیگردیم؛ با این ذهنیت که تا آن را فتح نکردیم خورشید بخت ما طلوع نمیکند و ما احساس خوشبختی نمیکنیم. بر فرض اگر قلهای را فتح کردیم باید بدانیم قُلَل دیگری همچنان هستند که قابل فتحاند و هیچ پایانی برای هیچ کاری وجود ندارد. فقط مهم این است که ما پای در مسیر بگذاریم تا در طی آن خود را بشناسیم و جهان اطرافمان را. وگرنه چند میلیون سال هم که عمر کنیم باز مسیرهایی یافت میشوند که نرفتهایم و تجربه نکردهایم.
خلاصه اینکه:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار ازین بیابان وین راه بینهایت
❣️
#راه #مسیر #نقشه #خوشبختی #مقصد #هدف #نتیجه #جریان #زندگی #جهان #اشتباه #سرشت #نمیدانیم #نمیتوانیم #باور #خواسته #قله #فتح #قانون #وحشت #بینهایت