خانههای ما دیگر بوی عید و تمیزی نمیدهد، بوی باروت و خاک و خون میدهد. دیگر هیچکجای ایران شبیه روزهای آخرِ سال نیست. مردم، روزهاست دلشان به سمت خانههایشان پر میکشد اما با ترس در کنار خانوادههای دیگر چشمهایشان را میبندند، دخترک قصد داشت عروسک خود را برای نوروز بشوید اما عروسک زیر آوار شکافته شد. دیگر در خیابانهاو بازارها برای خرید سبزهِ عید و ماهیقرمز و لباسهای نو غلغله نیست. امسال در عوضِ شستن شیشههای پنجره، آنها را چسب زدیم. دیگر بچه مدرسهایها خودشان هفته آخر اسفند را تعطیل نکردند، آخر مدرسهشان خراب شده بود .دیگر پدربزرگ به بانک برای گرفتن تراولهای نو نرفت شاید امسال حتی نتوانیم سبزیپلوی مادربزرگ را بخوریم دیگر مغازه محسن برای خرید آجیل عید صف ندارد، دیگر قنادیها، لباسفروشیها و قالیشوییها سرشان شلوغ نیست. لباس ها و خانهمان بوی نویی نمیدهد دیگر امسال سبزه نکاشتیم و منتظر سبز شدنش نماندیم بذر غم را در دل کاشتیم و به خوبی آن را آبیاری کردیم و منتظر بودیم تا عزیزِ دلمان به آن پیامک لعنتی پاسخ دهد دیگر آرد نخودچی نیاور، آرد سفید را درون قابلمه بگذار امسال در عوض شیرینی، حلوا بپز. دیگر به امید شکوفههای بهار و یاد آن ذوقها نمیتوانیم زمستان را سر و خستگیمان را در کنیم. مردم، امسال بیشتر از هرسال دیگری هفتسین را روی مقبره عزیزکردههایشان میچینند اکنون به دور سفره هفت سین مینشینیم: سوگ، ستم، سرخ، سرشک، ستیز، سراب و سیاوش! ساز و دهل و کرنا بیاورید، توپ تحویل سال را شلیک کنید ما با صدای جنگنده و انفجار سال یکهزار و چهارصد و پنجِ شمسی را آغاز میکنیم.