گاهی بعد از درمان و گذراندن مدت طولانی از زخم، ممکنه مجددأ همون ناحیه بدون هیچ ضربه ای خراشیده بشه به این علت که اون ناحیه به خوبی ترمیم نشده"
این متن صرفا مربوط به آسیب های جسمی است؟ گمان نکنم
زخم های روی بدن پس از مدتها جایشان میماند اما دیگر دردی ندارند
زخمهای روح اما؟ شاید دردش تا ابد به جانت بماند
سالها میگذرد و تو گمان میکنی از همه چیز جان سالم به در بردی اما ناگهان دردی از ناکجاآباد میاید و به مانند بختک یقهات را میگیرد دست و پا میزنی و فکر میکنی که حتی هیچ ضربه مشابهی به روحت وارد نشده اما همه این راهی که کشان کشان خودت را نجات دادی در یک لحظه هیچ میشود و با بیشترین شتاب به انتهای دره سقوط میکنی و تو فقط منتظر میمانی تا از این تعلیق رهایی پیدا کنی و با زمین برخورد کنی و در تمام مدت سقوط فکر میکنی چه ضربهای دست های نجاتت را از لبه صخره جدا کرد اما پاسخی پیدا نمیکنی و آن لحظه شاید دریابی که جدا شدنت از صخره نجاتت دلیلی به جز دست های زخمیات نداشت که گمان کردی آن پانسمان برای ترمیم کافی بود اما غافل از آنکه هرگز آن زخم درمان نشده و هنوز سرباز است و تو تمام مدت با توهم ترمیم آن درحال دست و پا زدن بودی بی خبر از آن که در باتلاق بیشتر و بیشتر فرو میروی
زخم های روح اصلا درمان هم میشوند؟ پروسه زمان مانند زخم های جسمی روی آنها هم تاثیر میزارد؟ هرچه عمیق تر با گذر زمان کاریتر میشود؟
زمان زخم ها را ترمیم میکند؟ ما به درد زخمها عادت میکنیم؟ زندگی کردن با زخم هارا یاد میگیریم یا فقط زخم های جدید جای قبلی هارا میگیرد
شاید به راستی هرگز ترمیم نمیشود و به همین دلیل همواره ردش درد میکنه بدون هیچ ضربه و فشاری بدون حتی هیچ یادآوری و حادثه مشابهی
ردش همیشه خونریزی میکند