ویرگول
ورودثبت نام
atiyeh
atiyehما را زمانه گر شکند ساز میشویم؛
atiyeh
atiyeh
خواندن ۱ دقیقه·۲۴ روز پیش

آشتی کردن آفتاب

و اکنون من می‌خواهم از امید بگویم

از آن روزنه روشنی که درون تاریکی‌های دنیایم مرا هدایت میکرد

مرا هدایت میکرد و وجود پرتلاطم من را آرامش می‌بخشید

مرا هدایت میکرد تا از حرکت نایستم

مرا هدایت میکرد تا لبخندم محو نشود

مرا هدایت میکرد تا بدانم من هم مانند تمام شکوفه‌هایی که پس از زمستان های سخت می‌رویند جوانه میزنم،

بله جوانه میزنم

درست مانند پیچکی که راه خود را از میان سیم‌‌های‌خاردار پیدا می‌کند

درست مانند آفتابگردانی که سرش را به سمت نور می‌چرخاند

درست مانند گل‌هایی که میان آسفالت سر بیرون می‌اورند

درست مانند بذری که خاکش کردند اما جوانه می‌زند

آن نور مرا هدایت میکرد تا سر از خاک بیرون بیاورم

و من باور داشتم، باور داشتم که سبز می‌شویم که ریشه‌هایمان آب را لمس می‌کند که آفتاب به برگ‌هایمان نگاه می‌کند

من باور داشتم که هیچ طوفانی دوام ندارد و آفتاب به قطره‌های زلال ما می‌تابد

و ما دوباره رنگین‌کمان را می‌بینیم

من باور داشتم که هیچ تاریکی جاودانه نیست

که سپیده سر می‌زند و آفتاب با ما آشتی می‌کند

اما همچناح قلبِ من سراسر غم است

غمِ تمام خاک‌هایی که سرد نمی‌شود و داغش تازه است

و من آموختم که با قلبی غمگین لبخند بزنم و زندگی کنم تا شاید ابری در آسمان دیدم، شاید پروانه بنفشی دیدم، شاید گلی بر سر راهم بیفتد .

باورآفتابامید
۱۰
۱
atiyeh
atiyeh
ما را زمانه گر شکند ساز میشویم؛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید